تا صبح

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

بایگانیِ ژوئیه 2010

چرخ و فَلَک

دیدگاهی بگذارید »

خوش بختانه فضای مَجازی بی اندازه بزرگ است.

یادم هست وقتی پار سال تصمیم گرفتم بنویسم و نخستین وبلاگم را در بلاگ فا ساختم خیلی خوش حال بودم که می توانم حَرف هایم را به گوش آدم های بیش تَری برسانم و وقتی در بلاگِر و در ادامه در وُرد پرِس این کار را ادامه دادم خیلی امید وار بودم که در این جهان بزرگ حَرفم را می توانم بزنم و با دیگر کَسانی که حَرف می زنند وارد گفت و گو شوم و از آن ها بیاموزم (پس از کوچ به بلاگِر، وبلاگِ بلاگ فا را حذف کردم).

امّا؛ به لطف آزادی ِ نزدیک به مطلق، یکی پس از دیگری را نا مناسب تشخیص دادند و از خوانده شدن جلو گیری کردند؛ دُرُست مثل نهالی که تا می آید جان بگیرد و قد بکِشد با داس به جانش بیافتی و نا بودش کُنی. آن دست گاه نا جوان مَردی که به یک وبلاگ بی نوا اجازه ی رشد نمی دهد و در عوض فضا را به گونه ای مهیّا می کُنَد که این وبلاگ، بَرترین وبلاگ وُرد پرِس شود و آن چنان هم حسّاسیتی روی این گونه محتوا ها ندارد که بخواهد مسدودِ شان کُنَد نمی داند هَر دفعه چه بار ِ تلخی را بَر دوش من -و اَمثال ِ من- می نهد که حاصل زحمت های یک مدّت از زنده گی ِ شان را بی حاصل می کُنَد و به محض بالنده گی تیغ بَر می کِشد و درختی که زحمت زیادی نثارش شده نیست می کُنَد.

با این روند امکان شنیده شدن نیست. چند وقتی ست برخی نوشته هایم را در «خود نویس» هم منتشر می کُنم. تصمیم گرفته اَم این سَبک نوشته ها را تنها در آن جا منتشر کُنم و سایر اخبار -بیانیه ها، ملاقات ها، گفت و گو ها و سخن رانی ها- هم در وب سایت های خبری ِ رسمی به وفور موجود اَند و آن نُقصانی که در امر خبر رسانی و آگاهی بخشی بود چندی ست به شدّتِ گذشته نیست. آن چه اکنون نیاز است تولیدِ آگاهی های تازه است در مجاری ِ تازه؛ ما فقر تحلیل و مطالعه داریم، عمدتن تحلیل های پُر طَرَف دار عمق ندارند و هنوز هم -متأسّفانه- احساس بَر عقل در ما غلبه دارد و نیز؛ نیاز به راه های اطّلاع رسانی ِ تازه داریم. باید در جامعه ای که هنوز متکّی بَر رسانه ی دیداری و شنیداری ست و حتّا رسانه ی مکتوبی چون روز نامه آن چنان پُر طَرَف دار نیست -چه برسد به وب سایت ها و وبلاگ ها- از راه های مقبول ِ جامعه استفاده کُنیم و حَرفِ مان را بزنیم. ایده ی تله ویزیون ماه واره ای ِ سبز که از سوی مهندس موسوی مطرح شد بسیار عالی ست و شخصن امید وار اَم هَر چه زود تَر تحقّق یابد. در این مورد در نوشته های «تا استقلال، آزادی، جمهوری» (+، +) بیش تَر خواهم نوشت.

از این پس من در این جا ها خواهم نوشت:

یک. نوشته های من در «خود نویس»؛ تحلیل های سیاسی – اجتماعی:

http://www.khodnevis.org/persian/author/KargadaneTanha/

دو. «آدم ها»؛ داستان های کوتاهِ من:

http://aadamhaa.wordpress.com/

سه. «هتل کالیفرنیا»؛ معرّفی ِ آهنگ هایی که دوست دارم:

http://hotelkalifornia.wordpress.com/

چاهار. «از رَنجی که می بَریم»؛ کوتاه نوشته ها:

http://azranjhaa.wordpress.com/

پنج. «چرخ و فَلَک»؛ گاه نوشته ها:

http://charkhofalak.wordpress.com/

هم چنین؛ نوشته هایی را که دوست داشته اَم لذّت خواندن ِ شان را با بقیه سهیم شوم در این صفحه می توانید بیابید و اگر از «گودِر» استفاده می کُنید می توانید «کرگدن تنها» را دنبال کُنید تا در جریان ِ این هم خوان ها قرار بگیرید.

خدا نگه دار!

نوشته شده توسط بامداد راد

10 ژوئیه 2010 در 01:45

نوشته شده در نگاه کرگدنی

برچسب خورده با

تا بهاری دیگر؛ سبز را عاریتی باش

دیدگاهی بگذارید »

[عنوان و دو شعر؛ از شهید عزت الله ابراهیم نژاد، شهیدِ کوی دانش گاه]

ما را به خاطر بیاور!

ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم،

شور ِ عشق در سینه داشتیم و

پیش از آن که عاشق شَویم،

سینه بَر خاک سوده،

مُردیم.

از 18 تیر 78 خاطره ی نسبتن روشنی دارم؛ از دودِ خیابان ولی عصر، از پلیس های که شکل ِ دیگری داشتند و بیش تَر شبیه هیولا بودند، از لاستیک های آتش گرفته، از خیابان های شُسته به خون و از جوانی که وسط خطّ ویژه ی اتو بوس خیابان ولی عصر داشت نماز می خواند.

به یاد می آورم، به یاد بیاوریم و مؤمن شَویم به قدرت اعتراض؛ به قدرتی که خون ِ نا حق ریخته شده در وجود مَردُمان پدید می آورَد. به یاد بیاوریم ترس ِ حکومت را از به قول خودِ شان «یه مشت سوسول»:

وقتی دانش جو ها از کوی دانش گاه بیرون آمدند، بین میدان ولی عصر بودند تا حرکت کُنند به سوی خیابان آذربایجان، من در آن هنگام دفتر آقای خاتمی بودم. آن زمان من عضو شورای شهر تهران بودم. اعضای شورای شهر را برده بودم به کوی دانش گاه تا خرابی‌ ها را ببینند و برای باز سازی و اختصاص بودجه اقدام کُنیم. من به خاطر این کار رفته بودم دفتر خاتمی که آقای صفوی (فرمان دِه سپاه) زنگ زد به آقای ابطحی و گفت که خط قرمز ما خیابان جمهوری ست، هَر کَسی از این خیابان پایین‌ تَر بیاید، می‌زنیم. متوجّه شدیم که بچّه‌ های دانش جو دارند رو به پایین حرکت می‌کُنند، به من گفتند که بروم با آن ها صحبت کُنم، رفتم با دانش جو ها صحبت کردم، یک طرف بچّه‌ های رحیم بودند، یک طرف هم بچّه‌ های دانش جو، با قَسَم و آیه و من بمیرم تو بمیری، سَر ِ راه پیمایی را کج کردم به سمت کوی دانش گاه و گفتم بِرید من هم می‌آیم به کوی.

سعید حجّاریان در گفت و گو با فارس

ببینید چه گونه به هراس افتاده اَند که به صراحت از شعار علیه جمهوری اسلامی و مقام رَه بَری سخن می گویند و رییس جمهور قانونی مملکت را تهدید به اقدام خود سَرانه می کُنند:

آیا حرمت‌ شکنی و توهین به مبانی این نظام، تأسّف و پی گیری ندارد؟ آیا حریم ولایت فقیه کم‌ تَر از کوی دانش گاه است؟ آیا حریم امام، آن انسان کم‌ نظیر، کم‌ تَر از جسارت به یک دانش جو است؟ آیا چند روز امنیت کشور را دچار اخلال کردن و به هَر مؤمن و متدیّن حمله کردن و آتش زدن فاجعه نیست؟ آیا زیر سئوال بردن جمهوری اسلامی، این یادگار دَه‌ ها هزار شهید و شعار علیه آن دادن فاجعه نیست؟

جناب آقای رئيس‌جمهور، اگر اِم روز تصميم انقلابی نگيريد و رسالت اسلامی و ملّی خودِ تان را عمل نكُنيد، فردا آن‌قدر دير و غير قابل جبران است كه قابل تصوّر نيست.

نامه ی فرمان دِهان سپاه به خاتمی (رییس جمهور وقت)

شاید باور کردنی نباشد که یک حرکت دانش جویی، این چنین، نظامی را که این قدر به اقتدارش می نازد به رعشه انداخته باشد که تمام سپاه و بسیج و نیروی انتظامی پس از آن واقعه آن قدر آماده باشند که اعتراضات سال 88 را که می توانست به سقوط نظام بیانجامد، «جمع» کُنند.

بد نیست چند روایت از 18 تیر 88 را مرور کُنیم؛ روایت شجاعت و دل آوری را، روایت قساوت و نا مَردی را:

این اعتراض ها چاهار هفته پس از اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد در دهمین دوره ی انتخابات ریاست جمهوری ایران در حالی صورت گرفته است که مقامات سیاسی و انتظامی این کشور هشدار داده بودند با هَر تجمّعی «به شدّت» برخورد خواهند کرد.

بی بی سی فارسی

در تظاهرات دی روز آنچه بیش از همیشه به چشم می خورد حضور زنان در سنین مختلف بود؛ زنان که در میان آنان از سنین مختلف دیده می شد در میان شلّیک هوایی، گاز اشک آور، و چماق های آماده ی لباس شخصی ها فریاد می زدند: «مرگ بر دیکتاتور»، «دولت کودتا، استعفا، استعفا»، «زندانی سیاسی آزاد باید گردد»، «نترسیم، نترسیم، ما همه با هم هستیم».

با بالا گرفتن شعار ها که در برخی نقاط با گفتن «مجتبا، بمیری، رَه بَری رو نبینی» به فرزند آیت الله خامنه ای نیز رسید،  نیرو های ضدّ شورش، به طرز بی سابقه ای به ضرب و شتم مَردُم پرداختند که این برخورد شامل افراد مسن نیز شد. به گفته ی یک شاهد عینی وقتی مَردُم از سمت جنوبی خیابان انقلاب، در مسیر غرب به شرق در حرکت بودند، نیرو های بسیجی به پیر مَردی که نمی توانست با سرعت مورد نظر آن ها، خیابان را تَرک کُنَد، حمله کردند و او را به باد کتک گرفتند. در اینجا مَردُم در دفاع از مَرد سال خورده بَرآمدند وفریاد زدند: «خجالت، خجالت».

