گفت و گوی «کلمه» با اردشیر امیر ارج مند (مشاور مهندس موسوی)
(من: اردشیر امیر ارج مند استاد حقوق دانش گاه شهید بهشتی و مشاور حقوقی مهندس موسوی در دوران رقابت های انتخاباتی بود که هم اکنون در فرانسه ساکن است. او دکترای حقوقش را نیز از فرانسه گرفته است و رییس کُرسی حقوق بشر دانش گاه شهید بهشتی بود که بَرکنار شد. با توجّه به نزدیکی او با مهندس موسوی -و حضورش در حلقه ی نخست مشاوران مهندس موسوی که هم زمان با باز داشت مشاوران نزدیک مهندس موسوی گاهی خبری از باز داشت او منتشر می شد- گفته های او می تواند در حُکم گفته هایی تلقّی شود که مهندس موسوی به دلیل معذوراتی قادر به بیان آن ها -دستِ کم به این وضوح- نیست. گفت و گو مفصّل است، توصیه می کُنم تمامش را بخوانید، امّا اگر حال ندارید بخش های پُر رنگ را حتمن بخوانید.)
اگر کسی متهم ساختار شکنی باشد خود آقایان در ردیف اول قرار دارند. آنها کشور را یک بحران ساختاری قرار دادند.
ما به مسلمان بودن خود افتخار می کنیم و فکر می کنیم اصول اسلام، مردم و جامعه را در رسیدن به اهدافشان کمک می کند اما مسلمان بودن به این معنا نیست که به یک عده انحصار طلب و خشونت طلب که از دین استفاده ابزاری می کنند، اجازه داده شود، دین را به ما تحمیل کنند و به ما بگویند ما باید چه درکی از اسلام داشته باشیم و چگونه مسلمان زندگی کنیم. ما در صدد تحمیل اسلام یا رویکرد خود از اسلام به دیگران نیستیم. آن قرائتی از اسلام با حقیقت این دین الهی سازگار است که با اصول کرامت انسانی آزادی عدالت و حقوق بنیادین بشر سازگاری داشته باشد. ما مخالف استفاده ابزاری از دین هستیم و آن را غیر اخلاقی می دانیم و همچنین مخالف دولتی شدن نهادهای دینی هستیم.
یک سال از شکل گیری جنبش سبز گذشت. سیر تحول جنبش سبز و اساسا آنچه که گذشت را چگونه ارزیابی می کنید؟
سال گذشته توامان با شیرینی ها و البته غم ها و تلخ کامی هایی بود. در دوران انتخابات شاهد پیدایش دوباره امید جمع کثیری از هموطنان برای تغییر بودیم. بخش وسیعی از مردم از نحوه غیر عقلایی اداره امور کشور، عدم صداقت، عوام فریبی، دروغگویی، فضای بسته سیاسی، وضعیت سخت اقتصادی و نقض حقوق انسانی به ستوه آمده بودند. درچهار سال دولت نهم از نظر درآمد نفتی کشور در وضعیت طلایی قرار داشت به طوری که اگر برنامه اقتصادی درستی تدوین می شد، جهش قابل توجهی می کردیم اما با انحصار طلبی و فساد ناشی از آن، اقتصاد کشور، معیشت مردم و به فرهنگ واخلاق ضربه جبران ناپذیری وارد شد. با ورود مهندس میرحسین موسوی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری امید تغییر در میان مردم تقویت شد. امید به بازگشت عقلانیت، صداقت و اخلاق در امور کشور و همچنین باز شدن نسبی فضای سیاسی و فرهنگی و انجام اصلاحات اقتصادی در میان مردم زنده شد. فعالیت های انتخاباتی طرفداران کاندیداها نشان از تحول بزرگی داشت و این امید را زنده می کرد که جریانات مختلف سیاسی بتوانند در کنار یکدیگر بدون خشونت رقابت کنند. این روزها تلخ کامی ها بزرگی را در میان داشت از جمله می توان به تقلب گسترده و سازمان یافته با روش های جدید و متکی بر بخشی از نیروی نظامی که اصولا حق مداخله در انتخابات و امور سیاسی را ندارند سپس حمله به تجمعات مسالمت آمیز و ضرب و شتم مردم بیگناه و کشتار و بازداشت غیرقانونی و ایجاد لشگر اوباش تحت عنوان لباس شخصی ها. سلطه کامل لباس شخصی ها بر مقامات قضایی و فاجعه کهریزک و سپس انکار و توهین به شعور میلیون ها نفر اشاره کرد.
برخی از درون حاکمیت و نیز برخی در بیرون تلاش می کنند که به واژگونی حقایق بپردازند به طور مثال بی دینی و رفتارهای خلاف قانون اساسی و یا ساختار شکنی را به جنبش سبز نسبت می دهند نظر شما در این باره چیست؟
اگر کسی متهم به ساختار شکنی باشد خود آقایان در ردیف اول قرار دارند. آنها کشور را یک بحران ساختاری قرار دادند. سالها بهترین و صادق ترین افراد کشور را به عنوان عدم التزام به نظام رد صلاحیت کردند. اما این افراد با وجود مشارکت مردم، چشم پوشی و تایید تقلب نشان دادند که برخلاف ادعای خود التزام عملی به قانون اساسی و نظام و به ویژه به وجه جمهوریت آن ندارند و مساله التزام به نظام تنها وسیله ای برای سرکوب و از میدان به در کردن رقباست. ما به مسلمان بودن خود افتخار می کنیم و فکر می کنیم اصول اسلام رحمانی مردم و جامعه را در رسیدن به اهدافشان کمک می کند اما مسلمان بودن به این معنا نیست که به یک عده انحصار طلب و خشونت طلب که از دین استفاده ابزاری می کنند، اجازه داده شود، دین را به ما تحمیل کنند و به ما بگویند ما باید چه درکی از اسلام داشته باشیم و چگونه مسلمان زندگی کنیم. ما در صدد تحمیل اسلام یا رویکرد خود از اسلام به دیگران نیستیم. آن قرائتی از اسلام با حقیقت این دین الهی سازگار است که با اصول کرامت انسانی آزادی عدالت و حقوق بنیادین بشر سازگاری داشته باشد. ما مخالف استفاده ابزاری از دین هستیم و آن را غیر اخلاقی می دانیم و همچنین مخالف دولتی شدن نهادهای دینی هستیم. در چند وقت اخیر شاهدیم که اقتداگرها چگونه با عوام فریبی در صدد دولتی کردن تمام نهادهای دینی از جمله حوزه هستند. در حالی که حوزه از قدیمی ترین و ریشه ترین جامعه مدنی در ایران است. مرجع سازی و تخریب مراجع آقایان هم در همین رابطه قابل تفسیر است. ما به عنوان یک مسلمان موظف به مقابله با این رویکرد عوام فریبانه از دین هستیم.
شما از عدم التزام مخالفان به قانون اساسی سخن به میان آوردید و عدم التزام عملی مخالفان جنبش به قانون اساسی را نوعی ساختارشکنی عنوان کردید. این روزها بحث از نهادهای قانون گذار در کشور جاری است و برخی نهادها غیر از مجلس هم وارد عرصه تقنینی شده اند و به نوعی با سواستفاده از این قانون عملکردهای فراقانونی را موجه جلوه می دهند. نظر شما در این باره چیست؟
بحث تفصیلی در این مورد را به زمان دیگری می گذارم. در این جا فقط به یک نکته اساسی اشاره می کنم. نفس وجود قانون اساسی و شرط وجود یک قانون اساسی، باور همگان از جمله عالی ترین مقامات حکومتی به محدودیت قدرت و تمامی نهادها و افراد است. بدون محدودیت قدرت، ادعای التزام به قانون اساسی معنا ندارد. از سال ۱۳۷۱ به بعد و ایراد شورای نگهبان به قانون فهرست موسسات عمومی غیردولتی و اینکه تصویب قانون در مورد نهادهای زیر نظر رهبری باید با اجازه رهبری باشد، شورای نگهبان به سمت نفی این اصل پیش رفت. توسعه نامحدود اختیارات یک نهاد و تحدید اختیارات نهادهای دیگر منجر به انفصال رابطه منطقی بین نهادها و قرار گرفتن یک نهاد خارج از حوزه قانون و فرا دست قانون شد. به نظر می رسد شورای نگهبان به جای نگهبانی از قانون اساسی تبدیل به نابودکننده آن شده است. درست است که طبق قانون اساسی شورای نگهبان مفسر قانون است اما این نهاد صلاحیت مطلق یا استصوابی یا گزینیشی در تفسیر ندارد و نمی تواند هر گونه که می خواهد و صلاح می داند قانون اساسی را که میثاق ملی است تفسیر کند. تفسیر، اصول و روش و محدوده ای دارد. شورای نگهبان با تفاسیر خودسرانه خود در حقیقیت در حال ایجاد یک قانون اساسی جدید برای کشور است. آنها خودسرانه قانون اساسی را از طریق این گونه تفاسیر تغییر می دهند و تمام تغییرات نیز متوجه وجه جمهوریت و حق تعیین سرنوشت مردم و آزادی های آنها صورت می گیرد. نگاه کنید مساله جایگاه مصوبات شورای انقلاب فرهنگی، شورای نگهبان برای مقابله با مجلس ششم و خنثی کردن نظر و رای نمایندگان مردم متوسل به تفاسیری شد که صلاحیت مجلس در وضع قانون را محدود می کرد.
