تا صبح

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

بایگانیِ مه 2010

بیانیه ی مجمع مدرّسین حوزه ی علمیه ی قم به مناسبت سال گَرد در گذشت آیت الله خمینی

دیدگاهی بگذارید »

بسم الله الرحمن الرحیم

و لقد أهلکنا القرون من قبلکم لمّا ظلموا (قرآن کریم، سوره یونس، ۱۳)

چهاردهم خرداد ماه یادآور درگذشت معمار بزرگ انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی است و ۱۵ خرداد ماه سالروز آغاز حرکت مردم ایران در برابر نظام استبدادی پهلوی می باشد. ملت ایران در سال ۱۳۴۲ در برابر حکومتی قیام کرد که منافع ملی و استقلال این کشور را در مسلخ منافع حکومتگران فدا کرده بود و فریاد آزادیخواهان و منتقدان را تا مرز مرگ و اعدام خاموش می ساخت و برای بقای سلطنت خویش با اتکا به قدرتهای خارجی بر عصای سست و بی بنیاد استبداد تکیه کرده بود. آتش خشم و عصیان ملت به رهبری امام خمینی (ره) رژیمی سراپا مسلح را برای همیشه به ورطه هلاکت کشانید.

فقطع دابر القوم الذین ظلموا و الحمد لله رب العالمین.

سرانجام ستم پیشگان و سواران بر اریکه قدرت که صدای مردم را ناشنیده می گیرند، این چنین است؛ دور فلکی یکسره بر منهج عدل است/ خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل (حافظ).

حکومت شاهنشاهی ایران سرنوشتی را دچار شد که سایر ستمکاران تاریخ به آتش آن گرفتار شدند؛ الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم.

رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی بنیان نظام جمهوری اسلامی و روح قانون اساسی را بر جمهوریت در کنار اسلامیت قرار داد و در جای جای سخنان و نوشته های خود همواره به رای مردم پای فشرد تا کسی در آینده نتواند نظام را در انحصار خود و یا در چارچوب منافع عده ای خاص قرار دهد. متاسفانه در سالهای پس از رحلت امام خمینی، این مرد بزرگ تاریخ ایران و اسلام عده ای معدود که منافعشان در خطر بود و یا با خط و راه امام هیچ ارتباط و پیوندی نداشتند، و برای مردم از مدیریت کشور نقشی نمی دیدند عملا و نظرا در مقام نفی جمهوریت نظام بر آمدند و آرای مردم را چیزی جز تشریفات در نظر نگرفتند و مشروعیت و مقبولیت نظام را غیر از رای مردم دانستند و چندان ارزشی برای انتخابات آزاد و رای مردم قائل نگشتند و با تفسیر نابجای قانون اساسی و تحمیل نظارت استصوابی برای تحریف و تضعیف همه جانبه اندیشه های امام نسبت به تخریب جمهوریت و اسلامیت نظام با همه توان اقدام کردند و بیشتر یاران واقعی امام و کسانی که اندیشه های آن مرحوم را خوب می شناختند به کلی حذف نمودند و انواع تهمت ها و توهین ها را به کسانی روا داشتند که هستی خود را برای تحقق آرمان های انقلاب گذاشته بودند و حتی در این مسیر بیت آن امام عزیز را نیز بی نصیب نگذاشتند.

به علاوه پس از انتخابات ریاست جمهوری در خرداد ماه ۸۸ اتفاقات ناگواری رخ داد که منجر به سرکوب اعتراضات به حق و مسالمت آمیز مردم نسبت به روند برگزاری انتخابات گردید. انتظار نمی رفت اعتراض آرام مردم با ضرب و شتم و زندان و کشتار مواجه شود و از همه ناگوار تر پدیده زندان کهریزک بود که هنوز عاملان اصلی آن به مردم معرف نشده اند و جریان دادگاه قاتلین افراد بی گناه برای مردم شفاف و روشن نگردیده است و از مجازات آنان خبری نیست و در مقابل افرادی که شاید کمترین گناهی نداشته باشند احضار می شوند و مورد محاکمه قرار می گیرند. اینک برای باز گرداندن انقلاب و آرمانهای حضرت امام به مسیر خود و به پاس احترام به روح بلند ایشان و اعتلا و سربلندی نظام جمهوری اسلامی و ادای احترام به ارواح پاک شهدای ۱۵ خرداد و سایر شهیدان اسلام و انقلاب انتظار چنین است:

  1. احیا و اجرای بی تنازل قانون اساسی خصوصا اصول مربوط به حقوق ملت که غالبا مورد بی مهری واقع شده اند.
  2. آزادی تمامی زندانیان سیاسی و یا محاکمه آنان در دادگاه علنی با رعایت قوانین دادرسی و با حضور وکیل مدافع و هیئت منصفه.
  3. شناسایی و محاکمه علنی و عادلانه عاملین و آمرین به قتل افراد بی گناه که در جریان راهپیمایی های اعتراضی مسالمت آمیز به قتل رسیده اند.
  4. آزادی مطبوعات و مجلاتی که با سلیقه های گروهی و به صورت غیر قانونی توقیف و یا تعطیل گردیده اند و نیز اجازه ادامه فعالیت به احزاب و تشکلهای شناسنامه دار که در چارچوب قانون فعالیت می کنند.
  5. آزاد سازی قانونی تمامی انتخابات از قیود و شرایط غیر قانونی بویژه نظارت استصوابی به معنای کنونی مورد نظر شورای نگهبان و اجرای انتخابات با نظارت نهادی بی طرف و نمایندگان کاندیداها .
  6. خارج شدن رسانه ی ملی از انحصار و تک صدایی و احترام به حق انتقاد، سخن گفتن و دفاع از خود برای اشخاصی که به حفظ منافع ملی و استقلال جمهوری اسلامی می اندیشند.

در پایان به روان بلند شهدای ۱۵ خرداد ۴۲ و سوم خرداد ۶۱ و همه شهدای اسلام و انقلاب و روح بزرگ حضرت امام خمینی (ره) درود می فرستیم و تحقق آرمانهای آنان را آرزومندیم.

والسلام

1389/3/10

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

نوشته شده توسط بامداد راد

31 مه 2010 در 19:39

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با ,

گزارش دیدار جوانان اصلاح طلب با مهندس موسوی و دکتر رَه نورد

دیدگاهی بگذارید »

میر حسین موسوی در ابتدا ضمن تشکر از حضارگفت: شرایط امروز جامعه ویژه است و در این شرایط برای شما جوانان رجوع به افکار مختلف نشان دهنده حق طلبی شماست.

وی با اشاره به سخن چند روز پیش یکی از مسوولان وزارت کشور که اعلام کرده بود احزاب محترم هستند اما در کارهای کشور نباید دخالت کنند تصریح کرد: همین جمله را اگر بشکافیم به ریشه بسیاری از مشکلات جامعه پی خواهیم برد.

وی افزود: نوعی نگاه در جامعه وجود دارد که از پیشنهاد ها ناراحت می شود. از تنوع آرا و دخالت مردم در سرنوشت خود ناراحت می شود و مردم را تنها برای تشریفات و جشن ها مراسم می خواهد.

به گفته موسوی طبق آنچه که احزاب اصلاح طلب و جنبش سبز به آن پایبند هستند این نگاه را بر نمی تابند: معتقدیم که حاکمان واقعی، مردم هستند و بی دلیل گفته نشده است مردم ولی نعمت ما هستند.

وی تصریح کرد : ملت هوشیار و بیدار است. ایران مرکز تمدن جهانی بوده است. نمی شود با این ملت مثل بچه ها رفتار کرد. حتی یک مهمانی را هم تحمل نمی کنند ودیدید که بعد از عروسی پسر آقای میردامادی چه رفتاری کردند؟

وی به اهمیت ایجاد تشکل ها و احزاب اشاره کرد و گفت :از ابتدای مشروطه تا کنون نیروهای مذهبی در قالب تشکل های مذهبی در مقابل سایر گروه های سیاسی احساس مسئولیت می کردند. من خواندم که مرحوم مدرس هم به دنبال تشکیل حزب ضعفا بود و دلیلش هم این بود که سوسیالیست ها به دنبال تشکیل حزب بودند و گروه های مذهبی هم احساس مسئولیت می کردند.این احساس مسئولیت تا انقلاب و بعد از آن با تشکیل حزب مشارکت و مجاهدین انقلاب و … ادامه پیدا کرد.

وی معتقد است: هم اکنون نیز گروه های اصلاح طلب مذهبی در بین مردم و جامعه ریشه دارند و بخشی از حاکمیت از همین مسئله می ترسد. حقیقت این است که در شرایط موجود که فضا دگرگون شده و یک فراز جدیدی از تاریخ را تجربه می کنیم.

وی از گروه های مذهبی خواست تا به یک نکته مهم بپردازند و آن اینکه چرا آن نقش راهگشا ی دین در اول انقلاب امروز در حل امور کمرنگ شده است؟

وی ادامه داد : ما شنیده ایم که می گویند حکومت با کفر دوام میاورد ولی با ظلم نه. در این میان به آیه ای از قرآن برخوردم که خداوند در سوره انعام آیه ۸۲ می فرمایند: الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ ((آری) آنها که ایمان آوردند،وایمان خود را با ظلم نیالودند ، ایمنی تنها از آن آنهاست وآنها هدایت یافتگانند)

موسوی بعد از قرائت این آیه تصریح کرد: حقیقت این است که امروز ادعای اسلامی بودن و مسلمانی با ظلم فراوان آمیخته شده است. آن ایمانی که قدرت اداره کشور را دارد نمی تواند با ظلم همخوان باشد.

وی به خاطره ای از دوران نخست وزیری خود اشاره کرد و گفت : روزی آقای منافی که وزیر بهداشت بودند نقل می کردند که دیداری با امام داشتند و بعد از دیدار امام برای نماز ایستادند. همه عجله کردند که فیض جماعت برسند. من یک برگ از درخت کندم و روی آن نماز خواندم. حضرت امام بعد از نماز به من گفتند چرا آن برگ را کندی؟ می توانستی از برگ هایی که پای درخت ریخته استفاده کنی. این طرز نگاه نشان می دهد که سنت الهی ما اجازه رفتار خشن را حتی با یک موجود زنده نمی دهد.

موسوی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: ما باید دقت کنیم که جنبش سبز بسیار فراتر و گسترده تر از تشکل های صاحب نام است و تاکید برای تحقق بدون تنازل قانون اساسی و اجماع بر سر آن جنبه حیاتی برای اصلاح دارد.

در این دیدار همچنین دکتر زهرا رهنورد با اشاره به جایگاه احزاب گفت: احزاب بین مردم و حاکمیت قرار دارند و اقدام برای حذف احزاب به معنای حذف پل ارتباطی با مردم است. در واقع حذف احزاب یعنی حذف جامعه مدنی و از بین بردن دموکراسی.

به اعتقاد این استاد دانشگاه، زنان و جوانان بار اصلی جنبش را بر دوش کشیدند و هزینه سنگینی که این دو قشر دادند قابل مقایسه با سایر اقشار نیست.

وی با اشاره به تکثر در جنبش سبز خاطر نشان کرد: با همه این تکثر، جنبش سبز بر دو اصل تکیه دارد که نخستین آن قانون اساسی و دومین آن احترام به تکثر ایده ها، سلایق و عقیده ها است.

همچنین در این دیدار جوانان اصلاح طلب نقطه نظرات خود را مطرح کردند و به بحث و گفتگو پیرامون مسائل مختلف پرداختند.

نوشته شده توسط بامداد راد

31 مه 2010 در 19:30

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

بیانیه ی دکتر رَه نورد به مناسبت ولادت حضرت زهرا

دیدگاهی بگذارید »

سالروز تولد حضرت فاطمه زهرا (س) دخت گرامی پیامبر اسلام و روز زن را به شما ملت عزیز تبریک عرض می کنم.

امیدوارم آن بانوی اطهر، آن بانوی بی همتا با تمام ابعاد وجودیش از کلمات روحانی و معنوی و علمی تا نقش های سیاسی و اجتماعی، لطافت مادری و همسری، پیوسته در نقطه اوج آرزوهای انسانی قرار گیرد.

جنبش سبز ضمن وحدت کم نظیرش در عین حال مشحون از تکثرهاست و این طراوت و تنوع فرصت می دهد که به تمام رفتارهای زیبای بشری ارج نهیم و به تمام الگوهای عدالت طلب و آزادی خواه در سطح جهان احترام گذاریم. در عین حال در قلمرو باور و ایمان اسلامی به فاطمه زهرا تاسی می کنیم و در برابر شخصیت متعالی او سر تعظیم فرود می آوریم. لحظه ای فراموش نمی کنیم که آن بانو چه رنج های عظیمی برای ارتقا و پیشبرد اسلام به جان خریدند و بدن عنصریشان در اوج جوانی به خاک تیره پیوست اما راهشان و روحشان همچنان برای مومنان و آزادیخواهان مستدام خواهد ماند.

اصلاحات و در بطن آن جنبش سبز، مطمئن است که لازم است با نگاه نو اندیشی دینی و با رویکردی معاصر، شخصیت حضرت زهرا (س) روایت شده و به انسان های مدرن شناسانده شود. اما، حضرت زهرا(س)، نه تنها الگویی برای زنان بلکه، نماد تام و کمال اسلام است، که این دین حنیف، به تمامی در چهره و شخصیت ایشان متبلور شده است. جای تأسف و تأثر است که حاکمیت فعلی، در شرایطی با تأسی به نام زهرا(س) به تدارک روز زن و هفته زن می پردازد که فرسنگ ها از آن شخصیت و آن رفتار دینی فاصله گرفته و جهت عکس آن بانویی بوده است که آزادگی و عدالت طلبی فقط یکی از ابعاد وجودی او بوده و وجه مثالی و الهیش همیشه قلب های مومنان را نورانی و امیدوار کرده است.

آیا می توان پذیرفت که حاکمیت به صدیقه کبری، زهرا (س) اعتقاد داشته باشد، و تا این حد دروغ بگوید، زنان و مردان را سرکوب کند و راه تنفس آزادی را با خفه کردن حلقوم ها، مسدود کند؟ شگفتا در همین هفته و روز حاکمیت ضجه کودکانی را که در فراق مادران زندانیشان ناله می کنند نمی شنود، آن بچه های مظلوم که در انتظار لطف و نوازش مادرانشان که یا در زندانند یا به خاک و خون خفته اند لحظه شماری می کنند و فریاد رسی جز خدا ندارند.

حاکمیت با ریشخند، به چهره مادرانی که پشت درهای زندان ها به امید دیدن پسران یادخترانشان هاجروار این سو و آن سو می دوند و تحقیر می شوند و وعده سرخرمن می بینند نگاه می کند. زنانی که مرد خانواده شان مدت هاست که در گور خفته یا در زندان تهدید و شکنجه شده اند، مادرانی که آرزوی دامادی و عروسی و تحصیل جوانانشان را به جای جشن بر سر گورشان سوگواره غم و آه می گیرند و فستیوال اشک و افسوس برگزار می کنند.

اینک روز زن و هفته زن به نام نامی حضرت زهرا فرا رسیده است. به حاکمیت فعلی اعلام می کنم این فرصت بزرگ را غنیمت شمارید و یکبار هم که شده صدق گفتار و عملتان را ثابت کنید. مناسبت ها همیشه نباید بهانه آزادی دزدان و آدم کشان باشد یکبار هم مناسبت ها را بهانه آزادی زندانیان سیاسی قرار دهید. همه زندانیان را به پاس بزرگداشت زهرا(س) آزاد کنید و این اقدام را با زنان زندانی آغاز کنید، مطمئن باشید کوچک نمی شوید و کسی نمی گوید جا زده اید. سپس در مراحل بعدی آزادی مطبوعات، آزادی های فردی، عدم دخالت در زندگی خصوصی مردم،انتخابات آزاد و… تا آزادی و مردمسالاری میسر شود.

ما زنان از علما و مراجع عظام می خواهیم با دم مسیحائیشان حاکمیت را وادار به آزادی زندانیان و پاسخ به مطالبات مردم نمایند و چنین باد.

نوشته شده توسط بامداد راد

31 مه 2010 در 01:29

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

یاد داشت محمّد نوری زاد از اوین؛ شرح دیدار او با داد ستان

دیدگاهی بگذارید »

[توضیح من: در جایی از نامه که این عبارت: «شما «پ» را دستگیر می کنید و...»، به احتمال بسیار زیاد، منظور از «پ»، عبّاس پالیز دار است که در تحقیق و تفحّص از قوّه ی قضاییه به اسنادی دست یافت و افشا گری هایی کرد و نام هایی را بُرد ولی زندانی شد. شاید زمانی متن سند تحقیق و تفحّص از قوّه ی قضاییه را این جا قرار دادم، امّا این سند هم اکنون در وب سایت شخصی مهدی خزعلی قابل دست رسی ست. ضمنن؛ آقای عبّاس جعفری دولت آبادی، داد ستان عمومی و انقلاب تهران که مدرک دکترا دارد و استاد دانش گاه است نمی داند جمله ی دکارت «من اعتراض می کُنم، پس هستم!» نیست، «من می اندیشم، پس هستم!» هست!]

مرا با چشمان بسته به هر سو می‌برند. وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود. لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛ گفت: آقای نوری‌زاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟ گفتم: اینجا خانه‌ی من است. من خودم را اینجا صاحب خانه می‌دانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آورده‌باشندش.

گفت: این روزها خیلی داری شلوغ می‌کنی. نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیده‌ای و پیراهنش را پاره کرده‌ای! گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامه‌ی او، ظرف دو روز به دست شما می‌رسد، اما نامه‌ای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.

مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطع‌شده‌اش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.

گفتم: شما باید آقای جعفری باشید. گفت: بله. گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفته‌اند و نوشته‌ها و وسایل شخصی مرا برداشته و برده‌اند. لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنی‌ات بنویسی: «ما زنده‌ایم، پس زندگی می‌کنیم.»؟ گفتم: این جمله‌ی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟

گفت: آدم را یاد سخن دکارت می‌اندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!». گفتم: دوستان شما دو نوشته‌ی مرا از میان وسایل شخصی‌ام برداشته و برده‌اند. شما از طرف من وکیل، این نوشته‌ها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشته‌ی اول «راز عرعر الاغ» است و نوشته‌ی دوم «نامه‌ای به نمایندگان مجلس». من کاری به نوشته‌ی اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.

گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامه‌ای به آقا (رهبر) نمی‌نویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوه‌ی قضائیه، آن را به دست آقا می‌رسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است. گفتم: من تقاضای عفو نمی‌کنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشده‌ام. مشکل نوشته‌های من در این است که کسی از زاویه‌ی خیرخواهی، به آنها نمی‌نگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کرده‌ام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمی‌کنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند. خندید. از واژه‌ی اعتصاب خنده اش گرفت. صمیمانه گفت: نه آقای نوری‌زاد، اعتصاب نکن.