روز آن لاین

دو باره کاخ ستمت را خواهیم لرزاند خامنه ای، این بار فرو خواهد ریخت. آن روز بالأخره می رسد، آرزو می کُنم آن روز زنده باشی و ببینی پاسخ خون تمام «عزّت» هایی که پَر پَر کردی؛ «عزّت» آن روز را دیده بود که سرود:

باران،

با … را … ن ، باران … باران،

ساق هايم چون نی

و

دست های تر ِ رقصانِ تو را می طلبد؛

روح باران.

تا بهاری ديگر،

سبز را عاريتی باش؛

تا بپوشم به بهاری، من سبز،

تا بخوانم سَر ِ داری، من سرخ،

چون بميرم به خزانی، من زرد.

تا بهاری ديگر،

سبز را عاريتی باش و بهار،

عشق را؛

هديتی باش و ببخش…

طراوت ما کهنه گی تو را خواهد پوساند.

نوشته شده توسط بامداد راد

9 ژوئیه 2010 در 14:32

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با

سخنان مهندس موسوی در جمع جوانان مجمع نیرو های خطّ امام

دیدگاهی بگذارید »

میرحسین موسوی در ابتدای این دیدار ضمن تسلیت شهادت حضرت موسی بن جعفر و تبریک مبعث پیامبر گفت: امام موسی بن جعفر (ع) در بین ائمه بیشترین مدت زندان را داشتند و رنج زندان را بر چشم پوشی و برگشت از حقیقت ترجیح دادند. امروز نیز پیروان این امام همام با تاسی به سیره این بزرگوار رنج زندان ها را برگزیدند.

وی سپس به مناسبتهای تاریخی در تیرماه اشاره کرد و گفت: «ما در تیر ماه با حوادث بزرگی روبرو بودیم که به دلیل فضای سیاسی امروز تفسیر این حوادث و فهم آنها اهمیت بیشتری پیدا کرده است». میرحسین موسوی با یادآوری حادثه دلخراش هفتم تیر و شهادت آیت الله بهشتی ادامه داد: «جریان هفتم تیر یک مسئله دیروز نیست بلکه نگاه ما به آن رویداد بزرگ کلید فهم بسیاری از اتفاقات بعد از هفتم تیر است». وی ترور شهید بهشتی و یاران ایشان و ترورهای بعد و انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی و باهنر را مساله ای قابل اهمیت دانست و افزود: «با وجود گذشت زمان هنوز جا دارد که این ترورها در مقابل روی ما باشد». میرحسین موسوی با ابراز تاسف از دست دادن چهره ها ادامه داد: «ما با از دست دادن آن چهره ها نگاه های انسانی و مهمی را در تاریخ خود از دست دادیم و عده ای عمدا می خواستند نظام را از نیروهای زبده و متعهد و آزادی خواه تهی کنند».

میرحسین موسوی به تمام جوانان توصیه کرد که به بازخوانی اندیشه های شهید بهشتی و دیگر صاحب نظران انقلاب بپردازند. وی تاکید کرد: «متاسفانه آثار و اندیشه های شهید بهشتی آن طور که شایسته بود مورد توجه قرار نگرفته است. ایشان یک کتابی دارند که حاوی سخنرانی های ایشان پیرامون قانون اساسی است به نام «مبانی نظری قانون اساسی» که بنده مطالعه آن کتاب را به همه همراهان جنبش سبز توصیه می کنم».

وی در بخش دیگری از سخنان خود به ماجرای ۱۸تیر اشاره کرد و گفت: «یکی از وقایع دلخراش تاریخ ماست که همه نیروهای علاقمند به جمهوریت نظام در مورد آن به قضاوت فرا خوانده می شوند». میر حسین موسوی تصریح کرد: «اگر با آن رویداد تلخ درست برخورد می شد و مسببان آن فاجعه شناخته می شدند و به دلیل آن جنایات به صورت آشکار محاکمه و کیفر می شدند، ما حوادث حمله به خوابگاه ای دانشجویی را بعد از انتخابات نمی داشتیم». وی ادامه داد: «ما بایستی یاد گرفته باشیم که در مقابل کژی ها بایستیم. تسلیم شدن باعث انحراف و فاجعه های بیشتر می شود. ایستادن در برابر کژی ها جنبه حیاتی و اساسی برای اصلاح واقعی دارد».

موسوی در بخش دیگری از سخنانش بر استفاده کردن از تجربیات گذشته و جنبش های مخالف تاکید کرد و گفت: «قبل از ظهور دیکتاتوری رضاخانی و بعد از مشروطیت خرده گفتمان های مختلفی در سطح جامعه مطرح بود که در عین اختلاف در یک نقطه با هم مشترک بودند و آن ظهور یک شخص قدر قدرت برای ایجاد امنیت و سامان دادن به بی سامانی ها بود».

میر حسین موسوی گفت: «جنبش سبز از گوناگونی اندیشه ها استقبال می کند و همواره گفته است این تکثر یک فرصت برای آینده ملت ماست و ما نقطه اتصال این گوناگونی گفتمان ها را ظهور و بروز یک رهبر تعریف نکرده ایم». وی افزود: «ما نقطه اتصال را پایبندی به یک متن و آن اجرای بی کم و کاست قانون اساسی گرفته ایم و راه تحول را از طریق یک انتخابات آزاد و رقابتی غیر گزینشی پیش بینی کرده ایم». میرحسین در انتها گفت: «پایبندی یک متن با هدف بدست آوردن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود ما را از خطر استبداد آینده می تواند محافظت کند».

نوشته شده توسط بامداد راد

8 ژوئیه 2010 در 19:04

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با ,

تأمّلی در موضع گیری های اخیر جهانی در مورد ایران

دیدگاهی بگذارید »

ابتدا دو خبر را بخوانید:

  1. کشوری که قدمتش حتّا به نیم قرن هم نمی رسد، برای ما شاخ و شانه کشید. سفیر امارات متّحده ی عربی در آمریکا پیش نهاد حمله ی نظامی به ایران را مطرح کرده است و ضمن ابراز ترس کشورش از هم سایه گی با کشوری که تسلیحات اتمی دارد گفته با این که حجم معاملات ایران و امارات بالا ست امّا چاره ای نیست و طِبق معادلات نظامی گزینه ی حمله به ایران به ترین راه کار است. چند وقت پیش هم گفته شده بود عربستان آسمان خود را برای حمله ی هوایی به ایران در اختیار هوا پیما های اسراییلی قرار می دهد و پادشاه عربستان هم گفته بود ایران لیاقت موجودیت ندارد. نخستین وا کُنِشی که به اظهارات سفیر امارات از سوی مقامات جمهوری اسلامی مطرح شده، سخنان کاظم جلالی -سخن گوی کمیسیون امنیت ملّی و سیاست خارجی مجلس- است که گفته این اظهارات به خاطر مماشات دست گاه دیپلماسی با اماراتی ها ست و آن ها باید نقطه نظر خود را اصلاح کُنند، امّا فعلن به خاطر این موضع گیری و بَر خورد های بد آن ها با گردش گَران ایرانی موضوع لغو تور های ایرانی به امارات در دستور ِ بَر رسی قرار گرفته است.
  2. محمود احمدی نژاد به مالی سَفَر کرده است.

این دو یاد آوری را نیز بخوانید:

  1. یک بار وزیر کشور دولت کنونی -وزیر دفاع دولت پیشین، مصطفا محمّد نجّار- به پاکستان رفته بود. در آن جا پرچم ایران روی میز مذاکرات نبود -یا این که به گونه ای نا صحیح قرار داده شده بود-. موضوع قرار دادن پرچم کشور ها در محلّ جلسه ی مشترک -همانند تمام مراسم دیپلماتیک- تابع قواعد مدوّن بین المللی یا پُروتُکُل هایی ست که صریحن شیوه ی روابط دیپلماتیک کشور ها را مشخّص کرده است و تصریح کرده که در صورت تخطّی از این قواعد چه رفتار های متقابلی می تواند صورت بگیرد. در آن مراسم که حرکت -عمدی یا غیر عمدی- پاکستان انجام گرفت و این موضوع در واقع نوعی توهین محسوب می شد، هیچ وا کُنِشی از سوی مقامات ایران صورت نگرفت و توهینی که می توانست یک عذر خواهی ِ رسمی را به دنبال داشته باشد به فراموشی سپرده شد.
  2. یک بار سیّد محمّد خاتمی -رییس جمهور پیشین ایران- به فرانسه رَفته بود (+). در دوران مبارزات انتخاباتی احمدی نژاد به این موضوع اشاره کرده بود و گفته بود وقتی خاتمی برای احوال پُرسی با ژاک شیراک -رییس جمهور وقتِ فرانسه- از پلّه ها بالا رَفت یکی از غم انگیز ترین روز های زنده گی اَش بوده است. مسافرت خاتمی در شرایطی انجام شد که بار ها به خاطر رسم فرانسوی بَر سِرو شراب در ضیافت شام این مسافرت به تعویق افتاد تا سَر انجام با عقب نشینی طَرَف فرانسوی مسافرت انجام شد.

یک. کاظم جلالی -سحن گوی یکی از مهم ترین نهاد های تصمیم گیر در زمینه ی سیاست خارجی نظام- در موضع گیری اَش یکی از اصلی ترین راه بُرد های نظام در مواجهه با مشکلات را بیان می کُنَد:

خبر هایی از بَرخورد های بد اماراتی ها در مبادی ورودی و خروجی این کشور نسبت به شهر وندان ایرانی وجود دارد که باید در جهت دفاع از حیثیت ایران و ایرانیان تورهای مسافرتی به کشور امارات را تعطیل کُنیم.

پاک کردن ِ صورت مسئله! به جای آن که از راه های دیپلماتیک به اقدامات و اظهارات اماراتی ها اعتراض شود و وا کُنِشی نشان داده شود گفته می شود حالا که امارات احترام ِ ما را نگه نمی دارد نباید اصلن با آن کشور کاری داشت؛ به جای آن که احترامی در خور -به خاطر بَرخورداری از یک دولت مشروع- داشته باشید، اصلن به امارات سَفَر نکُنید تا با شُما با بی احترامی رفتار نشود! نظیر تمام مشکلات دیگر -صدور قطع نامه ها، مشکلات داخلی و دیگر مسائل-، این جا هم سعی در نا دیده گرفتن مشکل است؛ «قطع نامه ها پشیزی نمی ارزند و مانند دست مال ِ مصرف شده اَند»، «آن قدر قطع نامه بدهید تا قطع نامه دان ِ تان پاره شود»، و دیگر موضع گیری ها، تمامن به این بَر می گردند که چون مشکلات پیش آمده اثری در حقوق حاکمان ندارد و ضرر را به ملّت می زند باید نا دیده گرفته شوند؛ چه، نزد یک دولت نا مشروع حقوق ملّت از کم ترین میزان اهمیت بَرخوردار است که اگر حقوق ملّت نزد دولت محترم بود، خیانت در رأی ِ شان نمی کرد.