برخی نهاد ها معتقدند که مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی هم قانون محسوب می شود. آیا این مساله تفسیر درستی است؟
شورای انقلاب فرهنگی در قانون اساسی ۱۳۵۸ پیش بینی نشده بود. در فرمان امام برای بازنگری قانون اساسی نیز بر خلاف نهادهایی مثل مجمع تشخیص مصلحت نظام که بعد از ۱۳۵۸ به وجود آمده اند هم به شورای انقلاب فرهنگی اشاره ای نشده است. حال شورای نگهبان نه تنها برای این شورا صلاحیت قانون گذاری قائل شده است حتی اعلام می دارد، وقتی موضوعی در شورای انقلاب فرهنگی مطرح شده، مجلس حق ورود به آن را ندارد. مکررا اعلام می کنند که امام فرمود: «مصوبات این شورا در حکم قانون است». اولا این ادعا صحت ندارد. رییس جمهور وقت به امام نامه می نویسد و در خواست می کند که مصوبات این شورا در حد قانون باشد. امام پاسخ می دهد که باید به مصوبات این شورا ترتیب اثر داده شود و نمی گویند در حکم قانون است. مثلا به آیین نامه هم باید ترتیب اثر داده شود. ثانیا حتی اگر در حکم قانون هم باشد مافوق قانون نیست. جدای از اینکه حضرت امام نمی خواستند در مقام قوه موسس قرار بگیرند و نهاد قانونگذار جدیدی ایجاد کند، حرف آخر امام (ره) هم بازگشت به قانون اساسی بود.
بازگردیم به مساله جنبش سبز و نسبت آن با نهادها. اخیرا در ذیل بیانیه ۱۸ میرحسین موسوی منشوری پیشنهاد و منتشر شده. با اوصافی که از اجرای قانون اساسی ترسیم کردید قانون اساسی را در چشم انداز منشور سبز چگونه ارزیابی می کنید؟ این قانون چه جایگاه و منزلتی در منشور سبز دارد؟
این منشور موضوعات مهم و متعددی را مطرح می کند که هر بخش آن نیازمند بحث تفصیلی است. انشاالله کلمه در طرح این مباحث پیش قدم باشد اما به صورت کلی می توان گفت که این منشور می توانست ۸ ماه یا ده ماه پیش اعلام شود در این صورت به نظر من جنبه مشارکتی و دموکراتیک آن کمتر بود و شاید این استنباط پیش می آمد که صرف نظر از محتوای آن، نحوه ارایه منشور به جامعه جنبه دستوری دارد اما امروز پیشنهاد این منشور را می توان جمع بندی سیر تحول طبیعی جنبش سبز در یک سال گذشته دانست. این منشور مجموعه سازگار و منسجمی را برای ادامه گسترش و هماهنگ سازی و هدایت جنبش ارایه می کند. ممکن است برخی از اجزای این منشور در این بیانیه یا آن سخنرانی قبلا ارایه شده باشد ولی به عنوان یک مجموعه نو و جدید است. به هر حال اقدامی لازم و ضروری بود. در این منشور به مهمترین سوالات درمورد منشا مسولیت حاکمیت نقش مردم، دموکراسی به عنوان روش حکمرانی اخلاق، حقوق بشر نوع نگرش به اسلام جامعه مدنی قانون اساسی و نهایتا روش مسالمت آمیز مبارزه و نحوه راهبری جنبش پاسخ داده شده است. یکی از موضوعات قابل بحث قانون اساسی است. به نظر من اتکا رهبران جنبش به قانون اساسی و اجرای بدون تنازل آن قابل درک است. من شخصا می پذیرم قانون اساسی دارای نواقصی است و برخی از این نواقص جدی هم هست. مخصوصا در مساله رابطه نهادهای انتخابی و انتصابی. اما در عین حال قانون اساسی با تمام نواقص آن ظرفیتهای دموکراتیک قابل توجهی را برای دفاع از آزادی ها، عدالت و حق تعیین سرنوشت مردم ایجاد می کند. تاکید رهبران جنبش به حقی است که برای سرنوشت مردم ایجاد می کند. تاکید رهبران جنبش به حق تعیین سرنوشت مردم و اینکه مشروعیت قدرت سیاسی ناشی از رای و نظر مردم است ، نحوه نگرش و استنباط آنها را از قانون اساسی وحقوق بنیادین نشان می دهد.
برخی بر این باورند که تمام مشکلات موجود ناشی از قانون اساسی است. اما از نظر شما ظرفیت قانون اساسی بسیار فراتر از آن چیزی است که به آن عمل می شود. اما آنچه که امروز مشاهده می شود بیانگر شکل عملیاتی شده دیگری از قانون اساسی است.
من اصلا این ادعا را قبول ندارم که تمام مشکلاتی که در کشور وجود دارد ناشی از نقض قانون اساسی است. باید واقع بین بود. یادمان نرود که تنها قانون اساسی خوب و بدون نقص متوجه حکومت دوکراتیک نیست. برخی از کشورهای دیکتاتوری دارای قوانین اساسی بسیار دموکراتیک هستند مثل آذربایجان. قانون اساسی مهم است اما آنچه مهمتر است نحوه اعمال آن است. این آقایان با هر قانون اساسی دیگری هم همین کار را می کردند. حداکثر به صورت علنی کودتا می کردند. اگر با توجه به سوال قبلی بخواهم این مساله را تشریح کنم می گویم، جنبش سبز یک جنبش مسالمت آمیز است و اتکا رهبران جنبش بر ظرفیت های دموکراتیک قانون اساسی راهبردی موجه است. چرا که این نگرانی وجود دارد که با وجود اقتدارگرایان در نهادهای مختلف حکومتی تاکید بر قانون برای حفاظت از حقوق شهروندان تبدیل به ضد خود شود. اقتدارگرایان قوانین غیرعادلانه و ضد آزادی وضع می کنند یا قوانین را به گونه ای تفسیر و اجرا می کنند که طعم خشونت و بی عدالتی را قانونی کنند. نمونه بارز این تفسیر صوری و شکلی از قانون گرایی را می توان دولت فاشیستی هیتلر دانست. به نظر می رسد رهبران جنبش سبز توجه کامل به این خطر دارند و به نظر آنها در قانون گرایی تنها در بعد صوری و شکلی آن نیست بلکه توجه به بعد ماهوی قانون گرایی هم دارند و تاکید مکرر آنها به مفهوم حق، حقوق بشر و حقوق بنیادین در کنار قانون برای جلوگیری از سواستفاده از قانون است. رهبران جنبش بارها اعلام کرده اند که قانون نباید وسیله مشروعیت بخشیدن به تبعیض، خشونت و ظلم باشد.
چگونه می توان مبارزه علمی و عملی برای فرار از قانون گرایی کرد؟
به نظر می رسد در مبارزه علمی برای قانون گرایی کیفی باید سه مرحله را از هم تمیز دارد. در حال حاضر قوانین ما در مورد آیین دادرسی ها، بازداشتها و مجازاتها و زندان با استانداردهای لازم فاصله دارد و تضمینات لازم را برای شهروندان ایجاد نمی کند. اما باز همین قوانین را هم اجرا نمی کنند. اجرای صحیح این قوانین بخشی از مشکلات را حل می کند. فعالان جنبش سبز و شبکه های اجتماعی در وهله اول باید تلاش کنند که قوانین به صورت صحیح اجرا شود. در عین حال باید تلاش کرد که با اتکا به جامعه مدنی و افزایش فشار اجازه نداد اقتدارگرایان قوانین ظالمانه وضع کنند و به هر چه می خواهند لباس قانون بپوشانند. در وهله سوم هم باید تلاش کرد، قوانین را که ناعادلانه و نادرستند اصلاح شوند این یک مبارزه مستمر و سازمان یافته را می طلبد. نسبت به خود قانون اساسی و اصلاح آن هم می توان همین رویکرد را داشت. قانون باید بیان اراده مردم باشد. به نظر من در سالی که گذشت دولت نامشروع و حامیان آن مجبور به خرج و هزینه کلیه سرمایه های خود شده است و در معرض افلاس قرار گرفته است. در مقابل جنبش علی رغم همه مشکلات در سطح و عمق توسعه یافته است و بنابراین می تواند به این مقوله با جدیت بپردازد.
مساله اینجاست که کوچکترین حرکت مسالمت آمیز سبزها چه در عرصه عمل و چه اندیشه با خشونت و زندان پاسخ می گیرد و این حرکت را سخت می کند. حتی رهبران جنبش هم در این زمینه با مشکلات متعددی از سوی خشونت طلبان مواجهند نمونه آن را هم در برخورد با آقای کروبی یا حمله به بیوت مراجع می بینیم.