گفتم: مرا از بند ۲۴۰، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند ۲۰۹ منتقل کرده‌اند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کرده‌ام می‌خواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمی‌دهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود می‌کوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر می‌شود، یکدیگر را خبر می‌کنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین می‌کوبند. سرم به شدت به زمین می‌خورد. دو کتفم آسیب می‌بیند، بینایی چشمم تحلیل می‌رود. سردرد شدیدی عارضم می‌شود.

گفتم: اینطور سردردها به تهوع می‌انجامد. حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم. گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر می‌برم و به سختی خودم را به اینجا رسانده‌ام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخورده‌ام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکس‌ها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کرده‌ام و خود را به مخاطره انداخته‌ام. شما، چهار روز دیگر جنازه‌ی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.

شما «پ» را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذارده‌اید. شهرام جزایری را به زندان می‌اندازید و آقای [...] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا می‌برید. گفتم: این دستگاه آن‌چنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل [...] به راحتی ملعبه‌ی آدم‌های زیرک می‌شود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت می‌درد. گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیه‌اش کرده اند.

گفتم: من هم شنیده‌ام. اما شنیده‌ام یک ویلا به راننده‌اش داده‌اند و امضاهای بسیاری از او گرفته‌اند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید. گفت: این‌طور نیست، من یک جانبازم. گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز می‌شناسد؟ چرا اعتراض نمی‌کنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کم‌اند؟ گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.

گفتم: چرا استعفاء نمی‌دهید؟ گفت: هستم تا مگر کاری بکنم. گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه می‌کنند. گفتم: اکثر ارگان‌های ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور می‌زنند. اما شما مرا به خاطر حقیقت‌گویی و دلسوزی به زندان انداخته‌اید و اجازه داده‌اید بازجوهای بی‌سواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانی‌که از رانت‌های اقتصادی و اجتماعی بهره برده‌اند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید. گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند.

دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد. گفتم: می‌نویسم اما آن‌گونه که خود می‌خواهم. گفت: بنویس.

کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم «…اگر کسی به زباله‌های شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوه‌ی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازنده‌ی امام نیست و امام به شدت رنج می‌برد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازنده‌ی انقلاب نمی‌بینم. انقلابی با آن‌همه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…»

نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومی‌ام. در اندرزگاه شماره ۷، سالن ۵.

محمد نوری زاد

نوشته شده توسط بامداد راد

30 مه 2010 در 19:23

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با

سخنان مهندس موسوی در جمع زندانیان سیاسی ِ پیش از انقلاب

با یک دیدگاه

[این سخن رانی، به حق یکی از شجاعانه ترین و زیبا ترین سخن رانی هایی ست که تا کنون از مهندس موسوی خوانده اَم؛ درودِ بی پایان بَر او!]

«ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چهارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برامده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد.اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان،هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگارن آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟»

اینها سخنان نخست وزیر دوران دفاع مقدس در میان جمعی از زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است. زندانیانی که به تعبیر موسوی «در فضایی مجاهده کردند که دورنمایی از آینده وجود نداشت و آنچه بود تنها احساس وظیفه انسانی و خالص افراد بود. فضایی که در آن تمام تلاش ها توام با آرزو برای ارزش ها و حاکمیت اسلام و یا ویژگی های یک جامعه سالم صورت می گرفت». موسوی در این دیدار گفت: «ابتدای انقلاب نیز با همین فضا شروع شد».

او منکر اشکالات آن دوران نیست چه اینکه «هیچ نظامی بدون اشکال نیست» اما وی معتقد است: «اگر چار چوب های کلی حفظ می شد ایران ما به سمت خوبی حرکت می کرد».

نخست وزیر امام(ره) با اشاره به نزدیکی ایام رحلت امام خمینی تشییع جنازه بی نظیر و تاریخی ایشان که میلیون ها نفر در آن حضور داشتند را نشانی از پشتیبانی یک ملت از انقلاب و آنچه که در ۱۰ سال اول انقلاب افتاد دانست و گفت: «بدون اینکه بخواهیم برخی اشکالات را نادیده بگیریم اما این موضوع نشانی از تحقق بسیاری از ارزش ها بود».

مدیر اجرایی کشور در دوران ۸ سال دفاع مقدس گفت: «همیشه نظام های مختلف یکسری شاخص ها را برای بیان موفقیت خود ارائه می دهند. مثل تولید ناخالص ملی، تولیدثروت و یا در ابعاد غیر مادی مانند تحصیلات، شاخص کرامت انسانی و… که کم و زیاد آن معنا دار است و درجای خود قابل بحث. ابتدای جنگ خیل عظیم انسان های نورانی و ایثارگر که انقلاب برای ما به ارمغان آورده بود شاخص و نشانه ای بر حقانیت نظام ما بود. جبهه ها را همیشه نشان حقانیت راه خود می دانستیم و نیز علامتی از اینکه نظام در راستای آرمان هایش موفق بوده است. اما متاسفانه کم کم انحراف پیدا شد و در این سال های اخیر نیز مشکلات بسیاراساسی پیدا کرده ایم به گونه ای که امروز نمی توانیم جواب نسل جوان را بدهیم و حتی هنگامی که برایشان توضیح دهیم که اول انقلاب چه اهدافی مطرح بود و بعد از انقلاب چه تغییراتی در کشور رخ داد باز هم نمی توانیم قانعشان کنیم. دلیل آن هم چیزی نیست جز بیراهه رفتن ما».

موسوی در تشریح فضای قبل از انقلاب در مقایسه با بعد از آن با ذکر مثالی گفت: «پیش از انقلاب آزادی نبود. عناوین کتاب های چاپی و کتاب های اساسی بسیار کم بود و به صورت زیرزمینی دست به دست می چرخید. اما پس از انقلاب نمایشگاه کتاب برپا شد تا نشان داده شوداین نظام، معتقد به برخورداندیشه هاست و به واقع یک انقلاب فرهنگی شکل گرفته است. اما در همین یک مورد آنچه می خواستیم را مقایسه کنید با اتفاقات حیرت آور نمایشگاه کتاب امسال که حتی برخی از رساله ها و کتاب های مراجع را جمع کردند. غرفه کتابهای شهید بهشتی که خود از پایه گزاران نظام هست را حذف کردند و محدودیت مثل همیشه دامن ادبیات و کتاب های علوم انسانی را گرفت و اینها تنها علامت هایی کوچک در دوری از آرمانهای انقلاب است».

موسوی باهشدار نسبت به تداوم این روند خاطرنشان کرد: «نظام در حال حرکت به سمت تک صدایی است به طوری که هیچ اندیشه دیگری را تحمل نمی کند. تک صدایی خود منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود و هیچ کس نیست که نداند اضافه بر استبداد و دیکتاتوری تک صدایی مهم ترین عامل بازدارنده توسعه است».

میرحسین موسوی تاکید کرد: «آنچه اکنون می بینیم سیاست هایی است که شفافیت و گردش آزاد اطلاعات را هدف گرفته است و تعجب آور نیست که در کشور ما مساله فساد و دروغ و خود رایی درحال گسترش است، چرا که اگر اندیشه آزاد نباشد در فضای تک صدایی این مسایل طبیعی است».

مهندس موسوی در بخش دیگری از سخنان خود به بیان نسبت جنبش سبز و آرمانهای انقلاب پرداخت و گفت: «جنبش سبز برای آزادی و عدالت است. عدالت برای مردمی که انقلاب کردند و کشور با همه تنوع قومیت ها، فرهنگ هاو زبان های مختلف مال آنهاست و عدالت در وجوه اجتماعی،سیاسی و اقتصادی جزئی از حقوق آنهاست. و نیز آزادی که از آرمانهای ما بود و اگر نباشد حقوق مردم پایمال می شود. زمانی آرزوی ما بود که زندانها خالی باشد وجشن بستن زندان اوین را بگیریم، اما حالا آنجا ساختمان سازی می کنیم که حجره های بیشتری داشته باشیم برای حبس بیشتر و هم این نشانی دیگر از انحراف و کج روی ماست که به نتیجه هم نخواهد رسید».

موسوی خاطرنشان کرد: «ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برآمده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد.اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان،هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگارن آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟».

وی طلب آزادی و عدالت را در چنین فضایی یک مطالبه جدی عنوان کرد و گفت: «جنبش سبز یک جریان ادامه دار است که نه با بستن و گرفتن و تهدید و زندانی کردن و نه با کشتن متوقف نخواهد شد چرا که مطالبات برآمده از نیازهای واقعی و انسانی ملت ما را دارد. این جنبش یک جنبش چهار فصل است. تجدید حیات می کند، در شکل های مختلف ظاهر می شود. اینطور نیست که برای یک مقطع کوچک باشد و یا ارتباطی به شخص خاص داشته باشد بلکه برآمده از نیازهای ملت ما و در موازات مبارزات طولانی ملت برای نیل به آزادی و عدالت است».

موسوی شعار ها و اهداف جنبش سبز را ساده و روشن دانست و گفت: «زمانی که می گوییم قانون اساسی مسئله روشن است، وقتی می گوییم دروغ و فساد نباشد و عدالت باشد مسئله روشن است. به طور قطع گسترش آگاهی بزرگترین ابزار جنبش است. ما با کسی نمی خواهیم دعوا کنیم. تنها از حقوق خود دفاع می کنیم و ابزارمان همان آگاهی رسانی به مردم است و جلوی کسی را هم سد نمی کنیم. آنها می توانند تبلیغ کنند که ما درست نمی گوییم. ما انتظار نداریم که آنها جوانمردانه عمل کنند، از صدا و سیمایشان گرفته تا باقی رسانه هایشان».

موسوی با یاد آوری شعار «دروغ ممنوع» در شب انتخابات گفت : «در هنگامه انتخابات یکی از مهمترین و با نفوذترین پوستر هایی که چاپ شد، پوستر «دروغ ممنوع» بود. بنده اولین بار آن را در تهران دیدم و به فاصله ۲۴ ساعت در یک منطقه دوردست کشور مشاهده کردم چرا که شعار ملموس و مطالبه جدی همه مردم بود».

میرحسین موسوی این بار هم از آگاهی و ضرورت آگاهی بخشی گفت و تاکید کرد: «اینکه آنها طاقت ندارند یک وبلاگ معمولی را آزاد ببینند و امروز هیچ رسانه ای حتی در سطح مجازی نیست که در اختیار ما باشد و از فیلترینگ در امان مانده باشد همه نشانگر این است که پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار آنها مسئله آگاهی است. بنابراین هرکس در هرجا احساس مسئولیت می کند باید در حد خود در گسترش آگاهی های سیاسی، اجتماعی تلاش کند حتی با گفتن یک نکته در جمع کوچک».

میرحسین موسوی کانون های گسترش آگاهی را برشمرد: «از محیط خانواده گرفته تا جمع دوستان و اقوام، و در میان اقشار و استان های مختلف آگاهی را گسترش دهیم. جنبش سبز هدف پیچیده ای ندارد؛ ما فساد و دروغ را نمی خواهیم، می خواهیم مردم احترام داشته باشند، قوه قضاییه درستی داشته باشیم که ظلم نکند. اینگونه نباشد که از کسی اعتراف بگیرند و بر اساس آن وی را اعدام کنند یا او را بزنند و یا زندانی را آزاد کنند و بعد از دو سه هفته با او تماس بگیرند و بگویند مصاحبه کن یا به زندان برگرد! کافیست همین مسائل را برای مردم شرح دهیم».

موسوی دغدغه های خود  درباره بی تدبیری درامور را اینگونه بیان کرد: «همیشه می گویم کسانی که این زندان های وسیع را ایجاد کرده اند چقدر با واقعیت بیگانه اند. ما چقدر فرصت داشتیم در ماه رمضان و عیدهای مذهبی و ملّی اعلام کنیم که جدای از گذشته ها  آزادانه به اصول بازگردیم. این خود به خود مردم را خوشبین می کرد. اکنون نیز اگر بگویند انتخابات آزاد و رقابتی برگزار خواهیم کردو تقلبی در کار نخواهد بود خواهید دید که مردم قطعا نفس راحتی می کشند».

وی تصریح کرد: «نظامی که نتواند با حمله به خوابگاه دانشجویی به عنوان یک مورد برخورد شجاعانه کند و برای مردم شرح دهد که واقعا در این بین چه اتفاقی افتاده است و با آنهایی که تقلب کرده اند نتواند برخورد کند نظامی ضعیف است. قدرت نظام در این است که این مسائل را شرح دهد یا در مورد کهریزک که می گویند ۳ نفر را محکوم کرده اند. کهریزک یک مسئله ملی است و به همین دلیل باید تمام بحث هایی که در خصوص کهریزک می شود جلوی چشم مردم گفته شود تا تکرار نشود و بعدا مردم هم قانع شوند که عدالت اجرا شده است. همین نتیجه مبهمی که اعلام کردند و ۳ نفر را به قصاص محکوم کردند بگویند این سه نفر چه کسانی هستند و چه ارتباطی با افرادی دارند که اسامی شان در مجلس برده شد، مجلسی که تازه ما می دانیم چقدر گزارش هایش محدود است».

موسوی گفت: «همه آرزو می کنیم این کج راهه تبدیل به راه مستقیم شود. توسط هر شخصی که باشد در هر موقعی که باشد مردم راضی خواهند بود. مردم مبارزه کرده اند .خون دل خورده اند تا به عدالت و ازادی برسند تا استبداد و خودرایی نباشد. تا مناصب و منزلت ها در حال گردش باشد تا هرکس در هرجا وظایفی دارد در مقابل مردم پاسخگو باشد».

میر حسین موسوی خطاب به زندانیان پیش از انقلاب افزود: «این بگیر و ببند ها مسئله را حل نمی کند مگر با به زندان انداختند شما رژیم سقوط نکرد؟ رژیم سقوط کرد و من اثرات این دستگیری ها را به خاطر دارم ولی پرسش این است که آیا این دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟ وضعیت رسانه ای و گردش آزاد اخبار و اطلاعات در جهان، نسبت به دوره ای که شما در زندان بوده اید بسیار متفاوت است. اول صبح با رجوع به چند سایت می توان تمامی اخبار را دریافت کرد. قبلا اطلاعیه ها با چه دردسری این دست و آن دست می شد و بعضا چه خساراتی هم داشت و تنها به دست عده معدودی می رسید. ماهواره ها و فضای بین المللی و ارتباطات هم به همین ترتیب موثراند». به گفته نخست وزیر زمان دفاع مقدس، در چنین فضایی رفتن به سمت الگوها و چهارچوب هایی که عقلا عدم کارآمدی آنها روشن بوده جای تعجب و تأسف دارد.

موسوی در پایان تصریح کرد: «برخی گمان می کنند با ایجاد فضای رعب و وحشت می توان امور را اداره کرد در حالی که کشور با آزادی و عدالت اداره می شود نه با زندان اوین».

نوشته شده توسط بامداد راد

29 مه 2010 در 14:59

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با ,

بیانیه ی جبهه مشارکت در تحلیل وقایع رخ داده در خُرداد ماه

دیدگاهی بگذارید »

بسم الله الرحمن الرحیم

خرداد خلاصه حوادث تاریخ ساز ایران و ماه تقدیر ملت در دوران معاصر است، خرداد نه تنها بخشی از دیروز بلکه سازنده امروز و فردای میهن ماست. بر این اساس بازخوانی این رویدادها و بازاندیشی درباره یکایک آنها ضرورتی اجتناب ناپذیر برای همه گروههای سیاسی و اجتماعی و نسل جوان و پرتلاش ایرانی است.

خرداد هم زادگاه «انقلاب اسلامی» و هم تجلی گاه «اصلاحات» و «جنبش سبز» است. پانزدهم خرداد نقطه عطف مبارزات طولانی مردم ایران برای رهایی از استبداد و استعمار و ورود به «گفتمان انقلابی» و دوم خرداد نقطه عطف دیگری جهت دفاع از حقوق اساسی ملت و ورود به «گفتمان اصلاحی» است. میان این دو سر آغاز اگر چه راهی پر فراز و نشیب و پر حادثه و هزینه طی شده است، اما حلقه وصلی معنا بخش هم وجود دارد. امام خمینی (ره) که خود نیز در سیزدهم خرداد رخت از این جهان خاکی بربست و در شکوهمندترین وداع مردم به سوی خداوند شتافت، همین حلقه وصل است، اندیشه و راه او که به نام دین از آزادی و عدالت و حق حاکمیت مردم دفاع می‎کرد و در پی درمان دردهای تاریخی این سرزمین یعنی استبداد و وابستگی و عقب ماندگی بود، هم در انقلاب و هم در اصلاحات برای کشور فرصت می‌آفرید و ظرفیت فراهم می‎کرد.

سوم خرداد، روزی که فرزندان ایثارگر و جان بر کف ملت، خرمشهر عزیز را به دامان ایران بازگرداند، مصداق و معیاری از توانمندی ملی در پرتو این اعتماد به نفس است.

آن دوران نشان داده که هرگاه دین برای آزادی و دمکراسی و عقلانیت و عدالت و معنویت و اخلاق به میدان بیاید و وجهه مدنی بیابد، نه تنها موجب روی آوردن گروه گروه مردم و اقبال گسترده جوانان به آن می‎شود، بلکه همه قابلیت‎ها و توانایی‎های جامعه را در جهت تحقق خواسته‎های تاریخی ملت به کار می‏‎گیرد.

گفتمان انقلاب اسلامی در اندیشه و راه امام خمینی گفتمانی رحمانی و وحدت گرا بود که ایران را از آن همه ایرانیان می‎دانست و با تقسیم بندی‎ها و هویت سازی‎های مصنوعی و افراطی بیگانه بود.

جنبش اصلاحات نیز توانست با تکیه بر ضرورت‎هایی چون جامعه مدنی، قانون مداری، پاسخگو بودن قدرت، توام بودن جمهوریت و اسلامیت در نظام سیاسی، میزان بودن رای مردم، آزادی انتخابات و تعلق ایران به همه ایرانیان فارغ از قومیت و زبان و مذهب آنان به پیروزی برسد و گفتمان جدیدی به وجود آورد که روایت دیگری از همان آرمانهای نخستین در وضعیتی جدید بود.

گفتمان اصلاحات چارچوبی برای فهم مقتضیات زمان و زمینه‎ای برای احقاق حقوق اساسی ملت و اصلاح انحرافات و کج رفتاری هایی بود که در اثر خودکامگی ها، انحصار طلبی ها و تحجرگرایی ها به وجود آمده بود. به این اعتبار می توان گفت انقلاب و اصلاحات هر دو گام های بزرگ ملت در پیمودن راه دشوار آزادی، دمکراتیزه شدن اداره کشور و دست یابی به پیشرفت بودند. پس بجاست که بگوییم خرداد که ماه این دو رخداد بزرگ است، ماه احقاق حقوق ملت به نام دین است.