دو. در مقایسه ی دو یاد آوری از دولت های احمدی نژاد و خاتمی، نکته ی مشترک همه ی دولت هایی که در داخل سَر زمین ِ شان نا مشروع هستند دیده می شود؛ دولتی که نزد ملّتش مشروع نیست طبیعتن در صحنه ی خارجی نیز حَرفی برای گفتن نخواهد داشت. دو پی آمد عمده ی عدم مشروعیت داخلی دولت، یکی شاخ و شانه کشیدن در برابر ملّت است -که همه گی نمونه هایی از این رفتار را دیده ایم- و دیگری نا توانی در عرصه ی سیاست خارجی ست. دولتی که می داند پشتی بان ملّی ندارد و تنها با تکیه بَر قوّه ی قهریه است که توانسته سَر ِ پا بماند، نخواهد توانست در عرصه ی بین المللی موضعی مستحکم داشته باشد؛ چه، از یک سو به حقوق ملّت اعتنایی ندارد -که اگر داشت مشروعیت ملّی برایش حائز اهمیت می بود- و از سوی دیگر حَرفش به خاطر عدم وجود پشت وانه ی ملّی در جهان خریداری ندارد؛ دقیقن مانند نماینده ی اجباری گروهی که از سوی آن گروه هَر جا برود چون همه می دانند بالإجبار نماینده ی آن گروه است و آن گروه به زور حَرفش را می پذیرند، حَرفش پذیرفته نخواهد بود، به این دلیل که عامل پذیرش مواضع -زور- بَر ناظر بی طَرَف کار گَر نیست.

چنین دولتی که در داخل با سَر کوب پا بَر جا ست، در خارج برای تأثیر گذاری سراغ دو کار می رود:

  1. خریدن رابطه؛ کوشش برای برقراری با کشور هایی که به خاطر منافع ِ شان از دولت نا مشروع باج می گیرند و دولت نا مشروع با باج دادن آن ها را هم سو با خود می کُنَد (بَرقراری رابطه با کشور هایی که باج ِ کم تَر می خواهند یا باج ِ شان در محدوده ی قدرت خرید دولت نا مشروع است؛ مالی، کنگو و از این قبیل)،
  2. اِعمال زور؛ همان منطقی که در داخل برای ایجاد ثبات استفاده شده، در ابعاد گسترده تَر در صحنه ی خارجی نیز مورد استفاده قرار می گیرد (کُره ی شُمالی، تلاش ایران برای ساخت تسلیحات قدرت مند تَر و نیرو مند تَر شدن در این عرصه با خرید قاچاقی انواع اسلحه).

طبیعتن قدرت خرید دولت محدود است و همان طور که مشروعیت قدرت مند داخلی به استقبال صمیمانه از دولت مَردان در کشور های دیگر و بَر هم زدن رسوم قدیمی به خاطر نماینده ی کشور مهمان و بَرقراری روابط مستحکم با کشور های مقتدر می انجامد، عدم وجود مشروعیت داخلی به بَرقراری رابطه ی مبتنی بَر باج دِهی با کشور هایی می انجامد که در حدود قدرت خرید دولت هستند. در مورد کشور هایی که توان خرید رابطه با آن ها وجود ندارد دولت به منطق زور روی می آورَد و انبار های بزرگ سلاح ایجاد می کُنَد و مدام در پی مدرن کردن این سلاح ها ست و با برگُزاری رزم آیش های متعدّد سعی در دیکته ی منطقش بَر کشور ها می کُنَد.

جمهوری اسلامی هَر دوی این سیاست ها را اجرا می کُنَد و برای دوّمی حوادث خیابانی پس از انتخابات به کمکش آمد؛ به این ترتیب که با انحراف اَذهان جهانی از موضوع هسته ای و تمرکز جهان بَر تحولّات مدنی ایران، به نظر می رسد تا آن جا با فَراغ بال به کوشش برای دست یابی به تسلیحات هسته ای دست زده که ترس مشترکی در امارات و عربستان بَر سَر این موضوع پدید آمده و رییس ساز مان اطّلاعات مرکزی آمریکا (سی. آی. اَی) می گوید: «ایران تا دو سال دیگر به بمب هسته ای دست خواهد یافت و همین حالا هم به مقدار کافی برای تولید دو بمب هسته ای اورانیوم غنی شده در اختیار دارد».

حال و با آرامش خیابان های ایران، تمرکز جهانی دو باره روی این موضوع قرار گرفته و قطع نامه ی اخیر ساز مان ملل، تحریم های کنگره ی آمریکا، امتناع شرکت بیمه ی لویدز از صدور بیمه نامه برای نفت کِش های به مقصد ایران و قرار دادن ایران در فهرست مناطق پُر خطر هم زمان صادر شده و عربستان هم برای استفاده ی هوا پیما های جنگنده ی اسراییل از حریم هوایی اَش مجوّز می دهد و امارات هم در این بین به خاطر منافعش اِعلام هراس می کُنَد. تمام این ها نتیجه ی عدم مشروعیت داخلی دولتی ست که گذر نامه اَش حتّا نزد امارات آن قدر معتبر نیست که دارنده گان آن گذر نامه با آن وضع اَسَف بار باز رسی نشوند؛ عدم مشروعیتی که برای باز یابی اَش در صحنه ی جهانی آن قدر به خاطر موضوع هسته ای از حقوق ملّت هزینه می شود که گزینه ی حمله ی نظامی به ایران با این شدّت مطرح می شود که مهندس موسوی هم در مورد آن هم در گفت و گو با خاتمی و هم در یاد داشت اخیرش اعلام نگرانی می کُنَد.

از دید من با توجّه به تمرکز همه جانبه ی جهان بَر موضوع هسته ای ایران و تحریم هایی که شدید ترین از نوع خود بوده اَند و قرار دادن ایران در فهرست مناطق پُر خطر -رخ دادی که یکی از نشانه های حتمی جنگ است و پیش از جنگ ایران و عِراق و هم چنین پیش از حمله ی آمریکا به عِراق و افغانستان، به ترتیب در مورد ایران و عِراق و افغانستان رخ داد- گزینه ی حمله ی نظامی به ایران بسیار محتمل است و باید برای آن راه کار هایی اندیشید، مهم تَر از همه باید اندیشید حفظ تمامیت ارضی باید به گونه ای با عدم تأیید دولت کودتا هم راه شود. در این باره بیش تَر خواهم نوشت.

نوشته شده توسط بامداد راد

8 ژوئیه 2010 در 03:07

یاد داشت مهندس موسوی پیرامون قطع نامه ی اخیر شورای امنیت سازمان ملل

دیدگاهی بگذارید »

سرانجام و متاسفانه قطعنامه 1929 شورای امنیت صادر شد. قطعنامه و قطعنامه هایی که می توانست با تدبیر وعقلانیت بر کشور ما تحمیل نشود. تاکید بر این واقعیت نمک پاشیدن روی زخم نیست؛ بلکه از آن روست که تجاهل در این زمینه پیامدهای آن را وخیم تر خواهد ساخت. اینکه بگوئیم این قطعنامه چون یک دستمال استفاده شده است مصائب ناشی از سیاستهای پر هیاهو وعوامفریبانه راتخفیف نخواهد داد. البته در این میان، فحش و توهین به کشورهای دیگر ممکن است مصرف داخلی برای عده ای کم اطلاع داشته باشد اما در واقعیت بیرونی جز بدتر کردن اوضاع تاثیری نخواهد داشت. مگر تردید داریم که مسئولان این کشورها همواره منافع خود را  در چهارچوب منافع ملی کشورشان تعریف می کنند و نه متاسفانه مانند برخی از سیاستمداران ما که منافع خود وجناح خود رابه جای منافع ملی جا می زنند. من امیدوارم که ملت ما به پاسخی که وزیرامورخارجه روسیه به یکی از سخنرانی های عوامانه داد دقت کرده باشند. این جوابیه یک واقعیت بدیهی در روابط بین الملل را تکرار می کند و اینکه برای روسیه ( وشما کشورهای دیگر چون آمریکا، چین، ترکیه و برزیل و… را اضافه کنید) مهمترین مساله حفظ منافع ملی روسیه است، اگرچه درک این نکته ساده برای کسانی که اسیر منافع کوتاه مدت خویشند مشکل باشد. برای اینجانب مانند روز روشن است که این قطعنامه بر امنیت و اقتصاد کشور ما اثرخواهد گذاشت. تولید ناخالص را پائین خواهد آورد، بیکاری را بیشتر خواهد کرد، مردم را در تنگنای مشکلات بیشترمعیشتی واجتماعی قرار خواهد داد، فاصله ما را ازکشورهای در حال رشد جهان بویژه کشورهای همسایه رقیب بیشتر خواهد ساخت و آخرین میخ را بر تابوت چشم اندازبیست ساله خواهد کوبید. کدام عقل سلیم است که نداند کشورما امروز پس از صدور قطعنامه آسیب پذیرتر و منزوی تر از گذشته شده است؟ سرنوشت کشورهای دیگر در منطقه که در دام لفاظی های مغرورانه ومیان تهي دولتیانشان افتادند وسرنوشت شوم و ترحم برانگیزي پيدا کردند باید جلوی چشم همه ما باشد. آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشيدن به راه حلهائی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکه های سبز مشفقانه به راه حلهائی که می تواند به دفع این شر عارض گشته کمک کند بپردازند. قبل از اشاره به تعدادي از این راه حل ها تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است.  ما در شرایطی محکوم می شویم که به سادگي ازجنایات در سرزمینهاي اشغال شده فلسطین وبمبهای هسته ای آن غمض عین می شود وحق استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای ازما دریغ می گردد. بی تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی توانیم ازتاثیر سیاستهای ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم.