درست است اما بقای جنبش در مقابل گروهی که هیچ محدودیتی برای خود در استفاده از خشونت قائل نیست و پس از کودتای انتخاباتی دست به کودتای امنیتی، اقتصادی، انتظامی و رسانه ای زده است خود یک پیروزی بزرگ است. اقتدارگرایان در مرحله گسست درونی قرارگرفته اند. در مقابل جنبش سبز وارد مرحله تعمیق و گسترش گفتمان دموکراتیک و تحکیم همبستگی شده است. نکته دیگر در مورد رهبری جنبش است. قطعا جنبش سبز یک حزب سیاسی نیست. در شرایط کنونی داشتن رهبری هرمی و کلاسیک بسیار دشوار و شاید غیرممکن باشد اما این بدان معنی نیست که جنبش فاقد رهبری است. بخشی از رهبری جنبش باید غیر متمرکز و از طریق شبکه های اجتماعی صورت گیرد. موفقیت این نوع از رهبری منوط به چند شرط از جمله توانمند سازی مستمر شبکه ها، وجود چهره ها یا رهبرانی است که با صداقت، استقامت و پایمردی خود تجلی خواست مردم باشند. و سوم وجود رسانه ای فرا گیر و مستقل که توان هماهنگ سازی و اجماع سازی را داشته باشد. رهبران جنبش خوشبختانه تاکنون از خود استقامت و صلابت و صداقت قابل تحسینی را به نمایش گذاشته اند. راهکارهای توسعه و توانمند سازی شبکه های اجتماعی ازمسایل مهم جنبش است که نیاز به بحث،ابتکار و نو آوری است و این امر باید به صورت جدی در دستور کار همه فعالان جنبش باشد.
از رسانه فراگیر سخن گفتید. انحصارطلبان درصدد وارونه کردن اخبار جنبش سبز هستند و اطلاع رسانی هم به صورت قطره چکانی از طریق رسانه های محدود به ملت صورت می گیرد. آقای موسوی علاوه بر تاکید بر آگاهی بخشی از ضرورت تاسیس رسانه برای کمک به تحقق این امر سخن گفته اند. چه گامهایی در این زمینه تا کنون برداشته شده است؟
در مورد رسانه باید گفت متاسفانه جریان حاکم با نقض فاحش حقوق معترضین و فعالان جنبش سبزباعث قطع ارتباط آزاد آنها با مردم می شوند و وسایل ارتباط جمعی صدا و سیما را تبدیل به ارگان تبلیغاتی و جنگ روانی جناح حاکم کرده است. درآنچه قبل از انتخابات در فرآیند انتخابات و وقایع بعد از انتخابات رخ داد صدا و سیما نقش اساسی داشت. آنها با نقض آشکار قوانینی در مشروعیت بخشیدن به خشونت، تقلب و دروغ، نقش انکار ناپذیری داشتند. جناح حاکم بر دولت آگاهی و گسترش آزاد اطلاعات را به درستی دشمن خود می داند. جنبش سبز تمایل دارد مردم از چگونگی خصوصی سازی و اجرای اصل ۴۴ اطلاع پیدا کنند و بدانند به نام خصوصی سازی سرمایه های عمومی در انحصار گروهی خاص قرار گرفته است. آنها تمایل ندارند که مردم بدانند دولتی که با شعار عدالت و مبارزه با فساد سرکار آمده است فاسدترین دولت پنجاه سال اخیر ایران بوده است. آنها تمایل ندارند مردم بدانند چگونه بر خلاف شعارهای توخالی در صحنه بین المللی، منافع ملی سیاسی و اقتصادی کشور را بر باد می دهند. آنها نمی خواهند مردم بدانند که چگونه نسبت به حذف فیزیکی منتقدان خود اقدام می کنند. آنها نمی خواهند مردم از برنامه های غیر عقلایی اقتصادی آنها خبردار شوند به همین جهت آنها همه راهی را برای وجود یک رسانه مستقل و فراگیر در داخل کشور را بسته اند. در عین این شرایط با توجه به اینکه جنبش سبزپیام محور و آگاهی بخش است وظیفه همه فعالان جنبش است که کلیه امکانات خود برای تحقق خواست رهبران جنبش برای ایجاد یک رسانه مستقل و فراگیر استفاده کنند. به نظر می رسد تا حدی رسانه می تواند در چارچوب منشور جنبش سبز نقش تعیین کننده ای را در توانمند سازی شبکه های اجتماعی، ایجاد هماهنگی و تقویت وحدت ملی داشته باشد این مهم می تواند در آینده نزدیک با پشتیبانی مردم ایران و فعالان جنبش سبز در سراسر دنیا محقق شود. در این راستا دست کمک و مودت به سوی همه فعالان جنبش دراز می کنیم.
مشروح دیدار فعّالان جنبش زنان با مهندس موسوی و دکتر رَه نورد
زهرا رهنورد و میرحسین موسوی به تازگی پذیرای جمعی از فعالان جنبش زنان از طیف های مختلف فکری بودند. سخنان این زنان را گوش دادند و هر دو، نگاه شان را به مسئله زنان، جنبش زنان و چگونگی پیوندش با جنبش سبز مطرح کردند. اینکه جنبش زنان به عنوان بخشی از بدنه جنبش سبز در یک ساله اخیر توانسته نقش مهمی در پیشروی اهداف جنبش سبز داشته باشد. هر دو به عنوان مخالفان سرسخت سیاست هایی که در حال حاضر برای زنان اعمال می شود؛ معتقدند مسئله زنان را هم مردان و هم زنان پا به پای هم می توانند حل کنند همانی که یک سال پیش در جنبش سبز نیز رخ داد و افراد فراتر از مرد و یا زن بودن، در جنبش سبز در پی تحقق مطالباتشان تلاش کرده و می کنند.
دکتر زهرا رهنورد که خود به عنوان یکی از فعالان حقوق زنان در ایران شناخته می شود؛ می گوید: «جنبش زنان و جنبش سبز ارتباط ارگانیک جدایی ناپذیری با یکدیگر دارند. یعنی بدون زنان، جنبش سبز نمی تواند موفق شود چرا که نیمی از جمعیت را زنان تشکیل می دهند. دلیل تاکید من روی ارتباط ارگانیک جنبش سبز و جنبش زنان این است که این دو جنبش به آرمانهایشان با هم خواهند رسید. این دو نمی توانند از هم جدا شوند. بنابراین، جنبش سبز باید درباره زنان، آسیب پذیری فعلی و نیز آینده شان شاخصه های متقنی داشته باشد».
به گفته زهرا رهنورد مسئله زنان تنها یک مسئله زنانه نیست؛ بلکه یک مسئله ملی و فراتر از آن جهانی است: «من همیشه این را تکرار می کنم که زندگی بشری پروازی است که با دو بال انجام می گیرد. یک بال زن و یک بال مرد و هیچ پروازی تا کنون با یک بال موفق نبوده است. زنان در کشور ما و در سطح جهانی مدت ها در زیر پوست تاریخ فعالیت داشتند. آنها در طول تاریخ حضور داشتند اما این حضور دیده نمی شده است اما بعد از مشروطه در ایران، زنان از زیر پوست تاریخ بیرون آمدند و در لایه های آشکارتر فعالیت کردند و این فعالیت امروز به آنها حضوری عینی بخشیده است. ما امروز با یک معضل عجیبی روبرو هستیم. این معضل واقعیت وجود زن در شرایط فعلی کشور ما و در فرهنگ و قانون و قانون گذار در مقابل این واقعیت وجودی است. این زنی که امروز پا به عرصه وجود گذاشته است نه قانون گذار او را درک می کند، نه قانون و نه فرهنگ. با این معضل چه باید کرد؟».
به باور این استاد دانشگاه، نخستین راه، برای حل معضل این است که قبول کنیم زن یک حقیقت است. او در این باره می گوید: «جمله «فاطمه، فاطمه است» حاکی از آن است که حضرت فاطمه فقط در مناسبات خانواده دیده نمی شود. او یک حقیقت وجودی است. آنچه ما در درجه اول می خواهیم این است که زن به عنوان واقعیت دیده شود که در این صورت، حیرانی قانونی نیز از بین می رود».
او ادامه می دهد: «حقیقت وجودی زن را بپذیریم، نه به عنوان همسر، دختر و یا مادر کسی. اگر به لحاظ کائناتی بپذیریم که زن یک واقعیت عینی و حقیقی است آن وقت حالت شی وارگی، فرمان پذیر بودن و تدوین قوانین قیم مآبانه برای زن برداشته خواهد شد».
راه حل های عملی برای حل معضلی که رهنورد مطرح می کند؛ چیست؟ او خود دراین باره می گوید: «باید قرائت ما به روز و مناسب زنی باشد که پا به عرصه گذاشته است. دوم این که واقعیت های اجتماعی و توانایی های زن را در کنار پارامتر نواندیش های دینی درباره زنان باید مدنظر گرفت».