جنبش سبز که باز هم به امید پیمودن همان راه های ناتمام و فعلیت دادن به تمامی ظرفیت های قانون اساسی در بیست و دوم خرداد پیش رو به سوی صندوق های رای کرد، و ملت شریف ایران حماسه بزرگ حضور در انتخابات را آفرید.

با تاسف باید گفت که حرکتی که به مثابه دمیدن نفس های تازه در جان میهن اسلامی و فراهم کننده فرصتی ملی بود، چندان به مذاق اقتدارگرایان تلخ آمد که برای سرمایه های انقلاب و ایران و اسلام جایی جز زندان و سرکوب و برخورد بر جا نگذاشت. این بار به نام دین و با استفاده بی حد و حصر از تمامی قدرت رسمی و غیر رسمی، آزادی و امنیت و حیثیت همه شهروندانی که به نتایج انتخابات معترض بودند مورد هجوم قرار گرفت و همه نخبگان اندیشمندان و هنرمندان و دانشگاهیان و سیاستمدارانی که به دور از هرگونه خشونتی نارضایتی همه جانبه خود را از وضع پیش آمده، به نمایش گذاشتند و همه رای دهندگانی که آرام ترین و پرمعناترین راهپیمایی سکوت را در 25 خرداد به انجام رسانیدند، به هر اتهامی متهم شدند.

از آن پس تاکنون نه تنها هر انتقاد و مخالفتی، توطئه و براندازی قلمداد می شود، نه تنها احزاب و مطبوعات و نهادهای مدنی و صنفی در معرض سنگین ترین تضییقات قرار دارند، نه تنها پاک ترین و پاکباخته ترین فرزندان ملت در زندانند، نه تنها مهمترین نهادهای قضایی و سیاسی و امنیتی و اجرایی کشور به جای آنکه محل مراجعه و اعتماد همگان باشند، در خدمت دولت مستقر هستند، بلکه نهادهای دینی و علمی و اقتصادی و اجتماعی نیز در معرض تهدیدهای گوناگون اند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی همچنان که به مناسبت های مختلف اعلام داشته است، نسبت به بر باد رفتن سرمایه های ملی و معنوی کشور مجددا هشدار می دهد و همگام با رهبران آگاه و فداکار این جنبش با آقایان خاتمی، موسوی و کروبی، همه مراجع و علمای آگاه و متعهد، همه متفکران و دانشگاهیان و هنرمندان، همه احزاب و گروههای اصلاح طلب و همه گروهها و صنوف اجتماعی و آحاد شهروندان رشید و مسئول اعلام می دارد که کشور با بحران در همه زمینه ها روبه روست باید برای خروج از این بحران به اجرای بی تنازل قانون اساسی بازگشت.

به جای گسترش روز افزون فضای امنیتی و اعمال محدودیت های سیاسی، فرهنگی، علمی، اجتماعی و اقتصادی بر همه اقشار و گروههای جامعه و سوء استفاده از نام دین و انقلاب و نظام، باید احیای حقوق ملت و اصول مغفول قانون اساسی در آزادی اجتماعات و احزاب و مطبوعات و انتخابات، ممنوعیت شکنجه و تفتیش عقاید و امثال آنها که ضامن استقلال کشور و یکپارچگی سرزمینی و تامین منافع ملی و ترسیم چهره رحمانی و مردم سالار دین است به عنوان بنا و محور خواسته کنونی مردم از سوی حکومت عملا به رسمیت شناخته شود.

جبهه مشارکت ایران اسلامی

هفتم خرداد یکهزار و سیصد و هشتاد و نه

نوشته شده توسط بامداد راد

28 مه 2010 در 20:08

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با

دعوت دانش جویان دانش گاه خواجه نصیر از سایر دانش جویان برای گرفتن روزه ی سیاسی

دیدگاهی بگذارید »

دانش جویان دانش گاه خواجه نصیر از سایر دانش جویان برای گرفتن روزه ی سیاسی در حمایت از میلاد اسدی، علی پرویز و سهیل محمّدی دعوت کردند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

ما دانش جویان دانش گاه خواجه نصیر در اعتراض به حکم نا عادلانه ی میلاد اسدی (هفت سال حبس تعزیری) در بی داد گاه انقلاب و هم چنین ادامه ی باز داشت دو دانش جوی دیگر این دانش گاه علی پرویز و سهیل محمّدی و برای هم دردی با خانواده های این دانش جویان، روز یکشنبه 1389/3/9 روزه ی سیاسی گرفته و تا آزادی بی قید و شرط هم کلاسی های ِ مان از شکنجه گاه اوین به این گونه حرکات اعتراضی ادامه می دهیم و از دانش جویان دیگر دانش گاه ها نیز انتظار هم راهی با دان شجویان خواجه نصیری را داریم.

گیرم که در باور ِ تان به خاک نشسته اَم،

و ساقه های سبزم از ضربه های تبر ها تان زخم دار است،

با ریشه چه می کُنید؟

نوشته شده توسط بامداد راد

28 مه 2010 در 11:20

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با ,

بخش های بَرگزیده ی مقاله ی راه بُردی مجید توکّلی

دیدگاهی بگذارید »

[بخش نخست، دوّم و سوّم مقاله ی مجید توکّلی؛ مشاهده و دریافت فایل پی دی اِف، دریافت فایل وُرد مقاله]