  1. اولین وضروری ترین راه حل و حتی فوری ترین آن اطلاع رسانی صادقانه به ملت است. این حق مردم است که ماهیت قطعنامه و تحریم های دیگری که در حال افزوده شدن به آن است بشناسند. باید آنها بدانند این تحریمها چه اثری بر سفره آنها و روی نرخ بیکاری و تورم وتولید وپیشرفت کشور و امنیت می گذارد. صرفا گفتن اینکه این قطعنامه یک ورق پاره است مشکل مردم و کشور را حل نمی کند. اگر قرار است مردم در مقابل بحرانی که ناخواسته در حال ورود به آن هستند مقاومت کنند ضرورت دارد که اعتماد آنها جلب شود و اعتماد جز ازطریق راستگوئی حکومت و شفافیت اطلاعات بدست نمی آید.
  2. ازمواردی که لازم است مردم حتما بدانند خطرات امنیتی قابل پیش بینی ناشی از قطعنامه جدید است. بسیاری از ملت ما نمی دانند مسیری که با ندانم کاری و گزافه گوئی های بی مورد درآن افتاده ایم تاچه حد خطرناک است. اینکه کسانی بخواهند با بذله گوئی و رجزخوانی خیال خود ومردم را راحت کنند خیانت به مردم است. اگر می خواهیم آمادگی مردم را به عنوان مهمترین عامل بازدارندگی در مقابل خطرات احتمالی قراردهیم باید در حد ممکن پیامدهای احتمالی امنیتی شرایط موجود را به اطلاع آنها برسانیم. اگر این اقدام برای مسوولان کشور دشوار است حداقل رسانه های غیر دولتی آزاد گذاشته شوند که بدون اغراق و دلسوزانه اطلاعات و تحلیل های لازم را به مردم انتقال بدهند.
  3. شرایط تازه ایجاب می کند که دایره مشاوران پرونده حساس هسته ای گسترده تر شود. تا آنجا که نویسنده اطلاع دارد بر خلاف دوران جناب آقای خاتمی عده کمتر وکم تجربه تری درگیر این پرونده حساس هستند. و به طور قطع یکی از دلایل ورود به این مرحله ناخوشایند و بحرانی تنگ بودن دایره مشاوران زبده است. در کشورهای موفق دولتها علیرغم برخورداری ازمشروعیت ناشی از رعایت میثاقهای ملی سعی می کنند در چنین مواردی ازعقلانیت جمعی و حتی اجماع نسبی استفاده کنند. چه اشکالی دارد همچون پرونده گروگانهای امریکائی، تصمیم گیری در مورد اصول حاکم بر سیاست هسته ای کشور به تصویب مجلس برسد، نه آنکه مجلس درآخر کار با مصوبات فرمایشی خرابکاری های تصمیم گیران را توجیه نماید. چرا باید چند نفر پنهان از نظر مردم در مورد پرونده هائی که به سرنوشت همه ملت مربوط است تصمیم بگیرند؟ مگر قرار نبود مردم حاکم بر سرنوشت خود باشند؟ چرا فکر کنیم که مردم باید با هرچه ما تصمیم گرفتیم موافق باشند؟ آیا اصل مربوط به رفراندوم جنبه زینتی دارد که هر زمان برای حل مسائل مهم کشوربه آن اشاره می شود طوفانی از اتهام و توهین راه می افتد؟ آیا جای آن نیست که در موارد حساس نظر ملت را از این طریق پشت سر تصمیمات مهم قرار دهیم؟
  4. در شرایط کنونی شکاف بین ملت و دولت، خطر بیگانگان و بد خواهان از همیشه بیشتر است. نتایج ناشی از تقلب انتخاباتی و سرکوبهای بعد از انتخابات ومصائب ناشی از سوء مدیریتها و فساد و دروغ و آشفتگی سیاستهای اقتصادی و فرهنگی منجر به بحران اعتماد به حکومت و فاصله گرفتن مردم از دست اندرکاران شده است. امروز ضرورت پرداختن به راه حلهای شبیه آنچه در بیانیه شماره 17 آمده است بیش از همیشه خود را نشان می دهد. یک دولت نامشروع و سرکوبگر ودر حال جنگ با ملت خود نمی تواند در مقابل تهدیدات بیگانه مقاومت نماید. در چنین حالتی یا باید به بیگانگان باج دهد و یا کشور را در آستانه خطرات مهلک افکند. در این وضعیت ایجاد دورنمای اطمینان بخش برای انتخابات آزاد و رقابتی و غیر گزینشی و آزادی مطبوعات و رسانه ها و آزادی زندانیان سیاسی ورسیدگی جدی به خانواده های شهدا وآسیب دیدگان یک امر حیاتی است. اگر سرمایه ما در هماوردی با شرایط خطیر کنونی، ملت است باید به ملت وآراء و نظرات آن احترام گذاشت و درهر تصمیمی اکنون قبل ازهمه به تاثیرات آن بر زندگی کارمندان و کارگران و معلمان و اقشار حقوق بگیر و مستضعف اندیشید. این عادلانه نیست که اقشار تهیدست و جوانان جویای کار چوب تصمیمات مستبدانه و ماجراجویانه دولت را بخورند. ودرعین حال همه شاهد باشند یک عده عربده کش چماقدار که به جان ومال وآبروی مردم در روز روشن افتاده اند به عنوان طرفداری از دولت در روز روشن از به توپ بستن مجلس سخن بگویند. آیا این است شیوه ی اداره جهان؟
  5. با کینه ها و دشمن تراشی ها وتصفیه های جناحی، نظام بیش ازهمیشه دستانش از نیروهای کارآمد خالی است. تاملی اندک به ماجراهای سال گذشته نیویورک و کنفرانس ژنو می تواند ضعف مفرط دولتیان را نشان دهد. کشور امروز برای عبور ازاین بحران خطرناک نیازمند استفاده از همه ظرفیتهای مدیریتی خویش است. خطرآنچنان مهم است که به خاطرآن استفاده ازتجربیات ومنزلت شخصیت هائی چون جنابان هاشمی و خاتمی و روحانی و آقازاده و لاریجانی و… ضرورت داشته باشد. آیا تامل بر انگیز نیست که از مسافرت رئیس جمهور سابق کشور(با احترامی که در سطح بین الملل دارد) برای استفاده از تریبونی که می توانست در آن از حقوق ملت درزمینه هسته ای دفاع نماید جلوگیری شود؟ کیست که نداند اغلب مدیران برجسته و نیروهای زبده برای اداره کشور در شرایط بحرانی کنونی ازمدار تصمیم گیری ها و سیاستگزاری ها به کناری گذاشته شده ا ند؟ آیا این واقعیت آشکار، دلهره آور و شک برانگیز نیست؟
  6. سپاه امروز در گیر مسائل سوال برانگیزی است. از سویی اسلحه سپاه و بسیج به جای دشمن در مقابل مردم قرار گرفته است ودر سرکوب و دستگیری ها و بازجوئی های نیروهای سیاسی و معترضین نقش درجه اول دارند و از سوی دیگر سپاه در حجم غیر قابل باوری درگیر مسائل اقتصادی است. به یقین بازگرداندن سپاه به سوی مسوولیت های اصلی خود می تواند هم نقش افتخار آمیزی که این نهاد در دفاع مقدس داشت احیا کند وخطرات ناشی از طمع بدخواهان را کاهش دهد و هم در سلامت اقتصادی جامعه وکاهش امواج روز افزون فساد و دلگرمی بخش خصوصی موثر واقع شود. سپاهی که مشغله فکریش بالا و پائین رفتن قیمت دلار و دخالت در امور بانکداری و بازارسهام و پیمانکاری و صادرات و واردات است نمی تواند برای تامین امنیت کشور و انقلاب مورد اعتماد باشد. و متاسفانه در این معرکه ما شاهد زوال اعتبار قدیمی و پشتیبانی مردمی سپاه خواهیم بود.  قابل پیش بینی است که با ادامه این روند سپاه به جای دفاع از ملت و کشور به دفاع از شرکتها و سهام وموسسات پولی و مالی خود و سرانجام به جای دفاع از کشور وانقلاب به دفاع از از سازمان و تشکیلات خود بغلطد و یا به تمامی در اختیار یک قدرت مستبد و ضد مردمی قرار گیرد. اگر محبت و اعتماد مردم به نیروهای مسلح بزرگترین سرمایه آنها باشد امروز با عملکرد سپاه در حوزه امنیت داخلی و اقتصاد این سرمایه اجتماعی بی بدیل در حال ذوب شدن است. ما همه می دانیم که سپاهیان سلحشور و یاران باکری ها و همت ها از این روال بیزارند. از یاد نبریم نفرت مردم از نهادهای اقتصادی و امنیتی رژیم شاهنشاهی تا چه حد در ظهور و بروز خشم مردم موثر بود. با شرایط تحمیلی ناشی ازقطعنامه و تحریم ها بازبینی نقش سپاه و بسیج یکی از مهمترین اقداماتی است که نیروهای خیرخواه از هر جناح و دسته ای باید خواستارآن باشند. درحاشیه صریحا بگویم که حمله با پرچم بسیج به جناب اقای کروبی و خاتمی و ماجرائی که در 14 خرداد شاهد آن بودیم و اخیرا حمله و توهین به مجلس منافع ومقاصد طراحان قطعنامه را راحت تر می کند.
  7. نکته آخرآنکه همه توجه داشته باشیم که قصد از تحریم ها صرف به زانو درآوردن دولت نیست. تجربه 28 مرداد 1332 و سرنوشت تلخ عراق وافغانستان در زمان معاصر پیشاروی ماست وهشیاری مضاعف آنکه چه بسا بخشی از دولتیان شانس بقای خود را درادامه این بحران وتشدید مخاصمات وحتی تشویق دشمنان برای تعرض نظامی ببینند. بر جنبش سبز است که بین پایداری بر اصول و هویت خود و مقابله با این خطر روشن وفاقی ایجاد نماید. ما باید عنصر مقاومت در مقابل تهدید و تعرض خارجی را به عنوان یک ضرورت در کنار سایر مطالبات خود بنشانیم و نشان دهیم که راه خروج از این بحران و خطر در برگشت به اصول و راه حلهائی است که جنبش سبز در یک سال عمر سر افراز خود همواره منادی آن بوده است. جنبش سبز باید از تمام توان بین المللی خود استفاده کند تا به قدرتهای خارجی نشان دهد به آنها اجازه نمی دهد از ضعف وعدم مشروعیت دولت کنونی استفاده و به استقلال، تمامیت ارضی و منافع عالی کشور آسیب رسانند. جنبش سبز همچنین از طریق آگاه سازی همه جانبه اقشار اجتماعی و نخبگان به سرکوبگران اجازه نخواهد داد با ایجاد وضعیت اضطراری در کشور و استقبال از درگیری های نظامی از پاسخگویی و مسوولیت پذیری فرار کند و به تشدید سرکوب و ارعاب مخالفان بپردازد و یا در خفا برای تامین منافع کوتاه مدت خود بر سر منافع عالی ملی تن به سازش های خفت بار دهد.