همچنین استفاده از تجربیات بین المللی در عرصه زنان از دیگر راهکارهایی است که رهنورد به ان اشاره می کند و می گوید: «استفاده از دستاوردهای بین المللی در حوزه زنان که دور از خواست های شرعی و عرفی یک نظام متعالی نیست. مطمئن باشید استفاده از این تجربیات به اصالت های شرعی و عرفی ما لطمه نمی زند به ویژه اگر از طرف متخصصین امر باشد. با حضور متفکران و در یک تیم ستادی به همه این چیزها رسیدگی خواهد شد. آن موقع خواهیم دید که نه قانون و نه قانون گذار حیران نمی ماند و عدم هماهنگی شخصیت فعلی زن با قوانین در ظرف زمان بندی از بین خواهد رفت».
رهنورد در بخش دیگری از سخنانش می گوید: «کلید خواست ها و مطالبات زنان و مردان در جنبش سبز با پس گرفتن رای زده شده است ولی پس از آن، مطالبات بلندی از سوی زنان مطرح شد که همیشه در دل زنان بوده است. مطالباتی که مورد غفلت واقع شد و امروز حاکمیت فعلی در جهت تقلیل ارزش زن کار می کند. کل برنامه هایش تقلیل ارزش زن و تقلیل دادن او به یک زن محدود و وابسته ای است که تفکر و اندیشه اش اهمیتی ندارد. این حاکمیت با شکل های مختلف قانون گذاری مثل محدودیت های ساعت کاری، خطر سهمیه بندی تحصیلی، لوایح حمایت از خانواده برای تخریب خانواده و سایر تبعیض به شکل های مختلف اعمال می کند».
رهنورد در ادامه می گوید: «بدترین اتفاقی که در یک سال اخیر اتفاق افتاده، سرکوب هایی است که نسبت به زنان آزادی خواه انجام می شود و ما به شدت به آن معترض هستیم».
او ادامه می دهد: «امیدوارم همه زندانی ها آزاد بشوند».
زهرا رهنورد خود را از مدافعان پیوستن به کنوانسیون های بین المللی می داند و می گوید: «پیوستن به همه کنوانسیون های جهانی با حفظ تحفظ مشکلی برای ما ایجاد نمی کند و نیز جلوی زیاده روی های دولت از جمله اقدامات سرکوب گرانه را می گیرد».
در ادامه یکی از فعالان جوان جنبش زنان می گوید «کمپین یک میلیون امضا بر ضد قوانین تبعیض آمیز با ده خواسته قانونی برای رفع تبعیض های حقوقی علیه زنان شروع به کار کرده و یک حرکت مطالبه محور است. سوال این است که آیا جنبش سبز نیز مطالبه محور است و مهم ترین مطالبه اش در حوزه زنان چیست؟».
رهنورد در پاسخ به این سوال می گوید: «رفع تبعیض اولین قدمی است که باید برداشته شود و مهم ترین مطالبه مشترک جنبش سبز و جنبش زنان است».
رهنورد بخشی دیگر از سخنانش را به جایگاه جنبش زنان و نسبتش با جنبش سبز اختصاص می دهد و می گوید: «اگر چه جنبش زنان جزیی از جنبش سبز است اما بر تارک جنبش سبز می درخشد. در جنبش سبز، زنان در نقش زن، مادر، دختر، همسر، جوان و پیر شرکت می کنند و حضورشان در جنبش سبز را نشان داده اند».
او در پایان پیشنهاد می کند: «تیمی از زنان به طور مشخص تمام ابعاد آسیب شناسی زن در آن تیم با حضور متخصصان بررسی شود تا جایگاه مناسب با شان مترقی زن تنظیم شود که این برای آینده جنبش سبز، جنبش زنان و نیز رفع تبیعض و سعادت زنان و مردان کشورمان مفید است».
گفت و گوی مسیح علی نژاد با لَب خند بدیعی (دوست دختر امیر جوادی فَر)
[من پیش در آمد خودم را بَر این گفت و گو می نویسم امّا خواندن پیش در آمد اصلی آن هم خالی از لطف نیست. بحثی را می خواهم بنویسم که می دانم در این مجال کوتاه نمی توان موضوعی به این عمق را آن چنان که باید گشود امّا دوست دارم دستِ کم به این بهانه اندکی به آن بپردازم.
عمدن در عنوان اصلی ِ گفت و گو دست برده اَم و لفظ «دوست دختر» را در آن آورده اَم. یادم هست یک بار دیدم دختر و پسری در خیابان یک دیگر را «عاشقانه» بوسیدند (این جا می توانید بیاموزید چه گونه معشوق ِ تان را «عاشقانه» ببوسید). وقتی این کار را دیدم بسیار خوش حال شدم و به حال آن دو که چنین شجاعتی دارند غبطه خوردم. دلیل شادی اَم کوشش آن ها برای بَر هم ریختن نظم کُهَن و بی دلیلی بود که به نام «عُرف» در جامعه دیده می شود. آن روز به خود بالیدم که هم نسل آدم هایی هستم که وقتی «دوست دارند» کاری را انجام دهند، دنیا به هیچ جای ِ شان نیست.
حالا و در این گفت و گو می بینم دختری مصیبت زده، اندوهی دارد که از ترس عُرف نتوانسته یا نگذاشته اَند بیانش کُنَد. او حسرت «بوسیدن، بوییدن و به آغوش کشیدن ِ» امیر را دارد و چون «شرعن» نسبتی با امیر نداشته به سراغش نرَفته اَند تا از درد هایش بگوید، درد هایی که اگر چه شخصی اَند امّا نشان از کهنه گی دارند، کهنه گی ِ نگاه ها. اگر یک روز در خیابان با دوست دختر (یا پسر ِ) تان قدم بزنید، در صورتی که دستِ گشت به شُما نرسد، هزاران جفت چشم با نگاه هایی وقیح و ملامت گر شُما را نظاره خواهند کرد و اِحیانن مَتَلَکی هم نثار ِ تان خواهند کرد (شخصن تجربه ی مَتَلَک شنیدن را دارم).
به نظرم می رسد ایراد از گشت ارشاد یا مواردی از این دست نباشد. ایراد از جامعه و نگاه ما ست، نگاهی که اجازه ی انگ چسباندن و قضاوت کردن را به ما می دهد و عُرفی که مانع از ابراز ِ عشق در -حتّا- وب سایت ها ست و وبلاگ هایی که با مضامین ِ حتّا از دیدِ ما سطحی و سخیف و مبتذل ِ عاشقانه به روز می شوند عمدتن دست مایه ی تمسخر ما قرار می گیرند. و این، باعث می شود یک دختر، تنها به جُرم این که پیمانی قانونی یا شرعی -مثلن عقد دائم یا موقّت- با شهید جوادی فَر نداشته یک سال تنها و نا شناس بمانَد و هیچ خبر نگاری جرئت نکُند برای مصاحبه سراغش برود، در حالی که اگر ایشان نام زد یا هم سَر امیر می بود شرح دل داده گی اَش به زوجش گوش فلک را کَر می کرد (به خاطر بیاورید نامه های عاشقانه ی هم سَران ِ باز داشتی ها را در روز نامه ی اعتمادِ ملّی یا همین حالا نامه های عاشقانه ی هم سَران ِ اُسَرای ِ سبز را به آن ها. این ها ارزش مَند اَند، ولی تا وقتی یک رابطه با امضای رسمی چند برگه -و نَه وجود عشق- سنجیده می شود هنوز نتوانسته ایم بَر منطق نا دُرُست عُرف فائق آییم و هنوز در بند آن ایم، عُرفی که هَر رابطه ی غیر رسمی ای را با نگاهِ بدی می نگرد و تنها رابطه هایی برایش ارزش دارند که مطابق قانون یا شرع باشند). این گفت و گو -و عنوان ِ تازه اَش- بهِ مان یاد آوری می کُنَد برای عاشق بودن نیازی نیست قبلن تمام مراحل دینی و اداری را طِی کرده باشیم؛ نگاهِ مان را دُرُست کُنیم، گشت ارشاد قدرتش را از دست می دهد.
بخوانید و ببینید شرح مصیبت و دل داده گی ِ لَب خند بدیعی و امیر جوادی فَر را، که عاشق ِ هم بودند و عُرف، این مخلوق ِ پلیدِ ذهن ِ سنّتی ِ ترسوی ما چه داغ ِ بزرگی بَر دل ِ این دختر باقی گذاشته است.]
امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت فقط یک بار دیگر به آغوش کشیدنت، حسرت تنها یک بار دیدنت. بوییدنت، بوسیدنت…امیر حسرت امانم را بریده است… حسرت نوشتن دوباره به تو، نه در سوگ تو. حسرت ریختن اشک بر شانه های تو نه برای تو. امیر، حسرت امانم را بریده است. حسرت لمس و گرم شدن در دستان تو، نه یخ زدن از نبود تو. حسرت یک زندگی خوش وبی نیاز در کنار تو، نه نیازمند به تو. امیر حسرت امانم را بریده است…
شاید دلیل سکوت رسانه ای این بود که در این یک سال هیچ خبرنگاری مصلحت ندید به سراغم بیاید و من فقط در صفحه مجازی خودم از دلتنگی هایم برای امیر می نوشتم…
برایم راحت نیست که بگویم چه اتفاقی افتاده است، هنوز این موضوع که امیر دیگر نیست، باورم نشده. مرداد سال گذشته، ده روز بود که می رفتیم مقابل اوین تا امیر آزاد شود، انتظار کشیدن برای آزادی امیر، آن هم ده روز، و بعد، ناگهان، آن خبر تلخ، بسیار کشنده است که امیدوارم هرگز برای هیچ کس چنین اتفاقی نیفتند. هنوز در شوک هستم که چه اتفاقی افتاده و آیا من باید زندگی کنم؟ مراسم تشیع جنازه امیر را که اصلا درک نمی کردم. تا چند ماه اگر پایم به جایی می خورد و درد می گرفت، ناگهان دلم می لرزید از اینکه امیر چه دردی کشید در کهریزک. چه زجری کشید از ضربه هایی که خورد…
اولین بار خبر کشته شدن امیر در کهریزک را از چه کسی شنیدی؟
از مادرم. یکی از دوستان به خانه ما زنگ زد و گفت برای آزادی امیر سند خواسته اند، در ذوق این آزادی خودم را آماده می کردم و فکر می کردم درست روزی می آید که ما می توانیم به همان شوق های همیشگی خودمان، یک سال و شش ماه شدن رابطه مان را جشن بگیریم، ولی دیدم پدر و مادرم آرام آرام زمزمه می کنند؛ لبخند، بلاخره امیر زندان بود و تو باید خودت را برای هر خبری آماده کنی. شک کردم تا آنکه پدرم گفت باید برویم پزشکی قانونی. رفتن امیر همه زندگی مرا زیر و رو کرد، یک روز در میان بیمارستان بودم و با آرام بخش روزها را گذراندم، هیچ چیز را نمی فهمیدم امیر مهربان و خون گرم بود برای همین رابطه عاطفی خیلی خوبی با خانواده ما برقرار کرده بود، رفتن او همه خانواده مرا متاثر کرد.
آیا خودت هم با امیر در راهپیمایی شرکت کرده بودی؟
بله یک بار رفتم. ولی روز هیجده تیر که امیر دستگیر شد من نبودم. ساعت پنج بود که به امیر زنگ زدم و گفتم مواظب خودت باش زود هم برگرد خانه. اما دو ساعت بعد، بابک برادر امیر خبر داد که چه بلایی سر امیر آمد.
حالا که امیر را از دست داده ای آیا از رای دادن یا رفتن به خیابان به دنبال رای گمشده پشیمان نیستی؟
شاید اگر به گذشته برگردیم، به لحاظ عاطفی دلم می خواهد به امیر بگویم، به راهپیمایی نرود، اما از نظر اجتماعی فکر نمی کنم هرگز مانع او بشوم. شرکت در انتخابات و راهپیمایی بعد از آن را هم کار بدی نمی دانم. دلگیرم از اینکه این اتفاق تلخ برای امیر و آدم هایی دیگری افتاد که جان شان را از دست دادند، کسانی که ما حتی اسم شان را هم شاید نشنیده باشیم اما اگر امیر زنده بود به عقاید او احترام می گذاشتم و هرگز به خودم این اجازه را نمی دادم که برای او تصمیم بگریم.
خود شما در انتخابات به چه کسی رای دادی؟
من هم مثل خیلی های دیگر به میرحسین موسوی رای دادم.
آیا این روزها نسل جوان جامعه، یعنی دوستان خودت در مورد جنبش اعتراضی که شکل گرفت یا در مورد انتخابات و حوادث بعد از آن بحث و گفتگو می کنند؟
دوستان من فکر می کنند به خاطر اتفاق تلخی برای من افتاده جلوی من معمولا وارد این مباحث نشوند اما من خودم گاهی وقت ها در این مورد حرف می زنم و فکر می کنم پس از ریخته شدن خون این همه عزیزان، هر اتفاقی که ما استحقاق آن را داریم برای مردم خواهد افتاد.
برخی ها معتقدند میرحسین با نسل جوان تفاوت فکری زیادی دارد و جوانان میان بد و بدتر او را انتخاب کرده اند، به نظر شما این رای ارزش داشت که عزیزت را از دست بدهی؟
من از رای خودم اصلا ناراحت نیستم و الان اینکه موسوی می توانست برای ما کاری بکند یا نه دغدغه ام نیست، می دانم اتفاقی خواهد افتاد و این همه جوان بیهوده جان شان را از دست ندادند. اصلا هم باور ندارم مسول این اتفاقاتی که افتاد موسوی بود، من باوری داشتم و برایش رای دادم و تنها همین را می دانم که رای من اشتباه نبود.
مراحل محاکمه متهمان کهریزک دارد طی می شود نظر شما در مورد کسانی که امیر را کشته اند چیست؟
می دانم قصاص، هرگز امیر را به ما و خانواده اش بر نمی گرداند اما به لحاظ اجتماعی شاید دیگران نظر دیگری داشته باشند. خودم به لحاظ شخصی دلم می خواهد فقط یک بار با آن ها حرف بزنم و بگویم چرا اینکار را کردند، چطور دلشان آمد…
آیا این روزها به دلیل نسبت و رابطه ای که با امیر داشتی، تحت فشارهای امنیتی هم قرار گرفته ای؟
واقعیت این است که فشارهای امنیتی روی من هرگز نبوده اما فشار روحی آدم را دیوانه می کند.
و سخن آخر…
روز تشیع جنازه امیر، خیلی دلم می خواست برای آخرین بار صورت امیر را ببوسم اما عرف جامعه این اجازه را به من نداد و حسرت این بوسه تا همیشه در دلم ماند، دلم می خواهد به امیر بگویم؛ چه خوب که جای من نیستی امیر. نبودن و رفتن کسی که دوستش داری سخت است. امیر یک بار مادرش را از دست داد و می دانم که سختی نبودن مادر را تجربه کرد، سختی نبودن امیر هم حالا سهم من شده است که سخت می گذرد…
مشروح دیدار روز چاهار شنبه ی آقایان موسوی و کرّوبی
در این دیدار که در دفتر مهندس موسوی انجام شد، حوادث چند روز گذشته از جمله سفر آقای کروبی به قم و اهانت به ساحت مرجعیت و بیت امام مورد بحث و بررسی قرار گرفت. در ابتدای این دیدار آقای کروبی دلایل سفر به قم و حوادث پیرامون آن را بازگو کردند که مورد تاسف و تاثر آقای مهندس موسوی شد. در این دیدار دو ساعته طرفین بر موارد زیر تاکید کردند:
- تاکید بر حرمت مرجعیت و جایگاه رفیع آن درجهان تشیع؛ در این دیدار آقایان کروبی و موسوی بر تاریخ تشیع پس از دوران غیبت صغری و تثبیت نهاد علمای دینی اشاره کردند و مرجعیت شیعه را از مهم ترین ارکان جامعه دانستند که شیعیان قرن ها این جایگاه را محترم شمرده و جسارت به ساحت مرجعیت را به هیچ شخص و یا جریانی اجازه نداده و نخواهد داد. آنان تاکید کردند هیچ دولت و صاحب قدرتی نمیتواند با توسل به عده ای قانون گریز ارج و قرب این متولیان شریعت را از دل مومنان بزداید فلذا اهانت و جسارت سازماندهی شده کم نظیر، تحت حمایت بخشی از حاکمیت در ورود غیر قانونی به بیت آیت الله العظمی صانعی و تخریب اموال دفتر ایشان و نیز بیت مرحوم آیت الله العظمی منتظری را محکوم کردند. همچنین اهانت های متعدد برخی از روزنامه های وابسته به قدرت به مراجع بزرگ شیعه و تلاش در جهت تخریب و تضعیف جایگاه مرجعیت را زمینه ساز این حوادث خواندند و با اظهار تاسف از اینکه بعد از حمله وحشیانه به بیوت مراجع و اهانت به نوه دانشمند امام، مقامات قضایی به جای پیگیری قضایی متجاوزان اقدام به پلمپ دفتر مرحوم آیت الله منتظری کردند را نشان از هماهنگی بین پیاده نظام و برخی از مقامات در جسارت به ساحت مرجعیت دانستند.