  • اين نوشته نه برای ايرانيان که برای هر يک از فعالين کمپين های مبارزات مسالمت آميز در سراسر جهان قابل استفاده است. نسل امروز بايد بداند که فرصت امروز سعادتی است که بسياری غبطه آن را ميخورند که در چنين شرايطی حضور داشته باشند و در رقم زدن سرنوشت ملتی، چنين کارگر افتند. زيستن در زمان و مکان انقلابهای بزرگ جهان آرزوی بسياری از انسانها به ويژه آزادی خواهان جهان بوده است، حال که چنين فرصت بزرگی را بدست آورده ايم تا تاريخ را بسازيم، بايد قدر اين فرصت را بدانيم.
  • تحليل خوشبينانه و اميدوارانه نه يک واقعيت کنونی که ضرورتی برای همه ی حال و آينده جنبش مردمی در ايران است. آنچه که از زايندگی و پشتوانه بودن اميد در مبارزات مسالمت آميز امروز ايران بر می آيد، ما را متقاعد می نمايد که با تقويت اميد، تکيه گاه واقعيت آينده را بسازيم. واقعيت متکی به اميد است و آنگاه که ما با اميد آفرينی، رقم زننده حضور و ايستادگی باشيم، آينده را بر اساس خوشبينی خود ساخته ايم. واقع بينی در صورت کارگری اميد، جز خوشبينی امروز نخواهد بود. اين همان بيان است که هر تغيير را وابسته و منوط به اراده و عمل می داند و در جمله “انقلاب منوط به اراده ی انقلابيون است” تبلورهايی می يابد. خوشبينی و اميدواری بايد از سوی رهبران و فعالان شناخته شده جنبش رعايت شود. ايجاد روحيه و ارائه تحليلهای خوشبينانه و ايجاد اميدواری برای تحقق اهداف، زمانی قابل پذيرش است که مبتنی بر شواهدی و لو غيرگويا و غيرروشن باشد. البته با بيانی اطمينان بخش و با اعتماد به نفس بالا، سرانجام اين همان تحليل و بيانی است که به واقعيت خواهد پيوست، اگر بر اين امر واقف باشيم که واقعيت در آينده در مسير جنبش سبز و مبارزه ما متکی به حضور و نحوه فعاليت ماست.
  • اينک که می دانيم ما واقعيت آينده را می سازيم و با عملمان تاريخ را می نويسيم، بايد به عنصر آگاهی توجه کنيم تا در جمع اميد و آگاهی به آنچه که می خواهيم برسيم، بايد پيروز شويم.
  • رهبران و فعالان شناخته شده ی جنبش (نهاد فعال) که الگوهای مبارزين کمپين هستند، مجاز به انتقاد عمومی نيستند. اين افراد- در جنبش ها- هميشه بايد به تحليلهای خوشبينانه متوسل شوند و جز اميد و بيان مکرر پيروزی در هر مرحله چيزی نگويند و پس از هر رخداد نيز به خوانش فاتحانه ی – ولو اندک و حاشيه ای- مرحله کنونی جنبش بپردازند. همچنين نقد را در جمعهای خصوصی و به صورت تجديد نظر و سياستهای نو و ارائه برنامه های جديد در آينده- بدون بيان انتقادی- بکار گيرند. در مورد حاميان و به عبارتی “در کنار جنبشی ها” وضعيت به گونه ی نقد مثبت و سازنده است که در آن انتقاد در قالب بايدهای عمل و مبارزه فردا خواهد بود و نه ضعف های ديروز. البته مراد چشم بستن به ضعف های ديروز نيست، بلکه آنها را محل شکل دهی نقاط قوت می گرداند. بيان چنين نقدی با اظهار تاسف و ضعف در گذشته و يا ايراد بر افراد و تحليل ها نيست، بلکه فقط در بايدهای عمل آينده است.
  • امروز توجه ها در موضوع وحدت به دو موضوع نحوه ی عمل وحدت در حضور کثرت نظرات است و ديگری دوری از نگاه حذفی بر اساس اختلافات. بنابراين اصول اين وحدت نه بر اساس اختلافات که فقط و فقط بر اساس اشتراکات و خواسته های يکسان- در گام نخست وکامل ترين وجه استبداد ستيزی- است. در مورد نگاه حذفی بايد در نظر داشت که هر سخن از سوی رهبران و حاميان می تواند مخاطبانی داشته باشد. در مسائلی که اختلاف وجود دارد بايد سکوت از سوی ديگر گروه ها به عنوان يک ضرورت به دو علت- عدم خدشه بر وحدت و موثر بودن آن سخن در جمع خاص- صورت گيرد. همچنين سکوت و انتقاد زير پوستی نيز برای تقويت جمع معترضان به وضع موجود اقدامی موثر است. پس عدم مقابله با وجوه اختلاف بر انگيز در جنبش و نگاه مثبت به همه گروه های حاضر درجنبش بايد با توجه به تقسيم در دو جبهه ی استبداد و ضد استبداد و سياست سکوت در برابر موج تبليغی استبداد- در مسائل غير اساسی در جنبش- برای خدشه بر وحدت، بدون تبصره مورد نظر باشد. بايد در نظر داشت که هيچ يک از گروه ها و افراد در جنبش ذی حق تر نيست و اساسا چنين بيانی را بايد عامل منفی دانست. اما در مورد همبستگی و همدلی (عمل وحدت) در جنبش نيز بايد به دو مسئله توجه داشت، يکی در اعتقادات و ديگر در عمل افراد است. در مورد اعتقادات و خطوط کاملا باز اعتقادی، سياسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی ضرورتی که در اينجا بيان شد در تدوين و معرفی ارزشها و کليات بيان خواهد شد.
  • در مورد عمل همگرايی; الف) همه بايد بدانند – مطالعه و پيگيری اخبار- ب)همه بايد بگويند – اطلاع رسانی و به عبارتی هر فرد يک رسانه است- ج) همه هميشه حاضر باشند د) همه هميشه فرد آگاه و مديری را بيابند- افرادی مديريت پذير باشند و در عين حال مديران زيادی به صورت سلسله مراتبی بايد وجود داشته باشند. چنين قواعدی با توجه به شيوه فعاليت مبتنی بر شبکه های اجتماعی در فضای خفقان و استبداد جامعه در يک تجمع به شکل زيرخود را نشان می دهد، افرادی که در کنار هم هستند بايد جمع های اندک چند ده نفری تا چند صد نفری را شکل دهند و با هم ارتباط داشته و از هم حمايت کنند و فردی از اين گروه مديريت جمع را بر عهده داشته باشد که جهت و سرعت و چگونگی حرکت و شعار را تعيين نمايد تا در يک جمع ميليونی عمل بهتری داشته باشند. اساسا يک جمع ميليونی با شرط ايستادگی در مواجه با موج سرکوب زمانی موفق است که کاملا با برنامه عمل نمايد و برنامه در يک تجمع غير دولتی نه با بلندگوهای بيشمار که با جمعهای منسجم تشکيل دهنده پازل جمع است که می دانند نبايد قطعه پازلشان را از دست دهند.
  • در عمل وحدت ، در پی يکسان شدن عمل و بيان فعالان و رهبران جنبش سبز نبايد بود بلکه وجود سلايق مختلف و نحوه فعاليت و گونه ی بيان و نقد متفاوت ، عوامل موثر و مثبتی محسوب می شود. اينگونه است که ضرورت وجود افراد ميانه رو با ادبياتی گاه دو پهلو و همچنين افرادی به شدت صاحب صراحت و ادبياتی تند و گزنده در کنار هم در جنبش مردمی احساس می شود. اين تفاوت در ادبيات ها هميشه بايد مورد حمايت باشد و افراد با توجه به اينکه در کدام سوی جبهه ضد استبداد ايستاده اند به بيان پرداخته و گاه با توجه به تعارض با بيان سوی ديگر، سکوت در برابر مشی آن و حمايت در مشی خود را از آن سخن پيش بگيرند. بنابراين اگر گاهی فردی ميانه رو از ساختار شکنی شکوه ای هم دارد نبايد آنرا به معنای تقابل با ساختار شکنان دانست- با توجه به اينکه ساختار شکنی ضرورتی برای شرايط گذار و دوران انقلابی است – البته حرکت بايد به گونه ای باشد که انتقادهای از همديگر در ميان معترضان به وضع موجود به مثابه تقابل نباشد و از مقدار آن کاسته و به صفر رساند تا به حمايت در مشی و رويه ی خود منتهی کند. اين انتقاد به حرکت کند و ادبيات غير انقلابی در برابر حرکات راديکال و انقلابی بايد در فضايی معقول برای فراگير شدن جبهه ضد استبداد در نظر گرفته شود و از هر دو رويه حمايت گردد. انتقاد به رهبری و اعلام قصد براندازی در کنار حرکت در مسير قانون اساسی هر دو بايد وجود داشته باشد و اين يک ضرورت است. اين چند لايه گی هم در مورد فعالان و هم رهبران بايد وجود داشته باشد و با توجه به شرايط مختلف با استفاده از افرادی که توانايی ميانه روی يا اعتراضات ساختار شکنانه را دارند، در پيشبرد اهداف انقلاب اقدام کرد.- تاکيد ويژه بر اين است که گاه لازم است از لزوم براندازی گفت و جمهوری اسلامی را جنايتکار و متقلب و عامل قتل و جنايت دانست و گاه لازم است از اصالت جمهوری اسلامی و لزوم بازگشت به دوران نخست و اصيل آن در حرکت در مسير قانون اساسی و …. سخن گفت که افراد و رهبران مختلف اين بيان را خواهند داشت. اما در نهايت هدف جز تغيير وضع موجود (انقلاب) نيست.
  • در شناخت نخست از انقلاب، استبداد ستيزی و نفی هر گونه ظلم و تعدی به حقوق، به عنوان ارزش دانسته می شود و در ادامه پلوراليسم و رواداری به عنوان ضامن همراهی و همدلی و متضمن مسالمت آميزی زيست سياسی و اجتماعی آينده است. همچنين فرا ارزشهايی چون آزادی و برابری و همبستگی(برادری) مدنظر می آيند و اصول جهان شمول و انسانی- اخلاقی حقوق بشر و صلح، کليات نظام فرا دينی و دموکرات آينده ايران را شکل می دهد تا در جمعی که استقلال نيز نه در امر کلی که مختص حوزه های خرد و افراد خواهد شد- به عنوان معنای موثرتر از استقلال – حدود ارزشهای انقلابی معين گردد. در چنين قالبی عدم سانسور، آزادی نشر و مطبوعات و عموم آزادی های فردی، سياسی، اجتماعی و اقتصادی مورد احترام خواهد بود. همچنين غير خودی و مخالف دانستن ديگران و عدم آزادی برای ايشان وجود نخواهد داشت. در بيان نيز چنين بايد باشد که افراد تصويری روشن از فردای پس از انقلاب داشته باشند که هيچ يک از نامطلوبها و ستم های امروز به هيچ وجه به بهانه و علتی صورت نخواهد گرفت، زمينه های فساد اقتصادی و فقر و فساد و بی حرمتی به کرامت انسانی و اصول اخلاقی از بين خواهد رفت.
  • در چنين وضعيتی نقش روحيه نقشی کليدی است. اين روحيه بخشی در تقويت رهبران و فعالان صف اول به ويژه نماد فعالان جنبش که زندانيان گروه اعظم آن ها هستند برای گسترش يافتن روحيه و اميد به سوی عموم مردم اهميت دارد. رهبران نبايد لحظه ای از ادامه مسير دلسرد شوند که تصميم آن ها متکی به حضور و حمايت مردم است و مردم نبايد لحظه ای رهبران و مطالباتشان را رها کنند. اين وابسته به ايستادگی رهبران و نماد فعالان و همچنين فعالان اصلی جنبش است. وقوع رخدادهای بزرگ در اعتراض به وضع موجود و همچنين اعتراض به اصل و اساس ديکتاتوری در ايران و حمايت از حرکت های اينچنين در ادامه مسير هزينه های معقول برای پيروزی می تواند در زندگی انقلابی زندانيان و رهبران سبز موثر باشد. بايد هدف استبداد ستيزی مستمرا با زبانی گويا و علنی خطاب به رهبران استبداد بيان گردد و چنين بيانی به شدت مورد حمايت قرار گيرد. بايد در نمادها بارها بازنگری صورت گيرد و برای هر مرحله عدد، ‌شعار و سخنی را در نظر گرفت. بايد افق های چند ماهه و چند ساله فعاليت به قالب نماد در آيد. بايد طراحی های محيط زندگی و لباس ها معرفه ی جنبش گردد. بايد نامگذاری فرزندان و مکان ها معرف اعتراض به ديکتاتوری و معرفه جنبش باشد.
  • اگرچه آگاهی افزايی در واقع امری پيشا انقلابی است و بايد فعالان اصلی از قبل خود را آماده کرده باشند ولی در شرايط انقلابی نيز با الگوبرداری از روشهای پيشا انقلابی بايد تشکيل گروه های مطالعاتی، جلسات همفکری و نشست های مختلف -ولو در پوشش های ديگر و دوره های گوناگون- به صورت هفتگی يا ماهانه و يا جمع شدن در يک حلقه فکری و نشرياتی اقدام نمايند. مطالعه و مشورت کاری است که به صورت فردی نيز بايد پيشگيری شود. در مجموع بايد به مطالعه و آگاهی افزايی نگاه استراتژيک داشت. مطالعات در اين دوران کاربردی است. چنين است که گروه های مطالعاتی؛ ‌روشنفکری دينی، گذار به دموکراسی و تاريخ معاصر از جمله گروهها و طراح مباحث مفيد است که با نقد گفتمان ديکتاتوری، اطلاع از شرايط نوين انقلابی و شناخت از جامعه و مرور تجربيات تاريخی ياری رسان خواهد بود.
  • در باب مقاومت و نحوه مبارزه نيز اگرچه ارزش ها نکته اصلی توجه ماست ولی با توجه به برخوردهای خشن نيروهای سرکوب بايد راهکارهای مقاومت اصولی مبتنی بر نفی خشونت در کنار بازدارندگی ابزار سرکوب را توامان داشته باشيم. اين مسئله با ارجاع به جمع توصيه های موجود در آموزش های مقاومت و تاکيد بر عدم متفرق شدن در زمان حمله ی گروه های سرکوب، گفتگو با نيروهای سرکوبگر و تشويق به تمرد و ايجاد جمع های منسجم تر برنامه پذيرتر به تاثيرگذاری بيشتر منجر خواهد شد.
  • اساسا مقدم بر استراتژی ها، مديريت جامع بر رفتارها و اتفاقات در روزهای سخت و تعيين کننده جنبش حائز اهميت است. زمانی ما می توانيم با اطمينان از پيروزی سخن بگوييم که ابتکار عمل با ما باشد. بنابراين به انتظار اشتباهات جبهه استبداد نشستن و نداشتن برنامه فراگير عملياتی و عدم مديريت؛‌ الف) روحيه و اميد ب) اهداف و برنامه ج) اعتراض و مبارزه، می تواند مانع يا تاخير اندازنده برای ما باشد.
  • بايد دو رويه را در ادامه مسير در پيش گرفت يک تقويت جبهه ضد استبداد با معرفه رنگ سبز و ديگر افزايش شمار مخالفان وضع موجود با ارتقا سطح مخالفت و دامنه دار کردن مخالفت به مثابه براندازی در وضعيت کنونی است. بنابراين در کوتاه مدت تبديل مخالفان وضع موجود به معترضان به استبداد در کمپينی واحد -جنبش سبز- می تواند آينده ای اميدوارانه را تحقق بخشد. علاوه بر افزايش شکاف حاکميت با مردم- که علاوه بر بعد سياسی در ابعاد اقتصادی و اجتماعی چون فقر و مسئله حجاب ديده می شود، ايجاد و گسترش شکاف در حاکميت نيز بايد مد نظر باشد. اين شکاف که با موضوع هاشمی علنی شد، امروز افراد فراوانی را می تواند در بر داشته باشد. بايد گفت که دامن زدن به اين اختلاف در نزديکی به اين افراد و القای برخی عبارات و تبليغ وجه اختلاف در بادی امر و فتح و يکسانی نظر در انتهای عمل مورد نظر است. امروز هر يک از اصولگرايان منتقد که اصلاح طلبان امروز هستند می توانند به براندازان فردای جمهوری اسلامی تبديل شوند.
  • مسئله مقاومت و ايستادگی رهبران و فعالان از مهمترين مسائل در تقويت جنبش برای حصول به پيروزی است. جمله رفتارهای انقلابيون بايد بازتاب دهنده شجاعت و مقاومت باشد. بايد نجوه ی تبليغی در مورد فعاليت های رهبران و فعالان از سوی عموم مويد شجاعت و مقاومت بوده و به ايجاد روح ايستادگی. پيروزی منتهی شود.
  • در باب اهميت و تقدم فروپاشی اقتصادی نيز – که تسهيل کننده شرايط انقلابی است، تحريم های اقتصادی که در چند سال اخير روند تشديدی داشته است در اين روزها رو به افزايش است که اگر چه شرايط زيست و پيشرفت را در کشور با مشکل روبرو می نمايد ولی با توجه به خطرات آن برای استحکام قدرت استبداد در ايران هم از کمبود منابع و هم از هزينه منابع قبلی در جبران محروميت های اساسی مورد نظر خواهد بود و هم از وضعيت نارضايتی که ايجاد خواهد کرد. بنابر اين افزايش محروميت و سختی که در بستر جمهوری اسلامی به يک واقعيت تثبيت شده منتهی شده است در چند ماه آينده نمی تواند چنان فاجعه آميز برای آينده ايران در نظر گرفته شود. زيرا که پس از دوران سخت ديکتاتوری در ايران، روزهای خوش نيز فرا خواهد رسيد.
  • آنچه که در ادامه بايد صورت گيرد اين است که تحريم و بستگی آن به فقر و معضلات رفاهی و اجتماعی ايران تبليغ شده و واقعيت همه ی اين مسائل که سياست غلط ايران است به همگان معرفی گردد. کشورها و انسان های آزادی خواه و استبداد ستيز نيز بايد در اين مسير صدای ملت ايران را بشنوند و به اين همت ايرانيان در سرنگونی استبداد ياری رسانند که در دو سويه فشار و تحديد دولت ايران و حمايت از ملت ايران و اعطای جوايز و مزايای متعدد به ايرانيان است.
  • موضوع اول ايران، موضوع نقض حقوق بشر است که دنيا بايد با نظر به اين موضوع به ايران نگاه داشته باشد. چرا که حاکميت ايران با مسئله هسته ای تلاشی برای انحراف از اين موضوع دارد و ترجيح می دهد که با جهان نه در مسائل حقوق بشری در ايران – که هيچ دفاعی و حمايتی در داخل و خارج ندارد – که در مسئله هسته ای که می تواند حاميانی بيايد، ‌گفتگو کند. آنچه که انتظار از جنبش سبز و حاميان تغيير وضع موجود در اين شرايط است، نحوه ی عملی است که سست کننده ی مشروعيت ايران در خارج و داخل کشور در فروپاشی های گوناگون در تسهيل و تسريع فروپاشی سياسی است. فروپاشی ساختاری که از درون تهی شده است و اختلافات و درگيری های فراوانی دارد.
  • جمله ای که برای يک فعال واقعی و رهبران و نماد فعالان جنبش بايد سرلوحه باشد اين است که در هيچ کجا و هيچ وقت مديريت نشوند و هميشه بايد يک معضل برای جمهوری اسلامی باشند.
  • حمايت ها در ميان فعالان بايد به وضوح وجود داشته باشد. اين حمايت بايد نسبت به رهبران مورد تهديد و فعالان هزينه داده و به خصوص زندانيان بيشتر باشد. تماس های تلفنی و ملاقات خانواده، حمايت های خبری و گزارش های ويژه درباره وضعيت آن ها، ايجاد شرايط حضور وکلا در پرونده ها، بيانيه های حمايتی و اعلام اعتراض به ادامه بازداشت، تلاش برای ايجاد حمايت بين المللی و اساسا تقويت روحيه زندانيان و خانواده ايشان اموری است که بايد هميشگی باشد. در مورد رهبران نيز استقبال های باشکوه و ديدارهای جمعی فعالان صف اول جنبش به صورت دوره ای بسيار کارگر خواهد بود.
  • توجه به رسانه به عنوان محور مديريت در جنبش برای تغيير وضع موجود چنان است که بيشينه مبارزه در فضای واقعی که در فضای مجازی و رسانه ها رقم می خورد. چنين است که جدای از توجه های مبارزين و فعالين در فعاليت های رسانه ای و تبليغی – ويژه در سطح شهر با شعار نويسی و توزيع تراکت و پوستر و صحبت در اتوبوس و ادارات و … – توجه به فعاليت های استبداد در حوزه رسانه با توجه به ابزار فيلترينگ و سانسور در کنار استفاده بسيار تشديد شده از مونولوگ راديو و تلويزيون – که مخاطب گسترده ای به ويژه از طبقات پايين جامعه دارد – بسيار حائز اهميت است. بنابراين افشاگری درباره تاکتيک های رسانه ای جمهوری اسلامی بايد صورت گيرد. تحريم رسانه های استبداد و اعتراض به نحوه عمل آن به ويژه از سوی اصولگرايان منتقد و همچنين تبليغ رسانه های جايگزين از جمله ماهواره و تماشای فيلم های سينمايی در خانه بايد در اولويت قرار گيرد- البته انتظار می رود حاميان خارجی ايران در ايجاد شرايط و لوازم برای دسترسی ايرانيان به شبکه های ماهواره ای و راديويی و اينترنت اقدام نمايند تا سد فيلتر و سانسور جمهوری اسلامی را در هم شکنند.
  • گاه نيروهای اطلاعاتی با ايجاد دام های ويژه سعی در خط دهی به سمت بهره برداری خاص در جهت ضربه به جنبش هستند. به اشتباه انداختن معترضان در درج اخبار غلط و حمايت های نادرست و ايجاد بستر برای برخی افراط و تندروی ها و شعارهای نادرست از جمله اين مسائل است. بايد در برابر همه ی تاکتيک های جمهوری اسلامی در نظر داشت که در اينجا آنچه که به عنوان اصول و کليات به عنوان ابتکار در تمامی مراحل فعاليت است را از دست داده ايم. بنابراين بايد به دنبال مديريتی سريع ابتکار استبداد را به حاشيه ببريم و نه به موضوع مورد توجه رسانه های استبداد که به وجوه ديگر آن و موضوعات ديگر بپردازيم. موضوع اصلی خودمان را مطرح کنيم. حادثه ای بزرگ برای جلب نظر بيافرينيم- اين يکی از سياست های اصلی حکومت های استبدادی هم است که مثلا در شرايط گسترش يک خبر و رويداد با انتشار يک خبر ويژه چون بازداشت گسترده ،‌ بمب گذاری و … نگاه را به سويی ديگر می برد. – اگر آن ها سعی در برجسته نمايی اعترافات دارند شما بر مقاومت و ايستادگی عده ای ديگر تاکيد کنيد. اگر آنها برخی افراط ها و خشونت هايی که خود موجب آن بوده اند را به تصوير می کشند شما نيز ابعاد گسترده خشونت آن ها و مقاومت و مبارزه مسالمت آميز مردم و مظلوميت و کشتارها و بازداشت های گسترده را به تصوير بکشيد و موارد فراوان ديگر. که خلاصه آن اين است که هرگز نگذاريد جامعه تحت تاثير رسانه ای جبهه استبداد باشد.
  • در اين شرايط بايد به سمت رسانه های جديد و فراگير رفت. اين رسانه های جديد هم برای فرار از برخوردهای امنيتی با پايگاه های خبری قبلی شناسايی شده است و هم در عبور از خطوط و مرزهای پايگاه های خبری قبلی موثر است و هم می تواند با استفاده گسترده تر و آزادی بيشتر در نگارش اخبار و مقالات تحولی را ايجاد کنند. در اين دوره بايد به چنين رسانه مرجع که افراد شناخته شده ای از جنبش آن را مديريت می کند، مراجعه اصلی را داشت و از شکل گيری سايت های مادر در گروه های مختلف انقلابيون حمايت کرد. اين پايگاه های خبری بايد زمينه حمايت مالی را خود فراهم کنند و با ديگر سايت های سبز در ارتباط باشند. آنچه که مورد اهميت در اين سخن است، ساختن رسانه های جديد قدرتمند در فضای شبکه های اينترنتی و راديويی و ماهواره ای است.