نوشته شده توسط بامداد راد

8 ژوئیه 2010 در 01:58

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

گزارش دیدار مهندس موسوی و سیّد محمّد خاتمی

دیدگاهی بگذارید »

[گزارش را از وب سایت رسمی خاتمی بَر داشته اَم (+). «کلمه» هم عینن همین گزارش را کار کرده، نمی دانم چرا گزارش مستقلّی نداده.]

سید محمد خاتمی و مهندس میرحسین موسوی در دیداری ضمن تبادل نظر درخصوص تحولات بین المللی و داخلی و شرایط کشور در یک سال گذشته، بر تداوم فعالیت های مدنی و قانونی برای تأمین حقوق مردم تأکید نموده، تضمین های واقعی برای آزادی زندانیان سیاسی و عادی شدن کامل فضای امنیتی موجود، رفع موانع فعالیتهای سیاسی و اجتماعی گروههای مختلف در راستای آرمانهای اصیل انقلاب اسلامی و در چارچوب قانون اساسی و نیز برگزاری انتخابات آزاد و سالم را ضرورتهای مقدماتی تغییر شرایط بحرانی حاکم بر کشور دانستند.

ایشان ضمن محکوم کردن صدور قطعنامه جدید شورای امنیت سازمان ملل متحد و اعمال تحریم ها علیه ایران، آن را اقدامی علیه امنیت ایران دانسته و همزمانی آن با میدان دادن به گروههای تروریستی و فعال کردن مجدد آنها در غرب را نشانگر توطئه ای جدید علیه ایران دانستند. تروریستهای رسوایی که دستشان تا مرفق به خون پاک فرزندان بی گناه این ملت آلوده است و هیچ جایگاهی در میان مردم نداشته و مرده هایی هستند که در گور نفرت ایرانیان دفن شده اند؛ هر چند که تبلیغات ناروای رسمی و جنگ روانی داخلی اخیر بعد از سالها نام آنان را بر سر زبانها افکند و تروریست ها و حامیان غربی آنان را به توهم انداخت که زنده اند. این اقدام نهادهای بین المللی که از سوی قدرتهای بزرگ مورد حمایت قرار گرفته در حالی رخ می دهد که اقدامهای رژیم صهیونیستی که جنایت آشکار علیه بشریت است، نه تنها محکوم نمی شود، که مورد حمایت نیز قرار می گیرد.

رئیس جمهوری سابق ایران و نخست وزیر دوران دفاع مقدس ضمن تأکید بر اینکه بی تردید ملت بزرگ ایران اجازه دخالت در امور داخلی خود را به هیچ کس و هیچ قدرتی نخواهند داد تصریح نمودند هیچ سیاست و رفتار تحریک آمیز و نسنجیده و ماجراجویانه ای که بهانه ای برای لطمه زدن به منافع کشور و امنیت ملی قلمداد شود از سوی هیچ کس پذیرفته نیست.
میرحسین موسوی و سید محمد خاتمی ضمن ابراز تأسف شدید از افزایش فشارها بر منتقدان، تداوم اقدامات غیرقانونی و ادامه بازداشت ها از یک سو و افزایش امواج روزافزون دروغ و تهمت به شخصیت های پای بند به معیارهای انقلاب و مدافع مطالبات و حقوق مردم و خواستار اعتلاء کشور از سوی دیگر، خواستار ایجاد محیطی امن و آزاد برای مردم و فراهم نمودن فضای نقد سیاستها و رفتارهای حکومت در عرصه های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و بین المللی شده و تأمین لوازم مشارکت همگانی در عرصه سرنوشت کشور را خواستار شدند.

ایشان ضمن تقبیح رواج دروغ پراکنی ها و تهمت های ناروا، به انتشار گسترده فایل صوتی مربوط به ماهها قبل که بی تردید آنچه در آن بیان شده در سی سال گذشته بی سابقه بوده و متضمن مطالب سراسر دروغ و توهین و توهم است اشاره نموده و به لطف خدا آن را علی رغم خواست منتشر کنندگان آن که توجیه سیاستها و رفتارهای غلط افراطیون است، روشن گر بسباری از ابهامات پیرامون تحولات قبل و بعد از انتخابات ریاست جمهوری گذشته و انحرافات عملی صورت گرفته دانستند. اقدام زشت و غیرقانونی که نمونه آن در گذشته نیز سابقه داشته است. چنانچه در سال 1384 رئیس جمهوری وقت نمونه هایی مشخص از دخالت های غیرقانونی برخی نهادهای را در گزارشی به ریاست وقت قوه قضائیه منعکس کرد.

سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی بیان این مطالب بی اساس به عنوان نظر و تصمیم نظام را مایه تأسف دانسته، عدم برخورد قاطع با این توهم پراکنی ها، دروغ پردازی ها و اقرار به اقدامات غیرقانونی از یک سو و همسویی رفتارهای شماری از نهادهای رسمی و تبلیغی با این جریان را مایه شگفتی خواندند.

رئیس جمهوری سابق ایران و نخست وزیر دوران دفاع مقدس در پایان تأکید کردند، آنچه در این برهه حساس باید مورد توجه همگان قرار گیرد، هوشیاری در برابر توطئه ها و تهدیدهای بیرونی و درونی و پافشاری بر خواستها و مطالبات منطقی و حرکت در چارچوب قانون اساسی است و ان شاء الله شاهد بازگشت همگان به موازین اصلی انقلاب اسلامی و موازین قانون اساسی و آرمانهای والای مردم شریف ایران خواهیم بود.

نوشته شده توسط بامداد راد

7 ژوئیه 2010 در 00:47

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , ,

نمی دونستم چی بگم

دیدگاهی بگذارید »

دی روز برای رَفتن به جایی سوار ِ اتو بوس شدم. رو به روی صندلی ِ من مَردی با یک کیسه ی مشکی پُر از جعبه های موبایل نشَسته بود و کنارم هم یک جوان که یک بطری آب معدنی کوچکِ خالی دستش بود. کیسه جلوی پای مَرد بود و من و جوان کناری می توانستیم محتویات کیسه را ببینیم.

جوان کناری از مرد پرسید: «گوشی ها نو ئَن؟» و مَرد با تکان ِ سَر تأیید کرد و گفت: «صفر ئَن!». خنده م گرفته بود که در مورد گوشی هم همان تعبیر نو بودنی را که برای ماشین به کار می بَرند به کار می بُرد. جوان یکی از گوشی ها را از مَرد خواست و به بَر رسی آن مشغول شد. قیمتش را از مَرد پرسید و مَرد به او قیمتش را گفت: «150 تومَن». جوان گوشی را به مَرد پس داد و کمی که گذشت به مَرد گفت: «اگه یه چیزی بگم مسخره م نمی کُنی؟». جوان لهجه ی مازندرانی داشت. مَرد خیلی عادی سَرَش را تکان داد که «نَه» و جوان تعریف کرد یک ماه کار کرده تا از چالوس به تهران بیاید و گوشی بخرد و برای این که بتواند ارزان تَر معامله کُنَد تصمیم گرفته به پاساژ علاءالدّین برود -این پاساژ در تقاطع خیابان های حافظ و جمهوری ست و آن قدر تازه گی ها مشهور شده که به جای پُل ِ حافظ عدّه ای می گویند علاءالدّین-. وقتی داشت تعریف می کرد به یکی از دوستانم فکر می کردم  که در هم کَفِ همان پاساژ مغازه دارد و یک بار برایم تعریف کرده بود از بس اجاره ی مغازه در این پاساژ بالا ست که مجبور می شود به هَر کَلَکی برای در آوردن اجاره ی مغازه استفاده کُنَد. مدّتی هم هست در اطراف پاساژ دست فروش هایی هستند که گوشی معامله می کُنند.

جوان تعریف می کرد: «ساعت 7.5 رسیدم جلوی پاساژ، صبح ِ زود بود و هنوز مغازه ها باز نشده بودن. چَن تا از این دست فروشا اومدن سَمتم و ازم پرسیدن: «گوشی می خوای؟» و منم گفتم ببینم. یکی شون یه گوشی بهم نشون داد، خیلی با حال بود، چَن جا دیگه هم دیده بودم، گرون بود و فکرشو از سَرَم بیرون کرده بودم، عُمرن نمی تونستم هیچ وقت اونو بخرم. پرسیدم: «چند؟» و اون جواب داد: «مفت! 115 تومَن!». دست و پامو گم کردم، اصلن فکرشو نمی کردم بتونم این گوشی رو بخرم. بدون امتحان و اینا، پولو دادم و گوشی رو گرفتم. سیم کارتمو که توش انداختم دیدم کار نمی کُنه. بهش گفتم: «آقا چرا کار نمی کُنه پس؟» و اون جواب داد: «شارژ نداره، باید شارژ بشه» و رَفت. یه کم همون دور و بَر گشتم تا مغازه ها کم کم باز کردن. رفتم پیش یکی از مغازه دارا و گفتم: «آقا این گوشیو می زنی به برق یه کم شارژ بشه؟»، گوشیمو گرفت و یه کم نگاه کرد و گفت: «داداش این گوشی خراب ئه!». گفتم: «بابا خراب چی یه؟! همین الآن خریدمش، بده ببینم، تو اصلن نمی فهمی گوشی چی یه!». چَن تا مغازه دیگه هم رَفتم، همه همینو می گفتن. داشتم دیوونه می شدم. زنگ زدم 110، گفتم: «به دادم برسید! تو روز ِ روشن کلاه بَرداری کردن ازم!» ولی فایده ای نداشت، می گفتن مدرکی نداری. چَن دفعه هم رَفتم پیش ِ انتظامات پاساژ، اونا هم همینو می گفتن. من می دونستم کی گوشی رو بهِم فروخته، حتّا چَن بار بیرون ِ پاساژ دو باره دیدمش ولی وقتی رَفتم سَمتش باهام دعوا کرد و نزدیک بود مَنو بزنه.

داشتم حیرون اطرافو نگاه می کردم. همون گروهی که صبح اومده بودن سمتم و یکی شون -که الآن نبود- گوشی رو بهِم فروخته بود اومدن سمتم و پرسیدن: «آقا می خوای معامله کُنی؟». من هاج و واج نگا شون می کردم. اونا گوشی رو که تو دستم بود ازم گرفتن و شروع به معاینه ش کردن. گفتن: «اگه بخوای 40 تومَن خریدار ایم!». فکر کردم حدّ اَقَل یه مقدار از پولمو زنده کُنم. 37 تومَن از شون گرفتم».