- تضعیف جایگاه مجلس موجب نگرانی و تاسف است؛ آقایان کروبی و موسوی مراتب تاسف و نگرانی خود را از تضعیف نهاد قانونگذاری که با هجمه و قشون کشی به مجلس به بهانه تصویب مصوبه ای در خصوص وقف اموال دانشگاه آزاد شد، اظهار کردند. آنان همچنین تاکید کردند که مطابق قانون اساسی اعمال قوه مقننه از طریق مجلس شورای اسلامی است و این مجلس در عموم مسایل در حدود مقرر قانون اساسی میتواند به وضع قانون مبادرت کند اما عده ای حتی جایگاه این مجلس که شرائط انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان در آن رعایت نگردیده را بر نمی تابند. در این دیدار طرفین به عدم اجابت به خواست قانونی و مشروع مردم در برگزاری راهپیمایی سکوت اشاره و تصریح کردند که در مقابل عده ای سازمان یافته و در کمال امنیت به هر کس و هر کجا که می خواهند حمله می کنند، لازم است همگان در مقابل این گونه رفتارها که جایگاه نهاد قانونگذاری و اختیار نمایندگان را سلب می کند، موضع بگیرند و به قانون گریزان اجازه ندهند با چنین شیوه هایی مقاصد نامشروع خود را پیش ببرند. آنان همچنین تاکید کردند که اگر توسل به قانون گریزان و متجاوزان به یک قاعده نامبارک تبدیل گردد، دیگر حرمتی برای اشخاص اعم از حقیقی و حقوقی باقی نخواهد ماند و این امر گزینش بردار نخواهد بود. امروز نه تنها مردم و معترضین به تقلب بلکه بیت امام، مراجع گرانقدر شیعه و حتی مجلس شورای اسلامی هم از اینگونه رفتارهای مذبوحانه در امان نیستند.
- اظهارات نسنجیده مقامات اجرایی کشور و هزینه های آن بر منافع ملی؛ سخنان و اظهارات نسنجیده مقامات اجرایی کشور موضوع دیگری بود که در این جلسه مورد بحث و بررسی قرار گرفت. طرفین این اظهارات را نه تنها با فرهنگ غنی و کهن ایران اسلامی در تعارض خواندند بلکه آن را زمینه ساز ورود آسیب های مادی و معنوی به کشور در عرصه های بین المللی و به مخاطره افتادن منافع ملی تلقی کردند. آقایان موسوی و کروبی ضمن تاکید بر مشکلات اظهار امیدواری کردند که در شرائط خاص فعلی مسئولین با استفاده از نیروهای توانمند حوزه های مختلف به جای ایجاد تشنج در جهت حل مسائل مهم اقتصادی، اجتماعی و بین المللی کشور اقدام کنند.
- محکومیت بازداشت های اخیر؛ در این دیدار روند امنیتی موجود و بازداشت های اخیر بویژه بازداشت تعدادی از دانشجویان نخبه و قابل کشور مورد بحث و بررسی قرار گرفت و طرفین به وضعیت نابسامان بازداشتگاه ها و زندان های کشور که شرائط سختی را بر زندانیان سیاسی کشور تحمیل می کند، اشاره کردند و این روند را مغایر قوانین و مقررات کشور دانستند. موسوی و کروبی همچنین از مقامات قضایی خواستند که مطابق وظائف ذاتی آن قوه که باید پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت باشد و در جهت احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادیهای مشروع قدم بردارد، عمل کند و با تظلم خواهی از زندانیان سیاسی، زمینه آزادی بی قید و شرط آنان را فراهم کند.
- تلاش در جهت آگاهی نسبت به حقوق و آزادی های بنیادین بویژه اصناف و گروههای مختلف؛ در پایان این دیدار طرفین مجددا بر مطالبات به حق جنبش سبز و نقش آگاهی و دانش جامعه نسبت به حقوق مسلم و آزادی های بنیادین و اساسی تمامی اقشار جامعه اشاره کردند و از تمامی گروه ها بویژه اصناف خواستند در ارتقای آگاهی لایه های مختلف جامعه نسبت به مطالبات به حق و مشروع خود تلاش نمایند.
+ (در راستای بند دوّم)
«تا استقلال، آزادی، جمهوری» – مجموعه یاد داشت ها پیرامون جنبش سبز (1)
این، نخستین یاد داشت از سِری یاد داشت هایی ست که به تحلیل و نقد و بَر رسی جنبش سبز می پردازند. خوب است همین ابتدا دو نکته مورد توجّه قرار گیرند:
- نخستین باری که احساس کردم به شدّت وجود چنین بحث هایی خالی ست، 22 بهمن 88 بود. آن موقع احساس کرده بودم دیگر موعد احساسی گری و جَو زده گی به سَر آمده و باید دقیق تَر به مسیری که طی شده و مسیری که می خواهد طِی شود نگریست. با این حال به دلیل اوضاعی که در پی طرح «اسب تروا» -که در ادامه ی این بحث ها خواهم گفت نا کامی در 22 بهمن آن چنان مربوط به این طرح نبود- پیش آمد و احساس یأسی که میان آن ها که خود را «سبز» می دانند حس کردم از نوشتن پیرامون جنبش سبز خود داری کردم. بار دیگر آن جا بود که گفت و گوی تحلیلی دویچه وِله با عبّاس عبدی منتشر شد و باز مرا وسوسه کرد در این باره مفصّل بنویسم ولی این بار مشغولیت اجازه نداد و آخرین وسوسه اَم موقع انتشار گفت و گوی ندای سبز آزادی با حبیب الله پیمان بود که این بار تصمیم گرفتم کمی بیش تَر بخوانم که وقتی بخواهم بنویسم حَرف هایم ارزش ِ خواندن داشته باشند. وقتی بیانیه ی هجدهم مهندس موسوی منتشر شد، به نظرم رسید وقت آن رسیده که ببینیم جنبش سبز چی ست، به کجا می خواهد برود و از چه مسیری و مسائلی را در مورد این جنبش بَر رسی کُنیم. در این میان، این بحث در فرندفید و دید گاه های همین مورد در گودر، هم راه با سَبُک شدن مشغولیت ها باعث شد شروع به نوشتن این یاد داشت ها کُنم. از دیگر سو، اکنون وقت بسیار مناسبی برای طرح این بحث ها ست؛ چه، جنبش سبز آن شور حسینی ابتدایی را از دست داده -خواهم گفت چرا- و آرام شده، این به ترین موقع برای اندیشیدن است، اندیشیدن در فضایی بدون هیجان های کاذب.
- شیوه ی کار در این نوشته ها به این صورت است که ابتدا دو دوران ِ پیش و پس از انتخابات بَر رسی می شوند، سپس نقد و تحلیل ها ارائه و راه کار ها و راه بُرد ها عرضه می شوند.
- برای جلو گیری از سَر رَفتن حوصله ی خواننده گان این بحث های مفصّل در چندین بخش و طیّ چندین نوشته ارائه می شوند.
- به هیچ عنوان ادّعایی ندارم و این بحث ها تنها برای پاسخ به پرسش هایی ست که در ذهن دارم و حدس زدم احتمالن باید این پرسش ها برای افراد دیگری هم مطرح باشد و چه بسا پاسخ های من سود مند واقع شود. نتیجتن، از کَسانی که این نوشته ها را می خوانند در خواست می کُنم «بحث» کُنند؛ به این معنا که حَرف های مرا نقد کُنند و تنها شنونده نباشند، دید گاهِ شان را ابراز کُنند و اگر عرصه ای برای نوشتن دارند در مورد این دغدغه ها بنویسند و به من هم اطّلاع دهند بدانم دید گاهِ شان چی ست. جنبش ما به تحلیل، بسیار محتاج است.
____________________________________________
سه دوران
- پیش از انتخابات؛ دوران رقابت های انتخاباتی
- پس از انتخابات؛ دوران اعتراضات خیابانی (از 23 خُرداد 1388، تا 22 بهمن 1388)
- پس از انتخابات؛ دوران سکون (از 22 بهمن 1388، تا اکنون)
نخست: پیش از انتخابات؛ دوران رقابت های انتخاباتی (1)
واقعیت این است که رسیدن به آینده ی روشن، بدون نگاه به گذشته امکان پذیر نیست. شخصن به «تجربه گرایی»، که نتیجه ی محتمل ِ کوشش برای آموختن از گذشته است و شبیه سازی موقعیت ها را، بدون توجّه به شرایط و زمان وقوع پدیده ها به وجود می آورَد اعتقادی ندارم امّا به این سخن عمیقن معتقد اَم که:
تجربه ها صرفن اهمیتی ندارند، نگاه انسان به تجربیاتش است که اهمیت دارد.
در نتیجه بَر این باور اَم که برای ارائه ی یک تحلیل دُرُست و در ادامه تعیین راه کار و راه بُرد ها می بایست ابتدا به مسیری که طی شده نگریست.
صادقانه بگویم پیش از انتخابات، هَر چند در تک و توک مراسم انتخاباتی مهندس موسوی شرکت کردم و از شادی ِ مَردُم در رقابت های انتخاباتی ذوق کردم امّا به این مراسم نگاه خوبی نداشتم.