  • يکی از مسائلی که به ادامه و تقويت جنبش کمک شايانی خواهد کرد، مکتوب کردن تجربيات به عنوان يک ضرورت است. مزايای مکتوب کردن تجربيات در وجوه مختلف عمل در آينده – برنامه ريزی، دقت در اجرای برنامه ها، نقد و يافتن راه های جديد، مقاومت بيشتر و بهتر و … – مفيد خواهد بود و مجموعه ای است که در فرآيند تکميل و در خوانش عمومی به يک آيين نامه عمومی يا قانون اساسی انقلاب تبديل می گردد. – مراد از قانون اساسی انقلاب فقط قوانين انقلابی انقلابيون در زمان تغييرات است- در تجربه مکتوب، ايراد و مشکلی هم اگر باشد در طرح نويسی مشارکتی _ از يک تا چند نفر ) به نقد و شرح نويسی گسترده تر در جمع آگاهان و فعالان در روندی تدريجی و مرحله ای به مجموع ای در خور توجه تبديل می گردد. اين طرح می تواند مجموعه فعاليتی در فضای محدودتر و با اهداف خاص در دانشگاه و محله ( منطقه خاص ) باشد يا با فضا و هدفی ديگر ( يا همان هدف ) با شبکه های اجتماعی مجازی و واقعی در پی خبر رسانی و مباحث انديشه های و تجمع های انقلابی صورت گيرد. اين طرح مکتوب تجربيات، شناسايی مشکلات و ارائه ی راهکارها و پيشنهادات، مقاله نويسی و مصاحبه های آگاهان و رهبران و نماد فعالان، بيانيه ها به ويژه بيانيه – اعلاميه های مناسبت ها با هدف تعيين عمل و شعار، تذکرات و پيشنهادات مکرر در رجوع به جزوات و طرح های مکتوب را در برمی گيرد. اين طرح ها بايد در شناخت شعارها و نمادها و رهبران و ساختار و ارتباط گيری و خبريابی و خبر رسانی تا نحوه عمل در راه رفتن و نظر به اطراف انداختن و سخنرانی کردن و بيانيه دادن و تحصن کردن تا ايستادگی و پاسخگويی در اتاق بازجويی و دادگاه و انفعال نداشتن در دريافت حکم و بازی غير يک سويه با نهادهای حاکميت و بهره مندی از ديگران به ويژه از فعالان صف اول و وکلا و …… دارای راهنمايی ها و اشاراتی باشد. با اين تجربيات مکتوب ما بايد در برابر همه چير مجهز و آماده باشيم و همه چيز را بدانيم و اين قدرت را به دست آوريم که در هر شرايطی ابتکار عمل را به دست آوريم و شرايطمان را مديريت نمائيم.
  • تاکيد ويژه ای که در اين شرايط بايد عنوان داشت مسئله زندان و به طور کلی سياست ارعاب و وحشت در کاهش سرعت جنبش از سوی حاکميت است. بايد در برابر هزينه های کنونی آگاهی کافی را به دست آرويم و به صورت غير عادی دچار ترس و وحشت نباشيم. از آنجايی که زندانی شدن در شرايط انقلاب خود به خود يک ارزش است بايد به ارزش پرداخته شود و در کنار تقديرهای مکرر و حمايت های داخلی و بين المللی به منظور افزايش فشار گام برداشت. هيچ حاکميتی توانايی بازداشت گسترده را ندارد. حتی با همه ی خبرهای هراس افکن در جمهوری اسلامی هيچ گاه اين حاکميت اين توانايی را ندارد تا در يک تجمع بيش از چند هزار نفر را به صورت دسته جمعی بازداشت کند و بيش از چند صد نفر را نمی تواند تا يک ماه نگه دارد و بيش از چند ده نفر را نمی تواند بيش از چند ماه در زندان نگه دارد. با توجه به اين نسبت ها در نظر بگيريد در يک تجمع اگر آنها قصد بازداشت ۲۰۰ نفر را داشته باشند با توجه به نيرو و هزينه ی نيروهای سرکوبگر توانايی انتقال و نگه داری ۲۰۰ نفر توسط آن ها – اصلاً – وجود ندارد. مردم با حضورشان در کنار بازداشت شده ها – در واقع – آزادی آن ها را تضمين می کنند. در صورت انتقال به زندان هم از آنجايی که حکومت موظف به حفظ شرايط حداقل زندگی برای زندانيان بود – فقط اندکی در روزهای نخست به بازداشتگاه های غير استاندارد منتقل شدند و بقيه در بازداشتگاه های رسمی بودند که شرايطی اين گونه دارد – زندانيان جز هزينه های مادی و معنوی (فشارها و مراجعات خانواده و … ) برای حاکميت اثری نخواهد داشت. بايد در نظر داشت که بازداشت يک فرد باعث درگير شدن خانواده و اطرافيان فرد در مراجعه به زندان و دادگاه ها و تجمع های آنان و نارضايتی و گسترش آن به اطرافيان فرد بازداشت شده و مذاکرات افراد مختلف است و در نهايت عامل موثری برای مشروعيت زدايی از حاکميت و تغيير نگرش و رفتار در جامعه است. اينجا بايد تحت تاثير سخنان بازجوها در ايجاد ترس و وحشت قرار نگرفت. اگر عده ای از نزديکان جز افرادی هستند که ماه ها در زندان مانده اند، اين نمی تواند ملاکی برای ايجاد همان شرايط برای ديگران باشد. با يک مرور در تمام مراحل اعتراضات پس از انتخابات – جز هفته های بازداشت گسترده – هيچ گاه بيش از چند صد نفر همزمان در زندان وجود نداشته اند که در صورت آرام شدن نسبی اين عده به ۱۰۰ نفر نزديک خواهد شد که واقعيت نگه داری زندانيان در شرايط حساس و فشارهای فراوان بيرون است. انقلاب های قرن گذشته به خوبی اين مسئله را نشان می دهد که ملحق شدن افراد مختلف به ويژه جوانان پر روحيه و افراد کم تعلق دار، چگونه به شکست بازداشت های دسته جمعی رسيد. اگر با روحيه ای خوب و با قصد مقاومت آگاهانه برای نپذيرفتن کليه ادعاها و ترفندهای بازجوها به سمت زندان برويد، بدانيد به زودی اين حربه ی استبداد نيز به شکست می انجامد. بدانيد که مسئله ی اعدام – به عنوان تهديدی ديگر و يا شکنجه های وحشيانه – فقط مختص افرادی ست که سوابق خاصی در گذشته داشته اند و هرگز يک معترض تجمعات خيابانی يا فعال سياسی شناخته شده به اعدام نخواهد رسيد. و حتی اگر برای ايجاد ترس حکم اعدام صادر شود، هرگز حاکميت توانايی اجرای اعدام را ندارد. – اين احکام وحشت است. – در اين مرحله رهبران بايد با حمايت ويژه از زندانيان و ارائه ی توضيح و قرار دادن خود در صف مردم و در معرض بازداشت قرار دادن خود، در فرو ريختن سياست های ارعاب و تهديد به همگان و جنبش سبز ياری رسانند. جمهوری اسلامی بر اين پندار است که ” النصر به الرعب “. بنابراين شما ثابت کنيد که پيروزی با ايستادگی تا آخر شما حاصل می گردد نه با ترس آفرينی و رفتارهای غير انسانی و غير اخلاقی ايشان.
  • اعتراضی هم به روند کند برخی اقدامات و راهکارهای معترضان است. گاه در گير و دار ترديد ها و ناهماهنگی ها طرح ها و بيانيه های مناسب و بجا و درخور شرايط منتشر و اجرايی نمی شوند يا با تاخير صورت تحقق می يابند. اين مسئله موجب مشکلات فراوانی تا به امروز شده است. در اين باره بايد در نظر داشت يک فيلم و تصوير روحيه ساز، يک مقاله مفيد و روحيه بخش، اگر برخی ايرادات را هم دارد بايد سريع منتشر شود تا از مزايای آن برای جنبش استفاده شود و ايرادات جزئی آن را با توجه به ابتکار از سوی انقلابيون و سرعت در اجرای برنامه ها پوشش داد. شما می توانيد با آفرينش هر روزه يک موضوع – اگر ايرادی هم داشته باشد – فقط محاسن آن را _ با توجه به بی شماری اين آثار و نيز بی شماری اعضای جنبش، _ در رسانه های مختلف ايجاد نمائيد. آنچه اهميت دارد اين است که در همه ی کارها و مسائل از سرعت کند و تاخيری پرهيز کنيد. تنها شرط برای سرعت عمل- که نبود و کمبود آن می تواند تبصره ای برای کاهش سرعت باشد – آگاهی است. برای بهتر اجرا شدن اين مسئه نيز رهبران بايد روندی رو به پيشرفت، با شدت در بيان اعتراضی و افزايش سخن گفتن در بيانيه ها و مصاحبه ها و حضورهای مردم داشته باشند. جنبش سبز امروز به رهبران و فعالان اصلی اش چشم دوخته است. اين پيام ها و بيانيه ها بايد از فيلترها و سانسورها بگذرد، از روش های نوين و مجازی برای تقويت استفاده کند، نسخه ها و گزيده ی آن دست به دست و دهان به دهان بين افراد منتقل شود و همه ی مسائل و اتفاقات در رويه ی هر فرد يک رسانه است، منتقل گردد و همه افراد کاملاً به عنوان يک سهيم واقعی در تغييری بزرگ که پيش رو است، بايد عمل نمايند.
  • بايد به سوالاتی اساسی پيرامون قوميت ها، اقليت ها، سياست خارجی و مسئله ی هسته ای، شيوه ی حکمرانی آينده و بسياری سوالات ديگر پاسخ داد. مسئله فدراليسم، پلوراليسم و رواداری دينی، سياست صلح طلبانه با حفظ منافع ملی و تلاش برای آينده بشر در رعايت حقوق بشری و حفاظت از محيط زيست، حکومتی فرادينی-سکولار- دموکرات که هم به آزادی ها احترام می گذارد و هم رفاه را تامين می کند و در آن خبری از تبعيض و فقر و فساد نيست و بسياری از مسائل ديگر از جمله پاسخ های مشابه ای است که بايد داده شود. ولی آنچه که بيش از همه مدنظر و مورد سوال مخاطبان جنبش سبز است؛ روزهای نخست پس از انقلاب – تغيير وضع موجود- پيرامون نفر اول حاکميت و نحوه ی برگزاری انتخابات و نظارت و قانون گذاری و آزادی رسانه ها و صدا و سيما و ارتش و نيروی انتظامی است که شايد پاسخی چنين؛ که در بدو امر دولت موقتی به رياست ميرحسين موسوی- يا ديگری از رهبران جنبش سبز چون عطااله مهاجرانی، مهدی کروبی و … – تشکيل می شود تا در ظرف چند ماه- مثلاً ۶ ماه- شرايط برگزاری انتخابات آزاد و سراسری با نظارت همه ی گروه ها و مردم ناظران بين المللی و بی طرف را فراهم آورد. در اين مدت ارتش و سپاه با مديريت افرادی نظامی- ارتشی- که دخالتی در سياست ندارند، نظم مجدد می يابد. از فرار سرمايه بايد جلوگيری شده و زمينه ی سرمايه گذاری های کلان به سرعت فراهم شود. صدا و سيما رويه ای روادارانه و با رعايت کليه اصول تساهل و تسامح را پيشه می کند. مجلسين قانون گذاری و نظارت تشکيل می گردد و رفراندم های لازم انجام می شود و … . بايد در نظر داشت که اين تساهل و تسامح نه فقط مسئله ای حقوق بشری بلکه تامين کننده منافع ملی و پيشرفت آينده است. – در کشور هايی که انقلاب های رنگی صورت گرفت اگر چه تساهل و تسامح گاه باعث بازگشت گروه ديکتاتوری به عرصه رقابت برای دسترسی به قدرت – معمولاً پس از چند سال – شده است اما مزايای آن حفظ سرمايه های اقتصادی در کشور بوده است. اين سرمايه ها که در اختيار مديران و حاکمان قبل از انقلاب بوده است با قرار گرفتن در خدمت گفتمان انقلاب به شدت خرج بازگشت به قدرت شده که نتيجه اگر به شکست ائتلاف انقلابيون هم منتهی شود ولی اقتصاد کشور را تامين و تثبيت می نمايد. در کنار اين مسئله به گفتمان اصيل انقلاب هم ضربه ای وارد نخواهد شد و حتی گردش قدرت متضمن دموکراسی اصيل نيز می گردد- بنابراين آنچه که در اينجا اهميت دارد پاسخگويی به ابهام شرايط پسا انقلابی به عموم مردم است.
  • عده ای با توجه به عموم احوال انقلاب، بيم نا امنی و تجزيه و غارت و ضربات جدی به اقتصاد کشور را در شرايط انقلاب و پسا انقلابی دارند. در اين باب با اشاره های دقيق و مستدل با توصيف ضربات تخريبی يک انقلاب نرم که زير ساخت ها را هدف قرار نمی دهد و آسيبش نهايت به امکاناتی است که به خودی خود بايد سالانه يا در ظرف چند سال تعويض گردد و نسبت آن با ويرانی های جنگ احتمالی و يا عقب ماندگی و ضربات سهمگين چپاول دولتی اموال ملی و آثار مخرب تحريم است پاسخ گفت. همچنين بايد در بيانيه ها از تخريب اموال شخصی و تاراج و غارت در شرايط بحرانی و تضمين های آرامش بخش داده شود. در باب نا امنی و مسئله ی تجزيه که مورد سوال است نيز بايد اين بيان و توضيح رهبران و فعالان به نحوی باشد که مردم اين استدلال ها و توصيف وضعيت را بپذيرند که بلافاصله با اعلام عفو ملی و ايجاد شرايط دوری از خشونت و دوری از انتقام- رجوع به سياست بخشش توام با عدم فراموشی ( ببخش، اما فراموش نکن) – و همچنين اعلام منطقه سبز در نقاط مختلف برای خلع سلاح از نيروهای خود سر، امنيت به شهرها بازگشته و افرادی که بيم برخورد دارند در ساختار انسانی و حق مدارانه حکومت جديد جذب می گردند و آرامش فراگير می شود. آنچه که مهم است اطمينان از عدم وجود ترور و بمب گذاری است که در صورت از بين رفتن بستر خشونت، آن از بين می رود و اساساً وظيفه ی رهبران برطرف کردن هرگونه نگرانی مردم است. در موضوع تجزيه نيز با احترام به خواست همه ی قوميت ها – و اقليت ها – با پذيرش همه ی اجحاف ها و ظلم های گذشته، شرايط همزيستی در کنار هم در يک فدراليزم- احترام گذار به فرهنگ های بومی و قومی- فراهم می گردد. درباره ی اين مسئله با توجه به در هم آميختگی اقوام در ايران و نگاه های نوين در عصر جهانی شدن فرهنگ ها و روابط می توان با رفع محروميت ها و ظلم هايی که دراين سال ها وجود داشته به برطرف شدن اين دغدغه اميدوار بود.
  • مسائلی چون تصميم انقلاب در موضوعات سپاه، بسيج، نيروهای امنيتی، وزارت اطلاعات، قوه قضائيه و….. از جمله مسائلی است که بايد با تاکيد بر ارزش ها و اصول جنبش، امروز پاسخ داده شود. تساهل و تسامح و عفو عمومی و خارج کردن کشور از وضعيت نظامی، ضرورت پاسخگويی به مردم درباره جنايات، دوری از مجازات های غير انسانی و غير اخلاقی و ديگر موضوعاتی که مورد اتفاق نظر از سوی همه ی فعالان و رهبران سبز است، در اين باره راهگشا است. اين مسئله از جمله مسائل پاسخ دهنده ی امنيت و آرامش آينده است. ما در اين زمينه به اصل تقصير و معذوريت بايد نگاهی انسانی داشته باشيم و با جميع شرايط معيشتی و ناآگاهی و تحت تاثير بودن در دوران استبدادی با کارگزاران خرد و کلان حاکميت برخورد کنيم. احزاب حامی جمهوری اسلامی- حتی حاميان اصل ولايت فقيه- در دايره ی آزادی احزاب و آزادی عقيده، با برخورد حذفی روبرو نمی شوند. روحانيت در يک سکولاريسم واقعی مدنظر و گفتگو قرار گرفته می شود و به روحانيت نگاه سياسی صورت نخواهد گرفت. اين نگاه در بی توجهی به دين سياسی هم در برخوردها و مواخذه مورد نظر است و هم در بازگشت به سياست. بنابراين حضور آن ها در عرصه سياسی نهايتاً حضوری صنفی است و حق پيشينی و خاصی ندارند. بايد رهبران و فعالان بر ارزشی و اخلاقی بودن فرآيند تغييرات و رفتارهای انقلابيون تاکيد و مراقبت داشته باشند. واقعيت مفيد بودن سکولاريسم به حال دين در رعايت حرمت و جايگاه دين بحث شود و از روحانيون انقلابی تجليل و تاريخ تحريف شده تشيع در تشکيل حکومت، رسوا شده و تاريخ واقعی اخلاق مداری دينی و سياست گريزی روحانيون واقعی بيان گردد.
  • مسئله ی پليس و لباس شخصی ها از جمله مسائلی است که در شرايط امروز بايد مورد مداقه ای هوشيارانه قرار گيرد. اين مسئله ی اساسی در استفاده از جوانان مجبور ( مامور و معذور ) به تهديد و ارعاب برای حمله به جمع مردم است که عمدتاً از ميان افراد نا آگاه از مناطق دورافتاده و با شستشوی شديد مغزی صورت می گيرد. بايد در راس برنامه های آينده ی جنبش، توجه و پرداخت به اين موضوع وجود داشته باشد. بايد زمينه ی ارتباط و گفتگو در سربازخانه ها و زمينه ی لزوم گفتمان گسترده برای اطلاع همه ی خانواده هايی که سربازانی در نيروی انتظامی دارند و همچنين خانواده و افراد جوان و کم سن و سالی که در پايگاه های مقاومت – مورد استفاده ی غير انسانی دستگاه سرکوب هستند- فراهم آورد. در اين زمينه بايد قبح حمله و برخورد با يک هموطن و راستين بودن حق اعتراض او معرفی گردد. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که قويا ممکن است خشونت حاکميت عليه خانواده خودشان (برادر، خواهر، مادر ، پدر، همسر و … ) يا دوستان، آشنايان، معلمان و … آنها به کار رود. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که خشونت اعمال شده از طرف آنها دقيقا متوجه بی گناهان و مردم عادی است نه دشمنان مردم يا عناصر بيگانه و … . بايد بدانند که معترضان نه به خاطر مسائل شخصی- بلکه منافع ملی- و نه به دستور و سرسپردگی عوامل خارجی و ضد ارزش – و ضد دين – بلکه افرادی چون خود او هستند که با دغدغه های ملی و انسانی و اخلاقی خواهان توجه به حقوق انسان ها و آزادی ها و پايان کشتار و شکنجه و سرکوب و تاراج اموال ملی و مدافعان صلح و مواردی از اين دست هستند. موضوع مهم درباره پليس تمرد سربازان است. تمرد بايد از سوی فعالان جنبش تبليغ گردد و به عنوان يک ارزش شناخته شده- که در آينده مورد تقدير خواهد بود- معرفی گردد. سرباز بايد بداند که عواقب تمرد زياد نيست و در برابر آسيب های وجدانی و ملی سرکوب هيچ است. تمرد به صورت دسته جمعی تقريباً هيچ عواقبی ندارد و اين تمرد پاسخ معقولی دارد که شما نتوانسته ايد بر روی مردمی که هيچ سلاحی نداشته اند و حتی رفتار آرامی داشته اند، باتوم فرود بياوريد. شما بايد با اين سوال فرماندهان خود را روبرو کنيد که وظيفه شما چيست و آيا شما بايد با دزدان اموال و آن هايی که سلاح گرم و سرد در دست دارند و معترض جان و مال مردم شده اند برخورد کنيد يا مردمی که حق آن ها پايمال شده است و مورد ستم قرار گرفته اند. مسئله ی تمرد ماموران و بی اعتقادی بسيجيان به ادامه ی حضور برای سرکوب مردم مسئله ای است که احتياج به تبليغ و فعاليت بيشتر دارد.
  • مسئله ی پليس و لباس شخصی ها از جمله مسائلی است که در شرايط امروز بايد مورد مداقه ای هوشيارانه قرار گيرد. اين مسئله ی اساسی در استفاده از جوانان مجبور ( مامور و معذور ) به تهديد و ارعاب برای حمله به جمع مردم است که عمدتاً از ميان افراد نا آگاه از مناطق دورافتاده و با شستشوی شديد مغزی صورت می گيرد. بايد در راس برنامه های آينده ی جنبش، توجه و پرداخت به اين موضوع وجود داشته باشد. بايد زمينه ی ارتباط و گفتگو در سربازخانه ها و زمينه ی لزوم گفتمان گسترده برای اطلاع همه ی خانواده هايی که سربازانی در نيروی انتظامی دارند و همچنين خانواده و افراد جوان و کم سن و سالی که در پايگاه های مقاومت – مورد استفاده ی غير انسانی دستگاه سرکوب هستند- فراهم آورد. در اين زمينه بايد قبح حمله و برخورد با يک هموطن و راستين بودن حق اعتراض او معرفی گردد. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که قويا ممکن است خشونت حاکميت عليه خانواده خودشان (برادر، خواهر، مادر ، پدر، همسر و … ) يا دوستان، آشنايان، معلمان و … آنها به کار رود. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که خشونت اعمال شده از طرف آنها دقيقا متوجه بی گناهان و مردم عادی است نه دشمنان مردم يا عناصر بيگانه و … . بايد بدانند که معترضان نه به خاطر مسائل شخصی- بلکه منافع ملی- و نه به دستور و سرسپردگی عوامل خارجی و ضد ارزش – و ضد دين – بلکه افرادی چون خود او هستند که با دغدغه های ملی و انسانی و اخلاقی خواهان توجه به حقوق انسان ها و آزادی ها و پايان کشتار و شکنجه و سرکوب و تاراج اموال ملی و مدافعان صلح و مواردی از اين دست هستند. موضوع مهم درباره پليس تمرد سربازان است. تمرد بايد از سوی فعالان جنبش تبليغ گردد و به عنوان يک ارزش شناخته شده- که در آينده مورد تقدير خواهد بود- معرفی گردد. سرباز بايد بداند که عواقب تمرد زياد نيست و در برابر آسيب های وجدانی و ملی سرکوب هيچ است. تمرد به صورت دسته جمعی تقريباً هيچ عواقبی ندارد و اين تمرد پاسخ معقولی دارد که شما نتوانسته ايد بر روی مردمی که هيچ سلاحی نداشته اند و حتی رفتار آرامی داشته اند، باتوم فرود بياوريد. شما بايد با اين سوال فرماندهان خود را روبرو کنيد که وظيفه شما چيست و آيا شما بايد با دزدان اموال و آن هايی که سلاح گرم و سرد در دست دارند و معترض جان و مال مردم شده اند برخورد کنيد يا مردمی که حق آن ها پايمال شده است و مورد ستم قرار گرفته اند. مسئله ی تمرد ماموران و بی اعتقادی بسيجيان به ادامه ی حضور برای سرکوب مردم مسئله ای است که احتياج به تبليغ و فعاليت بيشتر دارد.
  • در روش های اعتراضی بايد مطالعه و بررسی جامعی صورت گيرد و هر يک در حد توان خود با عدم حضور در مکانی خاص- محل کار يا تحصيل و ….- يا تجمع و مراجعه زياد به محلی ديگر، نوشتن شعار و کمک مالی و نامگذاری و حضور در برنامه های اعتراضی و حمايت از هنرمندان و ورزشکاران سبز و تحريم اجناس و افرادی که وابستگی به استبداد دارند و اعتراض به کشورهای حامی استبداد- با تحريم اقتصادی و اعتراض به تيم ورزشی– و موارد فراوانی که در مجموعه های نوشتاری در عمل اعتراضی در قالب کمپين مبارزه مسالمت آميز آمده، اقدام کرد. بحران آفرينی در خدمات شهری، حمل و نقل و برق و گاز و … از ديگر موارد مورد اهميت است.
  • آنچه که درباره ی نقش دانشگاه بايد گفت فراتر از فعاليت دانشجويی است. دانشجويان علاوه بر اين نقش و نقش های رسانه ای در شکل دهی پايگاه های خبری و آگاهی رسانی حضور شجاعانه ی پيوسته در همه تجمعات نقش محوری در شکل گيری هر اعتراض بزرگ را دارا هستند. دانشجويان در شرايط رکود، جانی دوباره به جنبش ببخشند و در واقع قسمتی از جنبش هستند که تضمين کننده ی پايان ناپذيری مسير امروز است. در بسياری از نکاتی که در بالا گفته شد دانشجويان نقش اساسی دارند. هسته های تجمعات منسجم و با برنامه و مديران آگاه اعتراضات همين دانشجويان هستند. البته اصرار و تاکيد بر دانشجويان نبايد موجب فراموشی از نقش اساتيد و ضرورت حضور علنی و حمايت هميشگی و شجاعانه ی ايشان باشد. نکته ای خاص هم اينکه در اين برهه که تشکل های دانشجويی منتقد شرايط آزاد فعاليت را ندارند نقش شوراهای صنفی و انجمن های علمی بيشتر می شود. در مورد نشريه هم در صورت ادامه لغو مجوز ها شبنامه ها با برنامه ای مناسب برای توزيع بسيار ايده آل است. چه خوب می شد اگر تلاش عده ای از دوستان در راه اندازی نشريه ای سراسری از طريق يکی از تشکل های فراگير دانشجويی به ثمر می رسيد و شاهد نشريه ای سراسری – شبنامه ای سراسری- می بوديم. راه اندازی پايگاه خبری جديد و فراگير برای دانشجويان ايران و نزديک شدن همه ی گروه های دانشجويی و تبديل شدن آن به رهبر رسانه ی دانشگاه و جنبش دانشجويی از ديگر اتفاقاتی است که در صورت تحقق کمک شايانی به جنبش خواهد کرد.