دوستم می گفت وقتی یک مشتری می بینند که لهجه دارد و از لباس و سَر و وضعش می فهمند از شهرستان آمده برای فروش گوشی به او سَر و دست می شکنند. می گفت هَر کاری دل ِ شان بخواهد می کُنند؛ از گوشی ِ خراب، تا گوشی ِ دزدی، بدون گارانتی و قلّابی را به حقّه های مختلف به او می فروشند و اگر هم هیچ کدام از حقّه ها جواب نداد -که معمولن به خاطر چرب زبانی فروشنده ها و زرق و برق مغازه و گوشی جواب می دهد- یک گوشی ِ سالم و نو را به بهانه های مختلف -گارانتی ِ معتبر، نا یاب بودن در بازار و غیره- گران تَر از حدّ عادی می فروشند. تعریف می کرد چه خاطراتی که بعدن از فروش گوشی به مشتری ِ بی چاره برای هم تعریف می کُنند.

من واقعن آن موقع که جوان داشت ما جَرایش را تعریف می کرد نمی دانستم غیر از افسوس خوردن و سَر تکان دادن چه کار باید بکُنم؛ خصوصن وقتی گفت: «حالا مسئله ای نیست، یه ماه دیگه جون می کَنم پولش در می یاد. نمی دونم وقتی رَفتم شهر ِ مون چی جوابِ خونواده مو بدم که ازم می پرسن این همه کوبیدی تا تهران رَفتی، پول ِ یه ماهتو دادی گوشی خریدی؟ بده ببینیم!».

پدر بزرگم می گفت: «تا اَبلَه در جهان است، مُفلِس در نمی مانَد». می دانم این قضاوتِ بی رحمانه ای است، ولی اگر فکر می کرد و جَو گیر نمی شد، این اتّفاق می افتاد؟

نوشته شده توسط بامداد راد

6 ژوئیه 2010 در 14:30

نوشته شده در نگاه کرگدنی

برچسب خورده با ,

سقوط

دیدگاهی بگذارید »

یک دی شب که فیلم دیدار هنر مندان با خامنه ای را در اخبار ساعت دَهِ شبکه ی سه دیدم، غیر از نگاه شیفته ی خیلی شان حرکت حمید لولایی برای من از همه جالب تَر بود. حمید لولایی وقتی با خامنه ای سلام و احوال پُرسی کرد، از او خواست با هم رو بوسی کُنند و این کار را هم کرد (چند پیوند از این دیدار: +، +، +، +، + و +).

مدّت مدیدی ست که رُمان ایرانی نمی خوانم و عمدتن کم تَر فیلم ایرانی نگاه می کُنم. در مورد این که چرا چند وقتی ست رُمان ایرانی نمی خوانم بعدن مفصّل خواهم نوشت ولی در مورد فیلم ایرانی، غیر از تمام محدودیت هایی که در نهایت به ابتذال ِ بیش از پیش سینمای ایران انجامیده، ضعف های پُر شمار فنّی -از کار گردانی و فیلم نامه تا بازی ها- آن قدر توی چشم می زنند که حواسم بیش تَر معطوف به ضعف ها می شود تا چیز دیگر. موردی که همیشه موقع دیدن یک فیلم ایرانی به نظرم می رسد، شباهت اجرای تمام شخصیت هایی که یک بازی گَر اجرا می کُنَد با هم و با شخصیت اصلی ِ خودِ بازی گر است (موارد انگشت شماری استثنا وجود دارد). به طور مثال شریفی نیا؛ تقریبن تمام نقش هایش مبتنی بَر دَغَل کاری و هرزه گی و زن باره گی و حقّه بازی ست و در زنده گی اَش هم چنین شخصیت دو دوزه بازی دارد که در عین حال که آدمی ست اهل تفریح و خوش گذرانی و -احتمالن- اعتقادی هم به خامنه ای ندارد، در این دیدار اخیر این چنین عاشقانه به خامنه ای می نگرد و در آن یکی دیدار هم (یک مراسم افطاری که چند روز پس از مراسم تنفیذ غیر قانونی رییس دولت کودتا در بیت رَه بَری بَرگزار شده بود) این چنین از «مدّعیان دموکراسی» که به خاطر شرکتش در مراسم تنفیذ به او تاخته اَند گله می کُنَد.

در مورد حمید لولایی هم همین قضیه صادق است. همان «خشایار مستوفی» این جا هم خودش را نشان می دهد؛ منتها چانه اَش جلو نیامده و هنگام رو بوسی نمی گوید: «نَــــــــه، غلام؟!». به یاد بیاورید نقش هایی را حمید لولایی بازی کرده و در هَر کدام چه کاراکتری را به نمایش گذاشته؛ در همه گی یک شخصیت پُر مدّعا ولی ترسو (پُفِ تو خالی) خواهید دید که این جا هم خودش را نشان داده و وقتی خامنه ای را می بیند هوس می کُنَد او را ببوسد، انگار از خود بی خود شده.

وقتی حمید سوریان مدال طلای مسابقات جهانی کُشتی فرنگی را به احمدی نژاد اهدا کرد و از سخن رانی «مقتدرانه» ی او در ساز مان ملل تجلیل کرد نوشته ای به این مضمون نوشتم که «آن کَس جاویدان است که در قلب مَردُم جای داشته باشد، تو که دست بوس کَسانی هستی که دستِ شان به خون ِ طَرَف دارانت رنگین است از خاطر خواهی رَفت. به یاد بیاور حضور هم زمان شاه پور غلام رضا پهلوی و آقا غلام رضا تختی را در سالن کُشتی که آقا تختی آن موقع حتّا تمرین هم برایش ممنوع بود و وقتی وارد سالن شد آن قدر مَردُم تشویقش کردند که غلام رضا پهلوی از سالن بیرون رَفت». حالا هم به این -مثلن- هنر مندان می گویم، شُما که با چنین شوقی به قاتل هوا داران و تماشا چیان ِ تان می نگرید، حتّا لحظه ای به یاد می آورید که همان دختری که از چهره ی شاه رُخ استخری به وجد می آید یا همان پسری که شیفته ی الهام حمیدی ست اگر به شهادت نرسیده باشد و به مَحبَس این دژ خیمان گام نگذاشته باشد دستِ کم از عوامل این مَردُم فریبِ مافنگی کتک مفصّلی خورده است. چه گونه آن نگاه های شیفته را در خیابان می بینید و این کار را می کُنید؟ برای من عجیب است آسوده گی ِ وجدانی که دارید!

دو وقتی نام این وبلاگ را در پیش خوان وبلاگم در فهرست وبلاگ هایی که بیش ترین رشد را -از نظر میزان باز دید کُننده- داشته اَند خیلی جا خوردم. وقتی وبلاگی که این محتوا را دارد و تنها 2 روز است به راه افتاده این مقدار باز دید کُننده دارد و احتمالن به زودی هَر روز در فهرست بَر ترین وبلاگ های وُرد پرِس قرار می گیرد، باید خیلی بهِ مان بَر بخورَد. کم ترین معنای این رُشد، وجود هرزه گی در همین فضایی ست که خیلی به آن می نازیم و اقتدار ِ مان را در آن به رُخ حکومت می کِشیم. باز هم وجود این هرزه گی ایرادی ندارد، ایراد آن است که خیلی از ما که در ظاهر به این محتوا ها بی توجّه ایم در نهان شخصیت دیگری داریم، دُرُست انگار هَر کدام ِ مان «شریفی نیا»یی در خود داریم.

نوشته شده توسط بامداد راد

4 ژوئیه 2010 در 12:39

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , , ,

«تا استقلال، آزادی، جمهوری» – مجموعه یاد داشت ها پیرامون جنبش سبز (2)

با یک دیدگاه

[ابتدا بخش پیش را بخوانید.]

رخ داد نخست انتشار جزوه ی «دولت امید» بود که تا حدودی دغدغه های مرا در مورد بی برنامه گی مهندس موسوی بَرطَرَف کرد، جزوه ای که هَر چند بیش تَر شبیه یک سند راه بُردی بود -و نَه یک برنامه برای چاهار یا هشت سال مسئولیت دولت- و نسبتن کلّی و گسترده نوشته شده بود و شخصن انتظار داشتم یک برنامه ی مختصر تَر و در عوض جزئی تَر به جای آن ببینم امّا همین هم گام مثبتی بود که نشان می داد هَر چند عمده تأکید مهندس موسوی نَه گفتن به احمدی نژاد است امّا خودش هم حَرفی برای گفتن و عملی برای انجام دادن دارد (در مورد مهندس موسوی بیش از این خواهم نوشت).

امّا رخ داد دوّم که به من ثابت کرد هیچ گونه نمی توان شرایط دو دوره ی پیش از انتخابات 1376 و پیش از انتخابات 1388 را با یک دیگر قیاس کرد، مناظره ی مهندس موسوی و احمدی نژاد در شبِ سال مرگ روح الله خمینی بود. به جرئت می توانم بگویم وقایع این شب و حَرف هایی که در آن ردّ و بدل شد تا حدود زیادی مسیر ماه های آینده را ترسیم کرد. نکته ی بارز این شب به رو آمدن ِ دعوا های پشت پرده بود، اتّهام دزدی به ریسس دفتر بازرسی نهاد رَه بَری (علی اکبر ناطق نوری) و پسرش و اتّهام دزدی به خانواده ی هاشمی نشانه هایی از این جریان بود. یادم هست آن شب از شدّت هیجان تقریبن خوابم نبُرد و تمام مدّت در حال فکر کردن به آن مناظره بودم.

دوران جدیدی در جمهوری اسلامی آغاز شده بود. واضح است احمدی نژاد بی پشت وانه هرگز نمی توانست اتّهاماتی به این سنگینی به اشخاص تراز نخست نظام وارد کُنَد و هرگز هم تحت پی گرد قرار نگیرد. در مورد این نکات -چرا این اتّهامات وارد شد و چرا احمدی نژاد تحت پی گرد قرار نگرفت- فرض هایی مطرح است:

یک ابتدای دوران اصلاحات و دوران انتخابات مجلس ششم به جرئت می توان گفت تلخ ترین دوران زنده گی هاشمی بود. دورانی که روز نامه ها آزادی داشتند و عمده ی جهت گیری ِ شان هم به سوی نقد و حمله به «عالی جنابِ سرخ پوش» بود، از اقدامات اقتصادی تا سیاسی اَش همه گی زیر سؤال می رَفت و روز نامه های اصلاح طلب تمام مدّت در حال حمله به او بودند (یادم هست یکی از شَدید ترین حمله ها از سوی محمّد قوچانی صورت می گرفت و یکی از دلایل مشهور شدنش هم همین موضوع بود، حملاتی که به باز داشت او انجامید). در انتخابات مجلس ششم، هاشمی، رییس جمهور دو دوره، رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یار ِ نزدیک روح الله خمینی و یکی از عالی رتبه ترین مقامات نظام در رأی گیری، رتبه ای به تَر از سی و سوّم به دست نیاورد.