ابتدا برایم شدیدن ابهام و سؤال ایجاد شده بود. چه طور جمهوری اسلامی که چنین سابقه ی سیاهی در سَر کوب -از 30 خُرداد 60، تا اعدام های سال 67، تاقتل های زنجیره ای، تا حمله به کوی دانش گاه، تا ستاره دار کردن دانش جویان- دارد، اجازه می دهد این جشن های خیابانی که آخرین ِ شان شادی ِ پس از صعود به جام جهانی 98 بود به این آزادی بَر گزار شود؟ چه طور توانسته به این نیاندیشد این جشن ها ممکن است علیه امنیت ملّی باشند؟ وجود چنین فضای آزادی در جمهوری اسلامی و دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد برایم شگفت آور بود؛ احمدی نژادی که در دورانش خفقان به اوج رسیده بود. چه گونه این هم زیستی مسالمت آمیز میان مَردُم را تحمّل می کُنند؛ هم زیستی زیبایی که آن یکی به این یکی نمی گوید «عرزشی» و این یکی به آن یکی نمی گوید «جلبک». گاهی می ترسیدم نکُند این ها دام باشد، بعد خودم را قانع می کردم مهندس موسوی کاندیدایی ست که از غربال شورای نگه بان همین نظام گذشته، سال ها نخست وزیر این نظام در بد ترین دورانش بوده، حتّا ائتلافی از اصول گرایان ِ حامی ِ او تشکیل شده است. ولی هیچ جور راضی نمی شدم چه گونه امکان این آزادی در جمهوری اسلامی وجود دارد؛ آزادی ای که اجازه داری دستِ دوستت را بگیری و زنجیر انسانی تشکیل بدهی، تظاهرات مسالمت آمیز بَرگزار کُنی و در سالن 12 هِزار نفری کَسانی بیایند و حَرف هایی بزنند که در جمع های خصوصی گفته می شود.
گاهی فکر می کردم احتمالن مهندس موسوی گزینه ی نظام برای طرح وحدت ملّی ست و همین موضوع -نجات کشور از وضعی که در دوران چاهار ساله ی احمدی نژاد کشور دچارش شده- احتمالن باعث به وجود آمدن چنین آزادی هایی می شود، آزادی هایی که مانند دوران خاتمی برای نجات نظام از فرو پاشی، ترمیم وجهه ی بین المللی آن و هدایت نا رضایتی ِ عمومی به مسیر اصلاحات و در نتیجه کنترل ِ بیش تَر بَر آن ایجاد شده. مهندس موسوی آدمی ست که مدّت ها از عرصه ی سیاست -دستِ کم در ظاهر- دور بوده و این، به ویژه برای نسل ِ نویی که می خواهد انتخابات را بَرگزار کُنَد احتمالن جذّاب است که یک هنر مند که کار ِ سیاسی اَش را در عمل تجربه نکرده کاندیدای انتخابات شود، دستِ هم سَرش را در اَنظار بگیرد، حَرف های نو بزند و کار های نو انجام دهد. شواهدی هم برای خودم داشتم؛ مهندس موسوی هنوز هم عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام است، در دوران خاتمی مشاور عالی رییس جمهور بوده، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی ست، تشکّلی از اصول گرا ها از او حمایت کرده بودند و در ضمن او از سوی هیچ حزبی کاندیدای انتخابات نشد و مستقل به عرصه آمد.
با همه ی این ها باز هم از جَوّی که مَردُم را گرفته بود دل ِ خوشی نداشتم. همه جا رنگ سبز می دیدم -از آنتن ماشین ها، تا مچ بند ها، تا لاکِ ناخُن و رو سری و شال و مانتو- و خوش حال می شدم چه خوب است چیزی بالأخره توانسته جامعه ی مغموم ِ ما را سَر ِ حال بیاورَد و می توانیم در ایران هم کارناوال شادی به راه بیاندازیم امّا وقتی به مسائل ِ بالا فکر می کردم خیلی دَمَغ می شدم؛ فکر می کردم در به ترین شرایط باز هم تاریخ بعد از 12 سال تکرار می شود و شور و هیجان ِ خواستن ِ چیز هایی که بیش از صد سال است در پی آن هستیم و میل به تغییر و به بود اوضاع اجتماعی و جوانه های امیدی که سَر بَر آورده اَند به یأس و سَر خورده گی می انجامد.
آن چه باعث می شد این موج خوش حالم نکُند دوران ریاست جمهوری خاتمی بود. یادم بود با چه شوری بَر سَر ِ کار آمده بود و در عین حال یادم بود در آخِرین مراسم روز دانش جو در دانش گاه تهران چه بَر خوردی با او شده بود، مسیری که برای مهندس موسوی پیش بینی می کردم تقریبن همین بود، یک نومیدی ِ دیگر. یادم بود خاتمی روی موج مخالف با ناطق نوری سوار شده بود و بیش ترین رأیش را هم از همین سبد به دست آورد:
من بار ها گفته اَم و اصلاح طلبان هم از اين جمله ی من خيلی خوش ِ شان نمی آيد امّا حقيقت اين است كه اگر در 2 خُرداد 76 بهجای آقای خاتمی يک تير چراغ برق هم در مقابل ناطق نوری كانديدا می شد رأی می آورد! چون كسانی كه به خاتمی رأی دادند اصلن او را نمی شناختند امّا احساس كردند او با بقيه كمی فرق دارد.
صادق زیبا کلام، گفت و گو با روز نامه ی ایران
این بار هم همین ما جَرا داشت رخ می داد، من در مهندس موسوی تنها شخصیت یک منتقد و معترض احمدی نژاد را می دیدم و دو نکته باعث شد ایمان بیاورم این بار با تمام دفعاتِ پیش فرق دارد و نَه مهندس موسوی، خاتمی ست، نَه احمدی نژاد، ناطق نوری و این بار سال 1388 است، نَه 1376.
یاد داشت دکتر رَه نورد به مناسبت 30 خُرداد
سی ام خرداد، سالگرد یکی از باشکوه ترین حضورهای ملی و مردمی در تاریخ کشور ماست. سی ام خرداد، سالگرد غم بار شهادت زنان بیگناه، زنان سلحشور و آزادیخواه و زنان مقاوم است که جنبش سبز بی حضور آنان نمی توانست پایدار بماند. ندا آقا سلطان، شبنم سهرابی، ترانه موسوی از جمله شهدای زن جنبش هستند.
در چنین روزی بار دیگر، حاکمیت فعلی، به روی ملت و مردم سرزمین خود تیر گشود و جوانان و زنان ملت را به خاک و خون کشاند. در طی یک سال از ۲۲ خرداد هشتاد و هشت تا امروز که سی ام خرداد هشتاد و نه است پیوسته زنان و جوانان و حتی میانسالان در معرض سختترین رنجها، دغذغه ها، نگرانیها، بازجوییها و شکنجه ها بوده اند.
فهرست حضور زنان در جنبش سبز را میتوان طبقه بندی کرد:
- حضور فعال و شجاعانه زنان در سطح خیابانها و حتی در مواردی به عنوان پیشگام و یا حامی مبارزان.
- حضور سلحشورانه و مقاومت مدارانه زنان در زندانها و مقاومت، در برابر شکنجه ها و اعتراف گیریها (زنانی چون شیوا نظر آهاری، بهاره هدایت، آذر منصوری، مهدیه گلرو، عاطفه نبوی و…).
- حضور با هویتی چون روزنامه نگاران، معلمان، کارگران، فعالان حقوق بشر و هنرمندان و حضوری سخت تر از هر حضور، در مقام مادرانی که در سوگ فرزندان شان در فستیوالهای غم و اندوه گورستانها، لکه ننگی بر سیمای حاکمیت فعلی نشاندند.
- مادرانی که هر روز پشت در زندانها آزادی دختران و پسران زندانی خود را مطالبه می کنند و البته همسران زندانیان سیاسی؛ آنان که مرد خانواده را در کنار خود نمیبینند و با همه این مشکلات دندان بر جگر نهاده اند تا مبادا خون دل دردمندشان، آبروی سلحشوریشان را نزداید.
اینک با سه مخاطب مشکلات زنان مطرح می شود.
نخست روی سخن با جریان پرشکوه جنبش سبز است. موقعیت امروزی جنبش سبز مرهون پایداری زنان است که در کنار همسران و فرزندان خود و به عنوان جمعی از پیشتازان جنبش حضوری بی بدیل داشته اند. جنبش باید بداند تحقق آزادی و دمکراسی بدون زنان سر افراز و بدون محاسبه و اجرای مطالبات رفع تبعیض و خشونت که زنان پیوسته طالب آن بوده اند ممکن نیست.
حاکمیت فعلی برای اینکه بحرانهای اقتصادی و بین المللی و فرهنگی و سیاسی را زیر نقاب قرار دهد، خشونت را همچنان طراحی و پی گیری می کند که دستگیری ها، حمله به بیوت علمای عظام، پر کردن زندانها در این زمره اند. اما پیشنهاد می کنم به جای این گونه اقدامات آرامش و لطافت و عقلانیت را پیشه خود سازد و بدون هیچ قید و شرطی زندانیان را آزاد کند، در این روند با آزادی زنان بدون هرگونه قید و شرط حسن نیت خود را ثابت کند و به خاطر داشته باشند که خودشان مادر، همسر و فرزند دارند و حداقل با شبیه سازی عاطفی و عقلانی دست از سر زنان زندانی بردارند و آنها را به حال شکوهمند خود برگردانند.