نوشته شده توسط بامداد راد

28 مه 2010 در 03:49

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با

مقاله ی راه بُردی مجید توکّلی از زندان – بخش سوّم و پایانی

با یک دیدگاه

[بخش نخست مقاله]

[بخش دوّم مقاله]

[دریافت فایل وُرد، مشاهده و دریافت فایل پی دی اِف]

- يکی از مسائلی که به ادامه و تقويت جنبش کمک شايانی خواهد کرد، مکتوب کردن تجربيات به عنوان يک ضرورت است. مزايای مکتوب کردن تجربيات در وجوه مختلف عمل در آينده – برنامه ريزی، دقت در اجرای برنامه ها، نقد و يافتن راه های جديد، مقاومت بيشتر و بهتر و … – مفيد خواهد بود و مجموعه ای است که در فرآيند تکميل و در خوانش عمومی به يک آيين نامه عمومی يا قانون اساسی انقلاب تبديل می گردد. – مراد از قانون اساسی انقلاب فقط قوانين انقلابی انقلابيون در زمان تغييرات است- در تجربه مکتوب، ايراد و مشکلی هم اگر باشد در طرح نويسی مشارکتی _ از يک تا چند نفر ) به نقد و شرح نويسی گسترده تر در جمع آگاهان و فعالان در روندی تدريجی و مرحله ای به مجموع ای در خور توجه تبديل می گردد. اين طرح می تواند مجموعه فعاليتی در فضای محدودتر و با اهداف خاص در دانشگاه و محله ( منطقه خاص ) باشد يا با فضا و هدفی ديگر ( يا همان هدف ) با شبکه های اجتماعی مجازی و واقعی در پی خبر رسانی و مباحث انديشه های و تجمع های انقلابی صورت گيرد. توجه به ارتقا و تقليل هر يک از اين فضاها و هدف ها – به صورت جدا – با توجه به شرابط و مراحل به صورت آگاهانه و هوشيارانه- امری بديهی است که نيازی به توضيح ندارد. خلاصه آنکه تجربيات مکتوب چون طرح و الگويی در معرض خلاقيت و مديريت يک راهنمای بسيار خوب خواهند بود و جنبه ی دستوری و اجرايی ندارد. اگر چه در صورت تدوين و نقد مناسب مرجعی کامل و جامع است ( آنگونه که در طرح هايی چون از ديکتاتوری تا دموکراسی و موارد مشابه ديده می شود). اين طرح مکتوب تجربيات، شناسايی مشکلات و ارائه ی راهکارها و پيشنهادات، مقاله نويسی و مصاحبه های آگاهان و رهبران و نماد فعالان، بيانيه ها به ويژه بيانيه – اعلاميه های مناسبت ها با هدف تعيين عمل و شعار، تذکرات و پيشنهادات مکرر در رجوع به جزوات و طرح های مکتوب را در برمی گيرد. اين طرح ها بايد در شناخت شعارها و نمادها و رهبران و ساختار و ارتباط گيری و خبريابی و خبر رسانی تا نحوه عمل در راه رفتن و نظر به اطراف انداختن و سخنرانی کردن و بيانيه دادن و تحصن کردن تا ايستادگی و پاسخگويی در اتاق بازجويی و دادگاه و انفعال نداشتن در دريافت حکم و بازی غير يک سويه با نهادهای حاکميت و بهره مندی از ديگران به ويژه از فعالان صف اول و وکلا و …… دارای راهنمايی ها و اشاراتی باشد. با اين تجربيات مکتوب ما بايد در برابر همه چير مجهز و آماده باشيم و همه چيز را بدانيم و اين قدرت را به دست آوريم که در هر شرايطی ابتکار عمل را به دست آوريم و شرايطمان را مديريت نمائيم.

- تاکيد ويژه ای که در اين شرايط بايد عنوان داشت مسئله زندان و به طور کلی سياست ارعاب و وحشت در کاهش سرعت جنبش از سوی حاکميت است. بايد در برابر هزينه های کنونی آگاهی کافی را به دست آرويم و به صورت غير عادی دچار ترس و وحشت نباشيم. از آنجايی که زندانی شدن در شرايط انقلاب خود به خود يک ارزش است بايد به ارزش پرداخته شود و در کنار تقديرهای مکرر و حمايت های داخلی و بين المللی به منظور افزايش فشار گام برداشت. هيچ حاکميتی توانايی بازداشت گسترده را ندارد. حتی با همه ی خبرهای هراس افکن در جمهوری اسلامی هيچ گاه اين حاکميت اين توانايی را ندارد تا در يک تجمع بيش از چند هزار نفر را به صورت دسته جمعی بازداشت کند و بيش از چند صد نفر را نمی تواند تا يک ماه نگه دارد و بيش از چند ده نفر را نمی تواند بيش از چند ماه در زندان نگه دارد. با توجه به اين نسبت ها در نظر بگيريد در يک تجمع اگر آنها قصد بازداشت ۲۰۰ نفر را داشته باشند با توجه به نيرو و هزينه ی نيروهای سرکوبگر توانايی انتقال و نگه داری ۲۰۰ نفر توسط آن ها – اصلاً – وجود ندارد. مردم با حضورشان در کنار بازداشت شده ها – در واقع – آزادی آن ها را تضمين می کنند. در صورت انتقال به زندان هم از آنجايی که حکومت موظف به حفظ شرايط حداقل زندگی برای زندانيان بود – فقط اندکی در روزهای نخست به بازداشتگاه های غير استاندارد منتقل شدند و بقيه در بازداشتگاه های رسمی بودند که شرايطی اين گونه دارد – زندانيان جز هزينه های مادی و معنوی (فشارها و مراجعات خانواده و … ) برای حاکميت اثری نخواهد داشت. بايد در نظر داشت که بازداشت يک فرد باعث درگير شدن خانواده و اطرافيان فرد در مراجعه به زندان و دادگاه ها و تجمع های آنان و نارضايتی و گسترش آن به اطرافيان فرد بازداشت شده و مذاکرات افراد مختلف است و در نهايت عامل موثری برای مشروعيت زدايی از حاکميت و تغيير نگرش و رفتار در جامعه است. اينجا بايد تحت تاثير سخنان بازجوها در ايجاد ترس و وحشت قرار نگرفت. اگر عده ای از نزديکان جز افرادی هستند که ماه ها در زندان مانده اند، اين نمی تواند ملاکی برای ايجاد همان شرايط برای ديگران باشد. با يک مرور در تمام مراحل اعتراضات پس از انتخابات – جز هفته های بازداشت گسترده – هيچ گاه بيش از چند صد نفر همزمان در زندان وجود نداشته اند که در صورت آرام شدن نسبی اين عده به ۱۰۰ نفر نزديک خواهد شد که واقعيت نگه داری زندانيان در شرايط حساس و فشارهای فراوان بيرون است. انقلاب های قرن گذشته به خوبی اين مسئله را نشان می دهد که ملحق شدن افراد مختلف به ويژه جوانان پر روحيه و افراد کم تعلق دار، چگونه به شکست بازداشت های دسته جمعی رسيد. اگر با روحيه ای خوب و با قصد مقاومت آگاهانه برای نپذيرفتن کليه ادعاها و ترفندهای بازجوها به سمت زندان برويد، بدانيد به زودی اين حربه ی استبداد نيز به شکست می انجامد. بدانيد که مسئله ی اعدام – به عنوان تهديدی ديگر و يا شکنجه های وحشيانه – فقط مختص افرادی ست که سوابق خاصی در گذشته داشته اند و هرگز يک معترض تجمعات خيابانی يا فعال سياسی شناخته شده به اعدام نخواهد رسيد. و حتی اگر برای ايجاد ترس حکم اعدام صادر شود، هرگز حاکميت توانايی اجرای اعدام را ندارد. – اين احکام وحشت است. – در اين مرحله رهبران بايد با حمايت ويژه از زندانيان و ارائه ی توضيح و قرار دادن خود در صف مردم و در معرض بازداشت قرار دادن خود، در فرو ريختن سياست های ارعاب و تهديد به همگان و جنبش سبز ياری رسانند. جمهوری اسلامی بر اين پندار است که » النصر به الرعب «. بنابراين شما ثابت کنيد که پيروزی با ايستادگی تا آخر شما حاصل می گردد نه با ترس آفرينی و رفتارهای غير انسانی و غير اخلاقی ايشان.

- اعتراضی هم به روند کند برخی اقدامات و راهکارهای معترضان است. گاه در گير و دار ترديد ها و ناهماهنگی ها طرح ها و بيانيه های مناسب و بجا و درخور شرايط منتشر و اجرايی نمی شوند يا با تاخير صورت تحقق می يابند. اين مسئله موجب مشکلات فراوانی تا به امروز شده است. در اين باره بايد در نظر داشت يک فيلم و تصوير روحيه ساز، يک مقاله مفيد و روحيه بخش، اگر برخی ايرادات را هم دارد بايد سريع منتشر شود تا از مزايای آن برای جنبش استفاده شود و ايرادات جزئی آن را با توجه به ابتکار از سوی انقلابيون و سرعت در اجرای برنامه ها پوشش داد. شما می توانيد با آفرينش هر روزه يک موضوع – اگر ايرادی هم داشته باشد – فقط محاسن آن را _ با توجه به بی شماری اين آثار و نيز بی شماری اعضای جنبش، _ در رسانه های مختلف ايجاد نمائيد. آنچه اهميت دارد اين است که در همه ی کارها و مسائل از سرعت کند و تاخيری پرهيز کنيد. تنها شرط برای سرعت عمل- که نبود و کمبود آن می تواند تبصره ای برای کاهش سرعت باشد – آگاهی است. برای بهتر اجرا شدن اين مسئه نيز رهبران بايد روندی رو به پيشرفت، با شدت در بيان اعتراضی و افزايش سخن گفتن در بيانيه ها و مصاحبه ها و حضورهای مردم داشته باشند. جنبش سبز امروز به رهبران و فعالان اصلی اش چشم دوخته است. اين پيام ها و بيانيه ها بايد از فيلترها و سانسورها بگذرد، از روش های نوين و مجازی برای تقويت استفاده کند، نسخه ها و گزيده ی آن دست به دست و دهان به دهان بين افراد منتقل شود و همه ی مسائل و اتفاقات در رويه ی هر فرد يک رسانه است، منتقل گردد و همه افراد کاملاً به عنوان يک سهيم واقعی در تغييری بزرگ که پيش رو است، بايد عمل نمايند.

- ترديدهايی در مورد آلتوناتيوهای حاکميت در ايران و وضعيت آينده و شيوه ی حکمرانی به عنوان سوال و مطالبه ی اصلی مطرح است. زيرا که مسئله ی امروز ما نه صرف حاکمانی مستبد بلکه ساختاری است که جز استبداد از آن بيرون نمی آيد. اين بستر حکومت اسلامی – مد نظر در امروز ايران – بستری است که حاصلخيزی آن فقط و فقط برای بنيادگرايی و ديکتاتوری است. بنابراين بايد توضيح مناسب و جامعی در مورد آينده داده شود. اينجا صرف تاکيد بر کليات و ارزش ها بسنده نمی کند و بايد به سوالاتی اساسی پيرامون قوميت ها، اقليت ها، سياست خارجی و مسئله ی هسته ای، شيوه ی حکمرانی آينده و بسياری سوالات ديگر پاسخ داد. مسئله فدراليسم، پلوراليسم و رواداری دينی، سياست صلح طلبانه با حفظ منافع ملی و تلاش برای آينده بشر در رعايت حقوق بشری و حفاظت از محيط زيست، حکومتی فرادينی-سکولار- دموکرات که هم به آزادی ها احترام می گذارد و هم رفاه را تامين می کند و در آن خبری از تبعيض و فقر و فساد نيست و بسياری از مسائل ديگر از جمله پاسخ های مشابه ای است که بايد داده شود. ولی آنچه که بيش از همه مدنظر و مورد سوال مخاطبان جنبش سبز است؛ روزهای نخست پس از انقلاب – تغيير وضع موجود- پيرامون نفر اول حاکميت و نحوه ی برگزاری انتخابات و نظارت و قانون گذاری و آزادی رسانه ها و صدا و سيما و ارتش و نيروی انتظامی است که شايد پاسخی چنين؛ که در بدو امر دولت موقتی به رياست ميرحسين موسوی- يا ديگری از رهبران جنبش سبز چون عطااله مهاجرانی، مهدی کروبی و … – تشکيل می شود تا در ظرف چند ماه- مثلاً ۶ ماه- شرايط برگزاری انتخابات آزاد و سراسری با نظارت همه ی گروه ها و مردم ناظران بين المللی و بی طرف را فراهم آورد. در اين مدت ارتش و سپاه با مديريت افرادی نظامی- ارتشی- که دخالتی در سياست ندارند، نظم مجدد می يابد. از فرار سرمايه بايد جلوگيری شده و زمينه ی سرمايه گذاری های کلان به سرعت فراهم شود. صدا و سيما رويه ای روادارانه و با رعايت کليه اصول تساهل و تسامح را پيشه می کند. مجلسين قانون گذاری و نظارت تشکيل می گردد و رفراندم های لازم انجام می شود و … . بايد در نظر داشت که اين تساهل و تسامح نه فقط مسئله ای حقوق بشری بلکه تامين کننده منافع ملی و پيشرفت آينده است. – در کشور هايی که انقلاب های رنگی صورت گرفت اگر چه تساهل و تسامح گاه باعث بازگشت گروه ديکتاتوری به عرصه رقابت برای دسترسی به قدرت – معمولاً پس از چند سال – شده است اما مزايای آن حفظ سرمايه های اقتصادی در کشور بوده است. اين سرمايه ها که در اختيار مديران و حاکمان قبل از انقلاب بوده است با قرار گرفتن در خدمت گفتمان انقلاب به شدت خرج بازگشت به قدرت شده که نتيجه اگر به شکست ائتلاف انقلابيون هم منتهی شود ولی اقتصاد کشور را تامين و تثبيت می نمايد. در کنار اين مسئله به گفتمان اصيل انقلاب هم ضربه ای وارد نخواهد شد و حتی گردش قدرت متضمن دموکراسی اصيل نيز می گردد- بنابراين آنچه که در اينجا اهميت دارد پاسخگويی به ابهام شرايط پسا انقلابی به عموم مردم است.

- عده ای با توجه به عموم احوال انقلاب، بيم نا امنی و تجزيه و غارت و ضربات جدی به اقتصاد کشور را در شرايط انقلاب و پسا انقلابی دارند. در اين باب با اشاره های دقيق و مستدل با توصيف ضربات تخريبی يک انقلاب نرم که زير ساخت ها را هدف قرار نمی دهد و آسيبش نهايت به امکاناتی است که به خودی خود بايد سالانه يا در ظرف چند سال تعويض گردد و نسبت آن با ويرانی های جنگ احتمالی و يا عقب ماندگی و ضربات سهمگين چپاول دولتی اموال ملی و آثار مخرب تحريم است پاسخ گفت. همچنين بايد در بيانيه ها از تخريب اموال شخصی و تاراج و غارت در شرايط بحرانی و تضمين های آرامش بخش داده شود. در باب نا امنی و مسئله ی تجزيه که مورد سوال است نيز بايد اين بيان و توضيح رهبران و فعالان به نحوی باشد که مردم اين استدلال ها و توصيف وضعيت را بپذيرند که بلافاصله با اعلام عفو ملی و ايجاد شرايط دوری از خشونت و دوری از انتقام- رجوع به سياست بخشش توام با عدم فراموشی ( ببخش، اما فراموش نکن) – و همچنين اعلام منطقه سبز در نقاط مختلف برای خلع سلاح از نيروهای خود سر، امنيت به شهرها بازگشته و افرادی که بيم برخورد دارند در ساختار انسانی و حق مدارانه حکومت جديد جذب می گردند و آرامش فراگير می شود. آنچه که مهم است اطمينان از عدم وجود ترور و بمب گذاری است که در صورت از بين رفتن بستر خشونت، آن از بين می رود و اساساً وظيفه ی رهبران برطرف کردن هرگونه نگرانی مردم است. در موضوع تجزيه نيز با احترام به خواست همه ی قوميت ها – و اقليت ها – با پذيرش همه ی اجحاف ها و ظلم های گذشته، شرايط همزيستی در کنار هم در يک فدراليزم- احترام گذار به فرهنگ های بومی و قومی- فراهم می گردد. درباره ی اين مسئله با توجه به در هم آميختگی اقوام در ايران و نگاه های نوين در عصر جهانی شدن فرهنگ ها و روابط می توان با رفع محروميت ها و ظلم هايی که دراين سال ها وجود داشته به برطرف شدن اين دغدغه اميدوار بود.

- مسائلی چون تصميم انقلاب در موضوعات سپاه، بسيج، نيروهای امنيتی، وزارت اطلاعات، قوه قضائيه و….. از جمله مسائلی است که بايد با تاکيد بر ارزش ها و اصول جنبش، امروز پاسخ داده شود. تساهل و تسامح و عفو عمومی و خارج کردن کشور از وضعيت نظامی، ضرورت پاسخگويی به مردم درباره جنايات، دوری از مجازات های غير انسانی و غير اخلاقی و ديگر موضوعاتی که مورد اتفاق نظر از سوی همه ی فعالان و رهبران سبز است، در اين باره راهگشا است. اين مسئله از جمله مسائل پاسخ دهنده ی امنيت و آرامش آينده است. ما در اين زمينه به اصل تقصير و معذوريت بايد نگاهی انسانی داشته باشيم و با جميع شرايط معيشتی و ناآگاهی و تحت تاثير بودن در دوران استبدادی با کارگزاران خرد و کلان حاکميت برخورد کنيم. احزاب حامی جمهوری اسلامی- حتی حاميان اصل ولايت فقيه- در دايره ی آزادی احزاب و آزادی عقيده، با برخورد حذفی روبرو نمی شوند. روحانيت در يک سکولاريسم واقعی مدنظر و گفتگو قرار گرفته می شود و به روحانيت نگاه سياسی صورت نخواهد گرفت. اين نگاه در بی توجهی به دين سياسی هم در برخوردها و مواخذه مورد نظر است و هم در بازگشت به سياست. بنابراين حضور آن ها در عرصه سياسی نهايتاً حضوری صنفی است و حق پيشينی و خاصی ندارند. بايد رهبران و فعالان بر ارزشی و اخلاقی بودن فرآيند تغييرات و رفتارهای انقلابيون تاکيد و مراقبت داشته باشند. واقعيت مفيد بودن سکولاريسم به حال دين در رعايت حرمت و جايگاه دين بحث شود و از روحانيون انقلابی تجليل و تاريخ تحريف شده تشيع در تشکيل حکومت، رسوا شده و تاريخ واقعی اخلاق مداری دينی و سياست گريزی روحانيون واقعی بيان گردد.