تمام آن هایی که به نوعی انتقادی به هاشمی داشتند به زندان افتادند، تاوان رفتار ِ شان را پس دادند؛ تاوانی که پیش از این و در زمان قتل های زنجیره ای با حذف فیزیکی مخالفان داده می شد. هاشمی نیز با موضع گیری های مَردُم پسند، ضمن این که کوشش در باز یابی وجهه ی نظام می کرد، خود را برای در دست گرفتن سکّان رَه بَری آماده می کرد. اکنون اگر قرار بَر جا به جایی رَه بَر باشد، از نگاه عمده ی مَردُم و در چار چوب همین شیوه ی حکومت داری، هاشمی مناسبت ترین گزینه برای رَه بَری ست و این، نتیجه ی اقداماتش در این یک سال است؛ اقداماتی که علاوه بَر آن که سابقه ی سیاه هاشمی را در دوران جمهوری اسلامی از ذهن مَردُم پاک کرد، چهره ی او را به عنوان یک نجات گَر نشان داد.

این فرض بیان می کُنَد:

  1. هاشمی برای زهر چشم گرفتن از مخالفان، در سال 84 زمینه را برای ورود احمدی نژاد به انتخابات فراهم کرد و او را به عنوان یک آلترناتیو در مقابل خود قرار داد؛ با عِلم ِ به این که اصلاح طلبان از او در برابر احمدی نژاد حمایت خواهند کرد و به عبارتی «قِی ِ خود را خواهند خورد» و از این طریق هم محبوبیتش افزایش خواهد یافت و هم اصلاح طلبان بخشی از تاوان ِ شان را پرداخت خواهند کرد.
  2. بار دیگر در سال 88 در کودتایی که خود یکی از طرّاحانش بود و هدفش در نهایت رَه بَری ِ خودش بود شرکت کرد؛ به این شیوه که ابتدا خود را به عنوان یکی از افرادِ منفور از زبان احمدی نژاد -که می دانست نگاه خوبی نسبت به او در کشور وجود ندارد- مطرح کرد و به این طریق محبوبیتش را در جامعه افزون کرد (برای نمونه نگاه کُنید به این جا که یکی از سَران سابق حزب الله -امیر فرشاد ابراهیمی- می گوید: «برخی نزدیکان حزب کارگزاران همچون فائزه هاشمی به آنان (نشریه یالثارات الحسین؛ نشریه ی رسمی انصار حزب الله) پول می‌دادند تا به تبلیغات و فحّاشی علیه ایشان بپردازند تا نهایتن به محبوبیت آنان منجر شود».)، خامنه ای را در دو راهی قرار داد و با نوشتن نامه ی تاریخی اَش به خامنه ای از او خواست در برابر خطر ِ احمدی نژاد بایستد (با این کار چون می دانست خامنه ای به اصلاح طلبان نزدیک نخواهد شد عملن خامنه ای را با احمدی نژاد در یک جبهه نشان داد و از محبوبیت خامنه ای کاست) و پس از انتخابات باز حملات را به جان خرید و -مثلن- در سمت مَردُم ایستاد. حال آن که در تمام مراحل برای نا بودی ِ کامل اصلاح طلبان جریان تمامیت خواهی را بَر کشور حاکم کرده بود و تمام کَسانی را که حَرفی برای گفتن داشتند به زندان انداخته بود و با وجود تمام حملات بَر محبوبیتش روز به روز افزوده می شد و نزد مَردُم هَر لحظه گزینه ی مناسب تَری برای رَه بَری شناخته می شد.
  3. در نهایت تمام اقدامات سال گذشته، با نظر هاشمی بوده و در نهایت قرار است به رَه بَری هاشمی بیانجامد.

دو محوریت و رَه بَری اتّهامات بَر عهده ی «حجّتیه» بوده است، جریانی که احمدی نژاد و اطرافیانش هم پی رو آن به شمار می روند و مدیریتش با مصباح یزدی ست.

حجّتیه جمیعتی قدیمی ست و به طور خلاصه به این گونه فکر می کُنَد که برای ظهور منجی می بایست تنها مَردُم را ترغیب به دعا برای ظهور او کرد و هیچ گونه اقدام اصلاحی جایز نیست تا خودِ منجی مفاسد را از بین ببَرد. این جمعیت، دوران طولانی ای ست که به واسطه ی قدرت مالی و حامیان قدرت مندش در صحنه ی سیاست ایران حاضر است و نقش آفرینی می کُنَد. حجّتیه بَرداشت های بسیار قشری را از دین تبلیغ می کُنَد، عمدتن مفاهیم عِلمی بشر را نمی پذیرد و نظیر خوارج رفتار می کُنَد، در مورد همه چیز -از دین تا تاریخ، از جامعه تا عِلم- تنها دید گاه خودِ شان را دُرُست می دانند و دید گاه های دیگر را نمی پذیرند (جزم اندیش اَند).

جریانی که نتیجه ی انتخابات را دگر گون کرد از چند گروه تشکیل شد:

  1. روحانیون تُند رو که پای گاهی مبتنی بَر مَردُم فریبی دارند و متعّلق به حجّتیه اَند.
  2. نیرو های سَر کوب گر با محوریت سپاه که دستِ شان را در پول عظیم نفت باز می بینند و برای از بین نرَفتن منافع گسترده ی شان که در دوره ی دولت نُهُم شمّه ای از آن را دیده بودند و می دانستند با به قدرت رسیدن مهندس موسوی که مخالف دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد است دستِ شان از منافع عظیم نفت کوتاه خواهد شد، حاضر اَند مَردُم را قتل عام کُنند تا مانعی در راه سهم بُردن باقی نمانَد.
  3. بازاریانی که منافع مالی گسترده ای -معمولن با انحصاری کردن بازار- در حاکمیت این گروه دارند و در نتیجه حامی ِ سَر سخت آن هستند و از آن حمایت مالی وسیع انجام می دهند.
  4. اصول گرایانی که شاید از رَفتار های نا دُرُست این گروه دل ِ خوشی نداشته باشند ولی ضمن این که نمی خواهند اصلاح طلبان بَر کار حاکم باشند، از خروج از این مافیا می ترسند؛ چه، امکان ِ هَر گونه تروری وجود دارد (به یاد بیاورید تجمّع اعتراضی جلوی مجلس را که لاریجانی را ترور کردند و مجبور به عقب نشینی) و گروه دیگری از اصول گرایان که متعّلق به این جریان فکری اَند و به مواضع فکری آن ایمان دارند و در ضمن منافع خوبی هم به جیب می زنند.

در ادامه بَر رسی خواهم کرد کدام یک از دو فرض بالا به واقعیت نزدیک تَر اَند.

ادامه دارد…

نوشته شده توسط بامداد راد

3 ژوئیه 2010 در 13:34

نامه ی عبدالعلی بازرگان به محسن کدیور؛ «وضعيت امروز ايران، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياست‌هاى آقاى خمينى است»

دیدگاهی بگذارید »

[عبدالعلی بازرگان (پسر مهندس مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقّت) و مفسّر قرآن، یکی از پنج روشن فکر دینی ای بود که بیانیه ی پنج نفره را امضا کرد. نامه ی او به کدیور، نقدی ست بَر نامه ی کدیور به سیّد حَسَن خمینی.]

جناب آقاى دكتر محسن كديور

با سلام و تحيت، نامه مشفقانه و ناصحانه شما به نواده بنيانگزار جمهورى اسلامى را كه از تعهد و مسئوليت ملى و دينى شما ناشى مى‌شد، خواندم و محتواى آن را با توجه به شرايط فعلى جنبش و موقعيت مخاطب و نيّت تاثيرگذارى، كاملا مثبت و مفيد ارزيابى كردم، هرچند نكاتى به نظرم رسيد كه خواستم با شما درميان بگذارم تا اگر مصلحت دانستيد، هم چنان كه نامه شما سرگشاده بود، با درج عمومى آن در «جرس» موافقت كنيد، شايد اين گفتگو براى سايرهموطنان خالى از فايده نباشد.

درسرآغاز نامه مرقوم داشته‌ايد:

وقايع ۱۴ و ۲۳ خرداد تهران زنگ خطرى بود كه خبر ازسقوط ارزش‌هاى اخلاقى و موازين اسلامى در ايران، آن هم در حق بازماندگان و بيت بنيانگذار جمهورى اسلامى مى‌داد.

به نظر بنده اين زنگ خطر از همان آغاز انحراف انقلاب ازاهداف اوليه آن، بيش از سى سال است اتصالى پيدا كرده و مدام آژيرمى‌كشد! اما يا سلطه‌گران كر شده و صداى گوشخراش آنرا كه با منافع تماميت طلبانه‌شان تضاد دارد نمى‌شنوند، يا ما به آن خو گرفته و عادت كرده‌ايم؟!

از همان روزى كه شعار: «حزب فقط حزب الله ، رهبر فقط روح الله»، آرمان «همه با هم» را به «همه با من»، تبديل و مسخ و منحرف كرد و سياست سربازخانه‌اى ِ: دولت يكدست، مجلس يكدست، دانشگاه يكدست، ادارات يكدست و… دست اقليتى را برسرمايه‌هاى يك ملت دراز كرد، اين زنگ خطر نواخته شده بود. با اين تفاوت كه حملات شرم آوراخير به بيت و بازماندگان بنيانگذارجمهورى اسلامى، سرايت ستم را به محور خودى‌هاى سابق و سير صعودى غيرخودى كردن‌ها نشان مى‌دهد.

درباره بنيانگذاراين نظام نوشته‌ايد:

او نظام شاهنشاهى ۲۵۰۰ ساله ايران را با يك انقلاب مردمى سرنگون كرد و نظام تازه‌اى به نام جمهورى اسلامى پايه‌گذارى كرد…

بدون آنكه خواسته باشم نقش مبارزات شجاعانه آقاى خمينى با استبداد شاهنشاهى درسال‌هاى ۴۱ و ۴۲ و نيزتأثير قاطعيت و اعتماد به نفس و استحكام ايشان را در رهبرى مبارزات ملت ايران در ماه‌هاى منتهى به انقلاب بهمن ماه سال ۱۳۵۷ ناديده بگيرم، به خوبى مى‌دانيد كه انقلاب اسلامى ايران محصول مبارزات يك قرن ملت مظلوم ايران از زمان نهضت مشروطيت به بعد مى‌باشد كه حداقل در شش دهه اخير، از جريان نهضت ملى ايران، به رهبرى دكتر محمد مصدق براى ملى كردن صنايع نفت واخراج چپاولگران انگليسى گرفته تا مبارزات مسلحانه چريكى چپ و راست، طيف گسترده‌اى از ايرانيان درسه نسل، بارمصيبت‌هاى آن را به دوش كشيده و هزاران شهيد و ده‌ها هزار زندانى و شكنجه ديده تقديم داشته‌اند تا اسب زين كرده‌اى در دوران تخريبى انقلاب براى تهاجم البته توفنده آقاى خمينى عليه استبداد سلطنتى آماده گردد.

جمله به كار رفته در نامه شما ناخواسته و برخلاف باورتان، همان ادعا و ادبيات رسانه‌هاى رسمى را تداعى مى‌كند كه بنا به فرهنگ شاه يا شيخ پرستى تاريخى، دستاورد تلاش‌هاى يك قرنِ يك ملت را به حساب جارى بنيانگذار انقلاب، يا نهضت روحانيت وابسته به ايشان، واريز مى‌نمايد.

جنابعالى به نوه بنيانگذار جمهورى اسلامى توصيه كرده‌ايد دربرابر تحريف «راه و مدرسه» ايشان و ميراث معنوى‌اش سكوت نكند. مگر خط امام غير از «راهى» است كه دانشجويان پيروش امروز در زندان و يا بيرون از زندان، چنان شيوه‌هائى را متعلق به دوران گفتمان انقلابى مى‌دانند و عموماً به راه ديگرى مى‌روند؟! و مگر مدرسه‌اش غير از همانى است كه امروز آقاى مصباح طابق النعل بالنعل اداره و تدريس مى‌كند؟!

تناقض آشكار ميان شعار: «ميزان رأى ملت است»! با نظريه ولايت مطلقه فقيه، كه نقش مردم را فقط دركشف ولى فقيه!! و تحقق بخشيدن به قدرت سياسى او مى‌داند و مى‌تواند نماز و روزه و حج و احكامى ديگر را بنا به مصلحت نظام!! و حفظ قدرت تعطيل كند، صدها تناقض و تغيير رأى و برنامه وجود دارد كه هرشخص و جريانى مى‌تواند برحسب سليقه و سياست‌ خود به آن استناد نمايد. اگر قرار بر ارائه سند و استناد به رويه و راه باشد، حاكميت فعلى و نيروهاى سركوب‌گرآن دست به مراتب پرترى دارند و به راحتى مى‌توانند ادعا كنند «راه و مدرسه» امام همين است كه ما عمل مى‌كنيم.

به تعبير امام على (ع) درنقد يكى از خلفاى پيشين:

از دنيا رفت و مردم را سرگردان در راههاى گوناگون رها كرد. به گونه‌اى كه نه گمراه راه مى‌يابد و نه ره يافته بر درستى راهش يقين مى‌آورد!

مى‌دانم كه نوشتن نامه براى تأثير گذارى بربيت و بازماندگان نمى‌تواند زبان ديگرى داشته باشد و جز استناد به جنبه‌هاى مثبت چاره ديگرى نيست، اما نامه سرگشاده، گيرندگان بى‌شمار ديگرى نيز دارد كه چه بسا برداشت‌هاى متفاوتى از قصد و نيت نويسنده بكنند.

اين قلم كوچک ترين تمايلى به نفى و ناديده گرفتن فضايل فردى اشخاص نداشته و هيچ فايدتى ازاينكار براى ملت نمى‌شناسد، اما مسئله آقاى خمينى مسئله‌اى شخصى نيست، سايه سياست‌هاى ايشان بيش از سى سال است بر سر اين ملت سنگينى مى‌كند و سرنوشت يك ملت بزرگ را با تاريخ و تمدنى درخشان زير چترسياه خود گرفته و آزادى و امنيت را از اين مرز و بوم سلب كرده است.

مى‌دانم كه نبايد ساده زيستى، سربلندى، سازش ناپذيرى، شجاعت و تعلق خاطر او به مستضعفان را ناديده گرفت، اما حسن نيت و قصد خدمت كافى نيست، سعه صدر، صداقت دروعده وعمل، صبر و تحمل در برابر مخالفين و رعايت عدل و انصاف درباره آنها، آگاهى و شناخت به مقتضيات زمانه و درك حقوق مردم و حاكميت ملت نيز از ضروريات شخصيتى است كه مى‌خواهد سكان كشتى طوفان زده‌اى را به عهده بگيرد.

چگونه مى‌توان نوشت:

كارنامه ايشان دربردارنده خدمات بزرگى به اسلام، تشيع و ايران و نيز چند خطاى نه چندان كوچك است.

در حالى كه اكثريت مسلمانان، شيعيان و ملت ايران چنين امرى را باور ندارند.

حضرت على(ع) هنگام اعزام مالك اشتر براى فرمانروائى مصر فرمود:

اى مالك، بدان كه تو را به بلادى فرستاده‌ام كه پيش از تو دولت‌هاى دادگر و ستمگرى ديده و مردم به تو با همان چشمى مى‌نگرند كه تو درباره رهبران پيش از خود مى‌نگرى و در باره تو همان را مى‌گويند كه تو درباره آنان مى‌گوئى، جز اين نيست كه مردمان صالح را از آنچه خداوند بر زبان مردم جارى ساخته مى‌توان شناخت.

آيا گريز فوج فوج فرزندان اين مرز و بوم از اسلام و بيزارى آنها از چنين قرائت خشنى ازدين، كه كوچك‌ترين نشانه‌اش بى تأثيرى مبارزه با بدحجابى پس ازسه دهه مى‌باشد، خدمت بزرگ به اسلام است؟ آيا به باد دادن حرمت مراجع، سلب اعتماد بسيارى ازمردم از مبلغان دين و ترويج تعصب و قشرى‌گرى و احياء جهل و خرافات دوران قاجارخدمت بزرگ به تشيع است؟

آيا آوارگى و مهاجرت ميليونها نفر به شرق و غرب عالم، اصرار بر ادامه جنگ بى‌حاصل دو ملت همسايه مسلمان، پس از آزادسازى خرمشهر، با كارنامه يك ميليون شهيد و مجروح و خرابى شهرها و تباه شدن سرمايه‌هاى دو ملت بزرگ به نفع ابرقدرت‌ها، كه ازهمگى آنها امكان داشت با حسن تدبيرجلوگيرى به عمل آورد خدمت بزرگ به ايران است؟

آيا پيمان شكنى با مردم در وعده هاى قبل از پيروزى انقلاب و پيمان شكنى با كارگزارانى كه شروط آنها را براى قبول مسئوليت پذيرفته بود، خدمت به مردم است؟ چگونه مى‌توان اعدام مخفيانه و بدون وكيل هزاران زندانى موقت را به جرم «سر موضع»! و دگرانديش بودن، با جمله: «خطائى نه چندان كوچك» توصيف كرد؟ در مكتبى كه كشتن يك انسان مساوى كشتن همه انسانها شمرده شده است، آيا هرگز واژه «عظيم» هم مى‌تواند بيانگر اين جنايت باشد؟

ملت ايران در انقلاب باشكوه خود نظام استبدادى را سرنگون كرد تا از فردسالارى تاريخى نجات يابد. آيا زنده كردن همان شيوه ها درشكلى گسترده‌تر با استقرار «نظام ولايت مطلقه فقيه» و مسلط كردن بخش طرفدار و تسليمى از روحانيت بر گرده مردم، در همه شئون سياسى و فرهنگى و سه قوه مملكت، به عنوان نماينده امام! و تبعيض طبقاتى و تشديد تفرقه و تشتت ميان ملت خطاى عظيمى نيست؟

آيا مخالفت با فقه پويا و متناسب با نيازهاى زمانه و حمايت از فقه سنتى با تأكيد برشعائر و تجليل و توسعه ظواهر مذهبى، به جاى توجه به عمق و اساس دين خطائى فقط «نه چندان كوچك» است؟

جناب آقاى دكتر كديور، شما نيك مى‌دانيد وضعيت امروز ايران، بدون آنكه خواسته باشم نقش مردم و فرهنگ استبدادى را ناديده بگيرم، بدون هيچ ترديدى، خوب يا بد، محصول و منتجه سياست‌هاى آقاى خمينى است. آنچه امروز بر سر ملت ايران مى‌آيد، ارتباط مستقيم با انديشه فقهى و سياسى ايشان دارد. تجربه ولايت مطلقه فقيه كه تبلور تئورى آقاى خمينى است، هرچند كسانى را به قله قدرت و ثروت رسانده، اما نزد اكثريت ملت ايران آشكارا شكست خورده است.

اگر به مردم سالارى و ضرورت حاكميت ملت برسرنوشت خويش و آزادى و حق انتخاب مردم باور داريم، موانع بنيادى اين آرمان را نيز شايسته است به شفافيت بيان كنيم. از ديدگاه دينى نيز، اگر به تواتر و تأكيد از پيامبر و پيشوايان مذهب نقل شده است كه امت اسلام تنها با اتكاء به «كتاب الهى و سنت پيامبر» مى‌تواند به سعادت برسد، و مصلت دين و دنيا تنها در قبول حاكميت ملت است، دراينصورت چه ترديدى در نفى مطلق راه حل‌هاى مبتنى بر فقاهت‌هاى فردى كه براساس تبعيض طبقاتى و توليت مطلقه يك فرد بنا شده است وجود دارد؟

به باور اين قلم ريشه اين مصائب، شرك شخصيت پرستى و تفرق وحدت ملى است و راه نجات در توحيد كلمه و كلمه توحيد خلاصه مى‌گردد.

با تشكر از حسن توجهى كه به اين نقد مى‌فرمائيد و با عذرخواهى ازتلخى تصديع آن.

ششم تيرماه ۱۳۸۹
مصادف با ميلاد امام على

نوشته شده توسط بامداد راد

2 ژوئیه 2010 در 20:34

نوشته شده در جنبش سبز

برچسب خورده با , , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.