- مسئله ی پليس و لباس شخصی ها از جمله مسائلی است که در شرايط امروز بايد مورد مداقه ای هوشيارانه قرار گيرد. اين مسئله ی اساسی در استفاده از جوانان مجبور ( مامور و معذور ) به تهديد و ارعاب برای حمله به جمع مردم است که عمدتاً از ميان افراد نا آگاه از مناطق دورافتاده و با شستشوی شديد مغزی صورت می گيرد. بايد در راس برنامه های آينده ی جنبش، توجه و پرداخت به اين موضوع وجود داشته باشد. بايد زمينه ی ارتباط و گفتگو در سربازخانه ها و زمينه ی لزوم گفتمان گسترده برای اطلاع همه ی خانواده هايی که سربازانی در نيروی انتظامی دارند و همچنين خانواده و افراد جوان و کم سن و سالی که در پايگاه های مقاومت – مورد استفاده ی غير انسانی دستگاه سرکوب هستند- فراهم آورد. در اين زمينه بايد قبح حمله و برخورد با يک هموطن و راستين بودن حق اعتراض او معرفی گردد. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که قويا ممکن است خشونت حاکميت عليه خانواده خودشان (برادر، خواهر، مادر ، پدر، همسر و … ) يا دوستان، آشنايان، معلمان و … آنها به کار رود. بايد به سربازان و بسيجيان گفته شود که خشونت اعمال شده از طرف آنها دقيقا متوجه بی گناهان و مردم عادی است نه دشمنان مردم يا عناصر بيگانه و … . بايد بدانند که معترضان نه به خاطر مسائل شخصی- بلکه منافع ملی- و نه به دستور و سرسپردگی عوامل خارجی و ضد ارزش – و ضد دين – بلکه افرادی چون خود او هستند که با دغدغه های ملی و انسانی و اخلاقی خواهان توجه به حقوق انسان ها و آزادی ها و پايان کشتار و شکنجه و سرکوب و تاراج اموال ملی و مدافعان صلح و مواردی از اين دست هستند. موضوع مهم درباره پليس تمرد سربازان است. تمرد بايد از سوی فعالان جنبش تبليغ گردد و به عنوان يک ارزش شناخته شده- که در آينده مورد تقدير خواهد بود- معرفی گردد. سرباز بايد بداند که عواقب تمرد زياد نيست و در برابر آسيب های وجدانی و ملی سرکوب هيچ است. تمرد به صورت دسته جمعی تقريباً هيچ عواقبی ندارد و اين تمرد پاسخ معقولی دارد که شما نتوانسته ايد بر روی مردمی که هيچ سلاحی نداشته اند و حتی رفتار آرامی داشته اند، باتوم فرود بياوريد. شما بايد با اين سوال فرماندهان خود را روبرو کنيد که وظيفه شما چيست و آيا شما بايد با دزدان اموال و آن هايی که سلاح گرم و سرد در دست دارند و معترض جان و مال مردم شده اند برخورد کنيد يا مردمی که حق آن ها پايمال شده است و مورد ستم قرار گرفته اند. مسئله ی تمرد ماموران و بی اعتقادی بسيجيان به ادامه ی حضور برای سرکوب مردم مسئله ای است که احتياج به تبليغ و فعاليت بيشتر دارد.

- گفتگو با حاکميت کنونی ايران نيز از جمله مسائل مهم اين روزهاست. اين گفتگو بايد گفتگويی برای ايجاد تفرقه و شکاف در ميان جبهه مخالفان تغيير وضع موجود باشد. حاکمان و مديران بايد بدانند از تخصص های مديريت آن ها در صورت تغيير استفاده خواهد شد. اساساً تغيير و وضع حال ملاک برای سنجش و تصميم گيری درباره ی آن ها خواهد بود و نه گذشته آن ها. کروبی، موسوی و خاتمی و سال ها پيش از آن ها سروش و مهاجرانی و مقدم بر همه ی ايشان آقای منتظری نمونه های خوبی هستند که نشان داده اند در صورت تغيير و معذرت خواهی از گذشته- که بسيار امر پسنديده ای است- يا حتی بدون معذرت خواهی، به وضعيتی دگرگونه از گذشته محبوب همه گروه ها خواهند شد و حتی احترام مخالفانشان را نيز بر می انگيزند. خوشنامی امروز اينان با تصميمی برای تغيير و ماندن ايشان بر تصميم خوشنامی رفتار انسانی و در برابر منفعت طلبی، الگويی نيک برای کارگزاران و حاکمان امروز ايران است. در گفتگوی با ايشان بايد اصل بخشش و ادبيات دوستی و رفتار انسانی در آينده غالب باشد و در گونه ی عمل بر روابط دورن حاکميت نيز بايد تلاش در ايجاد ترس و رعب بيشتر اين افراد از يکديگر در تقويت بی اعتمادی و احتمال بروز بحران از درون اصولگرايی امروز است. البته سياست تهديد در مورد آينده اين افراد با تاکيد بر اين که فرض بر اين است که شما تا امروز نمی دانسته ايد و چنين بوده ايد. ولی اگر بدانيم آگاهانه چنين می کرده ايد در آينده وضعيتی بد خواهيد داشت. يا اينکه به آن افراد گفته شود که در رفتار اطاعت و پيروی بی چون و چرا از استبداد جز پيشروها نباشند و در حد توان تمرد و کم کاری داشته باشند و به مردم و معترضان کمک کنند.

- در روش های اعتراضی بايد مطالعه و بررسی جامعی صورت گيرد و هر يک در حد توان خود با عدم حضور در مکانی خاص- محل کار يا تحصيل و ….- يا تجمع و مراجعه زياد به محلی ديگر، نوشتن شعار و کمک مالی و نامگذاری و حضور در برنامه های اعتراضی و حمايت از هنرمندان و ورزشکاران سبز و تحريم اجناس و افرادی که وابستگی به استبداد دارند و اعتراض به کشورهای حامی استبداد- با تحريم اقتصادی و اعتراض به تيم ورزشی– و موارد فراوانی که در مجموعه های نوشتاری در عمل اعتراضی در قالب کمپين مبارزه مسالمت آميز آمده، اقدام کرد. بحران آفرينی در خدمات شهری، حمل و نقل و برق و گاز و … از ديگر موارد مورد اهميت است.

- دانشگاه نيز به عنوان مهم ترين پايگاه حاميان تغيير وضع موجود بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد و در کنار اين توجه مدارس و آموزش و پرورش نيز با سياستی همگونه مورد هدف باشد. در دانشگاه اصول فعاليت منتقدانه و معترضانه با رجوع به تجربه های سال های سال اعتراض بسيار گسترده و آزموده است- در اين زمينه بارها به صورت مکتوب متونی را در اختيار دوستانم قرار داده ام و بارها نيز در برنامه ريزی های مکتوب تشکل ها و صحبت های فعالان برجسته جنبش دانشجويی در نشست ها اين گستردگی تجربه را ديده ام- تجمع با همه ی ملزومات از تعيين زمان و بستر سازی و تهيه تراکت و بيانيه و پوستر و دعوت و همکاری از دانشجويان و تهيه ی لوازم اجرای تريبون (سيستم صوتی و موسيقی و پلاکارد و کادر اجرايی و سخنران) و همچنين اعتراض های صنفی و تهيه نشريات و شبنامه ها و شعار نويسی و تشکيل گروه ها و دوره های سياسی و تحصن و اعتصاب غذا و ملاقات ها و ساختارسازی فعاليتی و حضور در خوابگاه ها و دانشکده ها و ارتباط با اساتيد و…. همه و همه بارها گفته شده است. – در آينده نيز قصد تهيه جزوه ای برای کار دانشجويی دارم که از آماده شدن آن توسط دوستانم استقبال می کنم- اما آنچه که درباره ی نقش دانشگاه بايد گفت فراتر از فعاليت دانشجويی است. دانشجويان علاوه بر اين نقش و نقش های رسانه ای در شکل دهی پايگاه های خبری و آگاهی رسانی حضور شجاعانه ی پيوسته در همه تجمعات نقش محوری در شکل گيری هر اعتراض بزرگ را دارا هستند. دانشجويان در شرايط رکود، جانی دوباره به جنبش ببخشند و در واقع قسمتی از جنبش هستند که تضمين کننده ی پايان ناپذيری مسير امروز است. در بسياری از نکاتی که در بالا گفته شد دانشجويان نقش اساسی دارند. هسته های تجمعات منسجم و با برنامه و مديران آگاه اعتراضات همين دانشجويان هستند. البته اصرار و تاکيد بر دانشجويان نبايد موجب فراموشی از نقش اساتيد و ضرورت حضور علنی و حمايت هميشگی و شجاعانه ی ايشان باشد. نکته ای خاص هم اينکه در اين برهه که تشکل های دانشجويی منتقد شرايط آزاد فعاليت را ندارند نقش شوراهای صنفی و انجمن های علمی بيشتر می شود. در مورد نشريه هم در صورت ادامه لغو مجوز ها شبنامه ها با برنامه ای مناسب برای توزيع بسيار ايده آل است. چه خوب می شد اگر تلاش عده ای از دوستان در راه اندازی نشريه ای سراسری از طريق يکی از تشکل های فراگير دانشجويی به ثمر می رسيد و شاهد نشريه ای سراسری – شبنامه ای سراسری- می بوديم. راه اندازی پايگاه خبری جديد و فراگير برای دانشجويان ايران و نزديک شدن همه ی گروه های دانشجويی و تبديل شدن آن به رهبر رسانه ی دانشگاه و جنبش دانشجويی از ديگر اتفاقاتی است که در صورت تحقق کمک شايانی به جنبش خواهد کرد و البته خوشحالم که طبق گفته دوستان مقدمات و فعاليتهای ابتدايی اين عمل در سايت دانشجونيوز انجام شده است و اميدوارم هرچه زودتر تبديل به يک پايگاه خبری فراگير برای جنبش دانشجويان ايران شود.

***

آنچه که در بالا آمد تلاشی آغازين برای مکتوب کردن تلاش برای تغيير وضع موجود است تا نقش آگاهی تقويت گردد و اثرگذاری هر عمل معترضانه افزايش يابد. اگرچه برخی مسائل چون نقش انديشه و انديشمندان و رهبران فکری غفلت شده است ولی باشد که در فرصتی در آينده در تکميل اين آغاز تلاش بيشتری شود و ساير دوستان اين اندک پر خطا را به اثری مفيد حال آينده مبدل سازند تا پيروزی شيرين تری داشته باشيم.

مجيد توکلی
خرداد ۱۳۸۹ – زندان اوين

نوشته شده توسط بامداد راد

28 مه 2010 در 02:43

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با

مقاله ی راه بُردی مجید توکّلی از زندان – بخش دوّم

با 2 دیدگاه

[بخش نخست مقاله]

[دریافت فایل وُرد، مشاهده و دریافت فایل پی دی اِف]

6. اساسا مقدم بر استراتژی ها، مديريت جامع بر رفتارها و اتفاقات در روزهای سخت و تعيين کننده جنبش حائز اهميت است. زمانی ما می توانيم با اطمينان از پيروزی سخن بگوييم که ابتکار عمل با ما باشد. بنابراين به انتظار اشتباهات جبهه استبداد نشستن و نداشتن برنامه فراگير عملياتی و عدم مديريت؛‌ الف) روحيه و اميد ب) اهداف و برنامه ج) اعتراض و مبارزه، می تواند مانع يا تاخير اندازنده برای ما باشد. اما درباره استراتژی ها يا تاکتيک های امروز فعاليت موارد بی شماری را می توان ذکر کرد که در ادامه با اشارات و تحليل هايی از فضای کنونی با تفکيک های موضوعی و محور قرار دادن معنرضين و حاکمان در چندين نکته در پی خواهد آمد.

ابتدا بايد مروری بر وقايع خرداد ۸۸ تا به امروز داشته باشيم و با نگاهی ويژه به سير حوادث و رفتارهای گروه های مختلف و تغييرات بيانی و اعتقادی در ترسيمی نو از جناح – جبهه های کنونی و معادلات درون جناحی و بين جناحی، ‌آنچه که مختصر مفيد حال اين متن است؛ با دو معيار متفاوت قابل بررسی است. ۱- جنبش سبز و حاميان در برابر مخالفان جنبش سبز و حاکميت ايران ۲- موافقان تغيير وضع موجود در برابر مدافعان وضع موجود. اين تقسيم بر حسب شرايط امروز لحاظ گرديده است و اگر بررسی را برحسب جناح های قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ در نظر بگيريم وضعيت متفاوتی خواهيم داشت. در اينجا در يک نگاه ترکيبی – تطبيقی در حرکت از معيار نخست در يکسان کردن معيارها، سرانجام با معيار دوم عمل خواهد شد. از فردای برگزاری انتخابات با رسوايی و وقاحت برگزارکنندگان آن تقلب بزرگ و شروع جريان حوادثی که در يک سو ، خيانت و رذالت و وقاحت و همه حق کشی ها و آزادی ستيزی ها و سانسور و محدوديت و بازداشت و شکنجه و تجاوز و کشتار بوده و در ديگر سو؛ مقاومت و ايستادگی و پافشاری بر حق ، رنگ سبز نمادی از اعتراض به استبداد و اين سبز که در روزهای نخست در پی «رای» پايمال شده اش بود، پس از خطبه های ننگين و لشکرکشی وحشيانه و سرکوبی غير انسانی گام به گام در اعتراض خود چنان پيش رفت که نهايت آن جز رضايت به تغيير نظام و سقوط رهبری و براندازی نبود. شعارهای روزهای نخست در حمايت از موسوی از اعتراض به پليس و لباس شخصی ها و احمدی نژاد و سپاه عبور کرد و به شعارهايی عليه رهبری و اصل ولايت فقيه رسيد. چنين بود که اگر به زور سرکوب صدای اعتراض کم می شد، افزايش ميزان نارضايتی به وضوح ديده می شد و اين افزايش ميزان نارضايتی هم در شمار و هم در شدت مشاهده می شد. سبزها و حاميان و همفکران سبز تا چند ماه بعد از انتخابات همچنان قابل تقسيم به اصلاح طلب ها ( رفرميست ها ) و حاميان براندازی (رژيم چنج) بودند. اما با افزايش شکاف ملت-دولت، ‌حاکميت در سويی و مردم در سوی ديگر ايستادند. مردم با يکپارچگی شعار در همايش های پسين – از ۱۳ آبان و احتمالا ۱۶ آذر با توجه به گونه ی اعتراضی جنبش دانشجويی- در اعتراص به رهبری نشان دادند که در تغييرات اساسی در وضع موجود برای خداحافظی از جمهوری اسلامی که نماياننده عمل بنيادگرايی دينی و نظامی – در زمانه قدرت يابی فاشيست های اسلامی – است، عزم جدی ای دارند. افزايش سطح مطالبات از «رای من کجاست؟ » تا اعتراض به اصل ولايت فقيه و شعارهای تند عليه خامنه ای مسيری است که در طول ماه ها – خود- خامنه ای در قرار دادن خود در راس جناح متقلب انتخابات موجب آن گرديده است و به جمع همه ی جنايت های پس از انتخابات تثبيت گرديد. اما در وضع کنونی در رهيافت به تغيير وضع موجود که اصلاح طلب ها به اصرار حاکميت و در مشی انتقادی ويژه خود در زمره براندازان تثبيت شده اند، ‌شرايط چنان است که جمعی گسترده از اصولگرايان منتقد وضع موجود آگاه از خواست تغييرات در وضع کنونی سخن می گويند که همين بيان در يادآوری نقطه عزيمت موسوی -که مراد نه فقط موسوی بلکه عموم رهبران اصلاحاتی سبز چون خاتمی و کروبی است و ديگران است- هشدارهای فراوانی را برای حاکميت موجب شده است. چنانچه که در انتخابات شورای شهر با توجه به شانس حاميان قاليباف -که اصولگرايی با گرايشات اصلاح طلبی برای تغيير وضع موجود است- می تواند کابوس روزهای آينده جمهوری اسلامی باشد. (يادآوری اعتراض و نارضايتی رضايی در روزهای پس از انتخابات و اقداماتی که منجر به تاييد وجود تقلب به واسطه او بود، مويد چنين ادعايی است) حال با توجه به گستردگی مخالفين و منتقدان اصولگرای دولت که گاه از محتوای کلامشان تعارضاتی با سياست های کلی نظام و استمرار حيات وضع موجود نيز به گوش می رسد، بايد دو رويه را در ادامه مسير در پيش گرفت يک تقويت جبهه ضد استبداد با معرفه رنگ سبز و ديگر افزايش شمار مخالفان وضع موجود با ارتقا سطح مخالفت و دامنه دار کردن مخالفت به مثابه براندازی در وضعيت کنونی است. بنابراين در کوتاه مدت تبديل مخالفان وضع موجود به معترضان به استبداد در کمپينی واحد -جنبش سبز- می تواند آينده ای اميدوارانه را تحقق بخشد. علاوه بر افزايش شکاف حاکميت با مردم- که علاوه بر بعد سياسی در ابعاد اقتصادی و اجتماعی چون فقر و مسئله حجاب ديده می شود، ايجاد و گسترش شکاف در حاکميت نيز بايد مد نظر باشد. اين شکاف که با موضوع هاشمی علنی شد، امروز افراد فراوانی را می تواند در بر داشته باشد. بايد گفت که دامن زدن به اين اختلاف در نزديکی به اين افراد و القای برخی عبارات و تبليغ وجه اختلاف در بادی امر و فتح و يکسانی نظر در انتهای عمل مورد نظر است. امروز هر يک از اصولگرايان منتقد که اصلاح طلبان امروز هستند می توانند به براندازان فردای جمهوری اسلامی تبديل شوند. در شناخت شرايط امروز توجه به دوران گذار حائز اهميت است که در اين شرايط تصميم ها برای آينده و جدا شدن از وضعيت قبلی به طور کامل صورت نگرفته است و گذشته و ايده آل آينده در گفتگوی با يکديگرند. بنابراين نه اين و نه آن وضعيت را نه ثبات در يک نقطه – در صورت سياسی اين گذار ؛ نه در گذشته حاکميتی ايران هستيم و نه در وضعيتی جديد قرار گرفته ايم- بلکه در حال حرکت می گرداند. و اين حرکت در وضعيتی که حرکت ما به واسطه تعارضات مداخله ی قدرت در بر خورد با عزم مردم وجود دارد،‌ نه حرکتی پيوسته و يکسان که يک حرکت در هم و پيچيده است؛ نهايت کلام را به سويی می برد که سرگردانی دوران گذار را توضيح دهد. بيان اين مسئله فقط در باب موجه و عادی بودن شرايط فراز و نشيبی جنبش و ورود و خروج حاميان است. اما اگر به مقصد مورد نظر هم نرسيم آن را می دانيم که ديگر در نقطه گذشته نخواهيم ماند. تغيير نه صرف يک ضرورت که يک واقعيت ناگزير است و مقصد ما را خودمان تعيين خواهيم کرد. آخرين نسل انقلابيون متاثر از حرکت اين سال ها تکليف را روشن خواهند کرد و اراده و عزم تغيير از سوی حاميان و فعالان تغيير وضع موجود به سرانجام تغيير می رسد. ( انقلاب منوط به انقلابيون است ) بنابراين دوران گذار خود به معنای تحقق گذار است و چنين بايد تبليغ گردد.

7. چندین نکته:

- در شرايط کنونی بايد بر دقت در همه زمينه ها به ويژه رعايت مسائل امنيتی افزود. از گذشته بايد به درستی درس گرفت و با مروری صحيح آينده را فرا روی داشت. شابد عده ای بر اين باور باشند؛ ‌اگر موسوی پس از حضور مردم در ۲۵ خرداد از آن ها می خواست که تا رسيدن به نتيجه خيابان ها را ترک نکنند و خود نيز در ميان مردم ميماند و يا حداقل برای فردا باز مردم را دعوت به حضور می کرد شايد قصه در همان روزها به پايان می رسيد و اين حرف – که من نيز از موافقان سر سخت آن بودم – به هر سان جامه ی عمل نپوشيد. اما سختی ها و تلخی های فراوان در اين ماه های پس از انتخابات و مواضع و مقاومت ها و عيان شدن بسياری از واقعيت ها و افزايش آگاهی عمومی می تواند مزايايی از اين ايام تلخ نيز نصيب ملت ايران نمايد. در رعايت دقت ها استفاده از تجربيات ديگران و مراجعه به آموزش های عمومی در مقالات و جزوات بسيار موثر خواهد بود. ما بايد بدانيم که چگونه فعاليت کنيم که بازداشت نشويم – هزينه کمتر بدهيم – و چگونه مقاومت کرده و در صورت بازداشت چگونه به سوالات پاسخ دهيم و در دادگاه حاضر شويم و بسياری موارد ديگر که جزوات مرتبط آن موجود است که بايد به مرور کامل تر و مشروح تر گردد.

- مسئله مقاومت و ايستادگی رهبران و فعالان از مهمترين مسائل در تقويت جنبش برای حصول به پيروزی است. جمله رفتارهای انقلابيون بايد بازتاب دهنده شجاعت و مقاومت باشد. بايد نجوه ی تبليغی در مورد فعاليت های رهبران و فعالان از سوی عموم مويد شجاعت و مقاومت بوده و به ايجاد روح ايستادگی. پيروزی منتهی شود.

- موضوع فروپاشی در ايران در ابعاد مختلف سياسی،‌ فرهنگی، ‌اجتماعی و اقتصادی موضوع بسار پر اهميتی است. از سال ها پيش تقدم و تاخر مسايل بالا مطرح بوده است و عده ای ايجاد نارضايتی و فراگير شدن آن را با تشديد هر يک موثری دانسته است. چنين بوده است که برجسته کردن تفاوت فرهنگی و اجتماعی امروز ايرانيان با قرائت رسمی حاکميت در رعايت امور فردی چون پوشش و عموم تفريحات و سرگرمی ها و ارتباطات در ادامه نيز موثر خواهد بود. در باب اهميت و تقدم فروپاشی اقتصادی نيز – که تسهيل کننده شرايط انقلابی است، تحريم های اقتصادی که در چند سال اخير روند تشديدی داشته است در اين روزها رو به افزايش است که اگر چه شرايط زيست و پيشرفت را در کشور با مشکل روبرو می نمايد ولی با توجه به خطرات آن برای استحکام قدرت استبداد در ايران هم از کمبود منابع و هم از هزينه منابع قبلی در جبران محروميت های اساسی مورد نظر خواهد بود و هم از وضعيت نارضايتی که ايجاد خواهد کرد. بنابر اين افزايش محروميت و سختی که در بستر جمهوری اسلامی به يک واقعيت تثبيت شده منتهی شده است در چند ماه آينده نمی تواند چنان فاجعه آميز برای آينده ايران در نظر گرفته شود. زيرا که پس از دوران سخت ديکتاتوری در ايران، روزهای خوش نيز فرا خواهد رسيد. درباره سياست خارجی و عواقب آن نيز بايد تصور خود-مقتدردانی و تند خويی نسبت به همه کشورها در ايران را يک عامل موثر در بحرانی تر شدن شرايط جمهوری اسلامی دانست که ادامه آن به سود جنبش سبز خواهد بود. ماجراجويی و خيره سری محمود احمدی نژاد توانسته به اجماع جهانی عليه ايران و بی اعتمادی روز به روز افزون شده جهان به ايران ياری رساند. امری که از قدرت رسانه ها و فعالين مختلف خارج بوده است. موضوع سلاح هسته ای و فعاليت های پنهان هسته ای و موشکی ايران امروز در تقويت فشار بين المللی کارگر بوده است و با اعمال سياست هايی به تحريم ها ی مختلف عليه حاکميت ايران و حمايت از جامعه مدنی و جنبش سبز رسيده است که فروپاشی فرهنگی و علمی و اقتصادی را سرعت بخشيده است. آنچه که در ادامه بايد صورت گيرد اين است که تحريم و بستگی آن به فقر و معضلات رفاهی و اجتماعی ايران تبليغ شده و واقعيت همه ی اين مسائل که سياست غلط ايران است به همگان معرفی گردد. کشورها و انسان های آزادی خواه و استبداد ستيز نيز بايد در اين مسير صدای ملت ايران را بشنوند و به اين همت ايرانيان در سرنگونی استبداد ياری رسانند که در دو سويه فشار و تحديد دولت ايران و حمايت از ملت ايران و اعطای جوايز و مزايای متعدد به ايرانيان است. موضوع اول ايران، موضوع نقض حقوق بشر است که دنيا بايد با نظر به اين موضوع به ايران نگاه داشته باشد. چرا که حاکميت ايران با مسئله هسته ای تلاشی برای انحراف از اين موضوع دارد و ترجيح می دهد که با جهان نه در مسائل حقوق بشری در ايران – که هيچ دفاعی و حمايتی در داخل و خارج ندارد – که در مسئله هسته ای که می تواند حاميانی بيايد، ‌گفتگو کند. آنچه که انتظار از جنبش سبز و حاميان تغيير وضع موجود در اين شرايط است، نحوه ی عملی است که سست کننده ی مشروعيت ايران در خارج و داخل کشور در فروپاشی های گوناگون در تسهيل و تسريع فروپاشی سياسی است. فروپاشی ساختاری که از درون تهی شده است و اختلافات و درگيری های فراوانی دارد.

- برخی وظايف نيز در اين دوره مربوط به رهبران،‌ فعالان و نماد فعالان جنبش سبز است. باتوجه به روحيه بخشی ويژه و الگوبرداری حاميان و فعالان تغيير وضع موجود از ايشان بايد در نظر داشت که ترديد و لغزش و برگشت از اصول انقلابی آثار بسيار سويی در پی دارد. با توجه به فضای سياه و سفيد ايجاد شده يک نماد فعال و رهبر جنبش بايد دارای ويژگی های غالبی باشد که تفکيک کننده از حاکميت و در برابر آن باشد. يک نماد فعال موفق در اين زمان کسی است که در هيچ شرايطی مديريت و کنترل نشود. آنچه که در مورد بازداشت شده ها و يا برخی از رهبران در افزايش تهديدها وجود داشت اين بود که گاه اين افراد به فاصله گيری از فعاليت، پشت کردن به جنبش، اعترافات تحت فشار و انفعال يا سکوت – به ويژه در مورد بازداشت شده ها – می رسيدند که اين مسئله مطلوب جنبش سبز نبوده است. بايد توجه داشت که عموم حاميان و فعالان بدانند شرايط سخت و دشوار بازجويی و سلول انفرادی با انبوه شکنجه و تهديد به گونه ای است که فقط عده ای کمی که تجربه و اعتقاد راسخ تری دارند تحمل می کنند و در بازی های حرفه ای بازجوها و سپس حضور در دادگاه موفق عمل می نمايند. پس بايد اندکی نسبت به اين افراد سخت گيری را کم کرد. همچنين فعالانی که در شرايط قرار می گيرند بايد توجه داشته باشند که امروز اگر در زمره فعالان تغييروضع موجود – انقلابيون – هستند به واسطه اين است که از زمانی نخواسته اند مطيع و فرمانبردار جمهوری اسلامی باشند و مديريت و کنترل شوند و به ايشان چشم بگويند و به خواسته های نامشروع حکومتی مستبد تن دهند. امروز نيز اين افراد نبايد به مديريت و کنترل عمال اين استبداد در آيند و با اعتماد به بازجو و قاضی به اعتراف و سکوت برسند. يک زندانی که دست از فعاليت بکشد و هيچ اثر مثبتی نتواند برای جنبش داشته باشد، مسلما مورد پسند ديکتاتوری است.- البته گاه سکوت به مثابه مقاومت کامل و اميدوارانه در زندان است که آن دارای اثرات مثبت فراوان است.- به خصوص نماد فعالان بايد به نحوی عمل نمايند که در خارج از زندان و چه در زندان – و در مرخصی – محل اطمينان جمهوری اسلامی نباشند. اين مسئله البته بستگی به اعتقادی دارد که گاه مورد خلل قرار گيرد. گاه فعالان سبز به مخالفان خود اعتماد می کنند و به وعده و وعيدهای آن ها تن می دهند. جمله ای که برای يک فعال واقعی و رهبران و نماد فعالان جنبش بايد سرلوحه باشد اين است که در هيچ کجا و هيچ وقت مديريت نشوند و هميشه بايد يک معضل برای جمهوری اسلامی باشند.

- حمايت ها در ميان فعالان بايد به وضوح وجود داشته باشد. اين حمايت بايد نسبت به رهبران مورد تهديد و فعالان هزينه داده و به خصوص زندانيان بيشتر باشد. تماس های تلفنی و ملاقات خانواده، حمايت های خبری و گزارش های ويژه درباره وضعيت آن ها، ايجاد شرايط حضور وکلا در پرونده ها، بيانيه های حمايتی و اعلام اعتراض به ادامه بازداشت، تلاش برای ايجاد حمايت بين المللی و اساسا تقويت روحيه زندانيان و خانواده ايشان اموری است که بايد هميشگی باشد. در مورد رهبران نيز استقبال های باشکوه و ديدارهای جمعی فعالان صف اول جنبش به صورت دوره ای بسيار کارگر خواهد بود.

- در جنبش های مردمی و مبارزات مسالمت آميز ، سياست مرحله به مرحله ای جنبش و گوناگونی شدت و نوع مبارزه دردوره های زمانی کوتاه بسيار حائز اهميت است.اين نوع فعاليت که گاه به مثابه جزر و مد، پيوسته و طبيعی به نظر می آيد، در واقع قابل تقسيم به چند فاز عملياتی است. اين مسئله لزومی بر پنهان ماندگی ندارد و می توان به صراحت عنوان شود. ما گاه مجبور به گام هايی به عقب هم هستيم و اين فاز فعاليت ماست. در واقع اين نحوه عمل مديريت زمان است که چند قاعده طلايی در اين نحوه عمل وجود دارد. حساسيت زايی و ايجاد شرايط غير عادی و بحرانی نه به واسطه حضور بلکه به دليل تهديد و ذکر حضور- که ايجاد حساسيت در طرف سرکوبگر است – اين مسئله با اعلام تاريخ و تبليغ و ادعا بر امری تحقق می يابد و به بار روانی بيشتری با شمارش معکوس و گام به گام به سوی آن در شعارها و پوسترهای متعدد و با نامگذاری های مفهوم ساز و هدايتگر تقويت می گردد. درخواست مجوز برای يک تجمع، خبر از پيگيری، خبر از رد درخواست، اعتراض به رد درخواست و تلاش برای مجوز و سپس از خبر قطعی بودن حضور همگی موجه گرداننده ی حضور در يک تجمع است- به عنوان مثال- در هريک از اين مراحل از بيم و ترديد در مورد خشونت، جمعيت، ‌نارضايتی و اعلام برنامه ها استفاده می شود. عرصه تحقق اين تاکتيک در نشريات و مصاحبه ها و پايگاه های انقلابيون – مثلا دانشگاه ها و مدارس – مناسب تر است. اينجا ميدان مهارت های انقلابيون در تبليغ و پيشبرد رسانه ای و تقويت روحيه ی فعالان و گسترش جبهه حاميان تغيير وضع موجود است. مديريت زمانی در جنبش بسيار استراتژيک محسوب می شود.

- در اينجا شايد ضرورت نگارش متنی در مديريت مکانی و حضوری در تجمعات و خبر رسانی و گزارشی از مبارزات مثبت به چشم می آيد که آن نيز در دست تهيه است و می توان الگوبرداری از ديکتاتوری تا دموکراسی و ديگر اشارات و تجربيات فعالان انقلابی قرن ۲۰ و انقلاب های رنگی قرن ۲۱ باشد.

- توجه به رسانه به عنوان محور مديريت در جنبش برای تغيير وضع موجود چنان است که بيشينه مبارزه در فضای واقعی که در فضای مجازی و رسانه ها رقم می خورد. چنين است که جدای از توجه های مبارزين و فعالين در فعاليت های رسانه ای و تبليغی – ويژه در سطح شهر با شعار نويسی و توزيع تراکت و پوستر و صحبت در اتوبوس و ادارات و … – توجه به فعاليت های استبداد در حوزه رسانه با توجه به ابزار فيلترينگ و سانسور در کنار استفاده بسيار تشديد شده از مونولوگ راديو و تلويزيون – که مخاطب گسترده ای به ويژه از طبقات پايين جامعه دارد – بسيار حائز اهميت است. بنابراين افشاگری درباره تاکتيک های رسانه ای جمهوری اسلامی بايد صورت گيرد. تحريم رسانه های استبداد و اعتراض به نحوه عمل آن به ويژه از سوی اصولگرايان منتقد و همچنين تبليغ رسانه های جايگزين از جمله ماهواره و تماشای فيلم های سينمايی در خانه بايد در اولويت قرار گيرد- البته انتظار می رود حاميان خارجی ايران در ايجاد شرايط و لوازم برای دسترسی ايرانيان به شبکه های ماهواره ای و راديويی و اينترنت اقدام نمايند تا سد فيلتر و سانسور جمهوری اسلامی را در هم شکنند. تاکتيک های رسانه ای مونولوگ و يک جانبه در حکومت های استبدادی و سانسور محور در برجسته نمايی بخشی از واقعيت به جای همه ی واقعيت و دروغ های مکرر و پيوسته و مويد يکديگر بيشتر به چشم می آيد. تهيه تصاوير و فيلم هايی در رد اين ادعاها بسيار کارآمد است. همچنين ارائه تحليل های دروغين و جهت دار آن ها را با عالم به واقع و شرايط تحليلی اين افراد می توان توضيح داد. گاه برخی مسائل و انتقادات را جهت دار و به منظور ايجاد شرايط و اخذ مجوز برای برخورد با انقلابيون بيان می کنند که بايد به اين مسئله هم توجه داشت. در موارد گنگ و مبهم گاه نيروهای اطلاعاتی با ايجاد دام های ويژه سعی در خط دهی به سمت بهره برداری خاص در جهت ضربه به جنبش هستند. به اشتباه انداختن معترضان در درج اخبار غلط و حمايت های نادرست و ايجاد بستر برای برخی افراط و تندروی ها و شعارهای نادرست از جمله اين مسائل است. بايد در برابر همه ی تاکتيک های جمهوری اسلامی در نظر داشت که در اينجا آنچه که به عنوان اصول و کليات به عنوان ابتکار در تمامی مراحل فعاليت است را از دست داده ايم. بنابراين بايد به دنبال مديريتی سريع ابتکار استبداد را به حاشيه ببريم و نه به موضوع مورد توجه رسانه های استبداد که به وجوه ديگر آن و موضوعات ديگر بپردازيم. موضوع اصلی خودمان را مطرح کنيم. حادثه ای بزرگ برای جلب نظر بيافرينيم- اين يکی از سياست های اصلی حکومت های استبدادی هم است که مثلا در شرايط گسترش يک خبر و رويداد با انتشار يک خبر ويژه چون بازداشت گسترده ،‌ بمب گذاری و … نگاه را به سويی ديگر می برد. – اگر آن ها سعی در برجسته نمايی اعترافات دارند شما بر مقاومت و ايستادگی عده ای ديگر تاکيد کنيد. اگر آنها برخی افراط ها و خشونت هايی که خود موجب آن بوده اند را به تصوير می کشند شما نيز ابعاد گسترده خشونت آن ها و مقاومت و مبارزه مسالمت آميز مردم و مظلوميت و کشتارها و بازداشت های گسترده را به تصوير بکشيد و موارد فراوان ديگر. که خلاصه آن اين است که هرگز نگذاريد جامعه تحت تاثير رسانه ای جبهه استبداد باشد – يک موضوع که پيشتر نيز در نوشته ای بيان کرده ام در تفکيک افراط و تفريط و تندروی به مثابه اشتباه در عمل است. در آنجا بيان کرده بودم که بسياری از حرکت های ساختار شکنانه و پيشرو نه امری اشتباه بلکه بسيار پسنديده است. ولی اگر کاری را فردی انجام دهد و نه تنها در آنجا حمايتی از او نباشد بلکه ديگران نيز در وضعيتی مشابه حاضر به انجام چنان کاری نباشد، اشتباه است و تندروی محسوب می شود. اگر آن کار در آن شرايط به تکرار قابل انجام باشد و ديگران نيز مايل به انجام آن در صورت تحقق شرايط باشند، حرکتی پيشرو است. چنانچه در موضوع شدن نقد و اعتراض به رهبری به جای ديگر مسائل تحقق اين امر را شاهد بوديم. در مورد رسانه نيز اقدامی موثر و متناسب با شرايط کنونی اين است که در اين شرايط بايد به سمت رسانه های جديد و فراگير رفت. اين رسانه های جديد هم برای فرار از برخوردهای امنيتی با پايگاه های خبری قبلی شناسايی شده است و هم در عبور از خطوط و مرزهای پايگاه های خبری قبلی موثر است و هم می تواند با استفاده گسترده تر و آزادی بيشتر در نگارش اخبار و مقالات تحولی را ايجاد کنند. در اين دوره بايد به چنين رسانه مرجع که افراد شناخته شده ای از جنبش آن را مديريت می کند، مراجعه اصلی را داشت و از شکل گيری سايت های مادر در گروه های مختلف انقلابيون حمايت کرد. اين پايگاه های خبری بايد زمينه حمايت مالی را خود فراهم کنند و با ديگر سايت های سبز در ارتباط باشند. آنچه که مورد اهميت در اين سخن است، ساختن رسانه های جديد قدرتمند در فضای شبکه های اينترنتی و راديويی و ماهواره ای است.

نوشته شده توسط بامداد راد

28 مه 2010 در 02:42

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.