سالیان متمادی است که زنان مطالبات خود را در چارچوب مبارزه برای برابری، رفع تبعیض و رفع خشونت اعلام کرده اند. حاکمیت برای تحقق این اهداف، اقدامات اساسی را شروع کند. تعدد زوجات، حضانت، دیه و دهها عنوان دیگر را که خوشبختانه علمای نو اندیش برای آنها راه حل ارائه کرده اند، از مرحله تحقیق و پژوهش و فتوا به مرحله عمل در آورد و در جهت اصلاح فرهنگ و قوانین قیم مابانه نسبت به زنان اقدام کند. از دخالت در زندگی خصوصی افراد به ویژه زنان خودداری کنند و در نهایت در روند رفع بحران و توسعه عقلانیت در کنار آزادی زندانیان سیاسی، برگزاری انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات و رسانه ها، احترام به دمکراسی و اجرای قانون اساسی را در همه بندها و بخشهای آن وجهه همت خود قرار دهد.
بیانیه ی مهدی کرّوبی در مورد اختیارات ولیّ فقیه
[فارغ از زبان رُکِّ نامه که خاصّ شیخ است، حمله ی صریح او به اختیارات نا محدود ولیّ فقیه و یاد کردن از تعرّض به بیت شاد روان آیت الله العُظما منتظری ستودنی ست. این دوّمی -تعرّض به بیت آقای منتظری، هم زمان با تعرّض به بیت و دفتر آیت الله صانعی- در بیانیه ی مجمع روحانیون مبارز و سخنان سیّد محمّد خاتمی در مورد حمله به بیوت مراجع دیده نمی شود (هَر چند اشاره به این موضوع در بیانیه ی جبهه ی مشارکت دیده می شود). این نا دیده گرفتن مرجعی که بزرگ ترین مخالف خامنه ای بود از سوی مجمع روحانیون مبارز -حزبی که بیش ترین پیوند را با سیّد محمّد خاتمی دارد- و شخص ِ سیّد محمّد خاتمی برای من یاد آور تمام فرصت های بَر باد داده ی خاتمی در دوران ریاست جمهوری و تمام اشتباهاتی ست که او در دوران ریاست جمهوری اَش انجام داد و مهندس موسوی و کرّوبی، آگاهانه از تکرار آن ها -هَر چند نَه به طور کامل- جلو گیری می کُنند.]
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ و شریف ایران
یک سال از حضور با شکوه و پرشعور شما در انتخابات ریاست جمهوری دهم گذشت. حضور پرشور شما در آن انتخابات، گواه تمایل تان برای اعمال حق تعیین سرنوشت خود در امور مملکت تان بود که متاسفانه اما عده ای بر اساس تئوری ای که مردم را ناصر حکومت و ولی فقیه می داند نه ناصب آن، به جای شما تصمیم گرفتند و رای خود را به نام شما خواندند. یک سال از چنین انتخاباتی گذشت و در این یک سال، فراز و نشیب بسیار دیدیم. دیدیم که چگونه اصحاب قدرت پرده حجب و حیا را دریدند، و هزینه این بدنامی را برای حکومت اسلامی خریدند و شهروندان این مملکت را که از رای شان می پرسیدند در خیابان ها به شهادت رساندند و بسیاری را به خاک و خون کشیدند و زندان ها را از فرزندان این نظام و انقلاب پر کردند. آنچه در این یک سال غایب بود «حقوق ملت مندرج در فصل سوم قانون اساسی» بود و آنچه جای آن را گرفته بود پا فشاری اصحاب قدرت بود بر بکارگیری زبان زور و شکستن تمامی حرمت ها. ما اما به رغم تمامی این تلخی ها و سیاهی ها همچنان امیدواریم که قطار خارج شده از ریل قانون اساسی، انقلاب و امام به راه اصلی خود بازگردد و خطاکاران توبه کنند و راه گفتگو و تعامل هموار شود.
ملت بزرگ و شریف ایران
یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و گذر از مصائب و تلخی های این یکساله بیش از هر چیز لازم می دانم سپاس، تشکر و تقدیر خود را از خانواده های معظم شهدای حوادث یک سال گذشته که در مظلومیت تمام حتی نگذاشتند مراسمی در شان عزیزانشان برگزار نمایند، اعلام کنم. اینجانب ضمن همدردی با خانواده های شهدای عزیز از خداوند برای شهدای این راه، رحمت و برای بازماندگان آنها نیز طلب صبر و اجر می کنم. به مجروحین عزیز هم که در کنار جراحت ها و آسیب ها حتی حق درمان در آسایش نیز از آنها سلب شد، ادای احترام می کنم و در مقابل این همه استقامت و پایداری آنها سر تعظیم فرود می آورم. و نهایتا از خیل کسانی که به ناحق و برای خفه کردن ندای حق طلبانه این ملت مظلوم و بزرگ، به جای مجرمین واقعی به زندان افتادند، به نیکی یاد می کنم. این روزها زندان های کشور پر است از یاران انقلاب و امام، و اندیشمندان و فرهیختگان و جوانان و آزادی خواهان و همچنان امیدوارم مقامات قضایی کشور در جهت احیای دستگاه قضا به جای صدور کیفر خواست های سیاسی و ابلاغ احکام دیکته شده، زمینه رهایی و آزادی همه زندانیان سیاسی و عقیدتی را به زودی فراهم آورند.
ملت حق خواه و آزادی خواه ایران
تا یک سال پیش با وجود اختلافات فراوان در شیوه اداره کشور و تعطیل یا تفسیر به رای قانون اساسی توسط برخی حاکمان، وحدت و انسجامی نسبی میان همه جریان های فکری و فعال سیاسی و آحاد مردم و مسئولان نظام وجود داشت. اگرچه عده ای به حقوق مردم و آزادی های مشروع آنان بی اعتنایی می کرند و حقوق اقوام گوناگون ایرانی و اقلیت های رسمی دینی و مذاهب و فرق مختلف اسلامی را نادیده می گرفتند و از هتک حرمت و توهین و تحقیر اقشاری چون جامعه زنان و جوانان و اعمال خشونت و رعب و وحشت علیه آنان ابایی نداشتند و فضای یاس و سرخوردگی در جامعه ایجاد می کردند و فشارهای سنگین و غیر قابل تحملی بر حوزه های علمیه و دانشگاه های کشور وارد می آورند تا حوزه و دانشگاه را مطیع خود سازند ولی آنچه در انتخابات ریاست جمهوری گذشته اتفاق افتاد از همه آنچه پیشتر دیده بودیم فراتر بود. به کارگیری تمام امکانات مالی، رسانه ای، نظامی و بسیج جهت مصادره رای مردم و اعلام نتایج انتخابات به صورت مهندسی شده و ظالمانه و در عین حال ناشیانه، و توهین و تحقیرهایی که از آن پس نسبت به مردم و جریان های حاضر در صحنه به عمل آمد و از همه بدتر بی اعتنایی نسبت به معترضین و اعتراضات، اتفاقات جدیدی بودند که در چنین وسعتی در سه دهه گذشته در این مملکت رخ نداده بود. بدین ترتیب اگر تا یکسال پیش وحدت و انسجامی نسبی در کشور حاکم بود، بعد از غارت رای مردم به وسیله مجریان و ناظران در سایه زور و سرنیزه، ادامه چنان وحدتی غیر ممکن می نمود، آنچنانکه کاندیداها و هواداران ایشان و آحاد مردم نیز نسبت به این ظلم آشکار و بزرگ اعتراض کردند و آنچنانکه به یاد داریم تمام مطالبه آنان در ابتدا در شعار زنده و جاوید «رای من کجاست؟» تبلور یافت. متاسفانه اما مسئولان مربوطه به جای توجه و رسیدگی به این مطالبه حداقلی و به کار گیری قانون و عدالت، به خشونت و ایجاد فضای امنیتی و بازداشت و شکنجه و آزار معترضین و تشکیل دادگاه های فرمایشی و صدور آرای کلیشه ای روی آوردند و هزینه ای سخت و جبران ناپذیر را بر نظام، کشور و مردم تحمیل کردند. بسیاری از رجال و شخصیت های با سابقه حوزه دین و سیاست و انقلاب را کافر، ملحد، محارب، اجنبی و خود فروخته معرفی کردند و چوب حراج بر تمام سرمایه های مادی و معنوی این مملکت و انقلاب زدند.
ملت عزیز ایران
همانطور که می دانید و پیشتر هم اشاره کردم در یک سال گذشته پرده حجب و حیا از سوی کسانی که خود را وابسته به مراکز قدرت می دانند دریده شد و پیاده نظام این جریان در رسانه ها و سایت هایی که از پول نفت و بیت المال ارتزاق می کنند چنان آتشی بر خیمه نظام و انقلاب زد که ترکش های آن به همه خدمتگزاران و انقلابیون از جمله بیت معزز حضرت امام و نوه عالم و اندیشمند ایشان حاج سید حسن خمینی و دیگر مراجع بزرگ شیعه نیز اصابت کرد. سامان دهی عده ای از مواجب بگیران در ۱۴ خرداد و شکستن حرمت بیت امام در کنار مرقد ایشان را دیدیم و سیل محکومیت این فعل ابلهانه از سوی مردم و علمای بزرگ و مراجع تقلید را هم به نظاره کردیم. در مقابل واکنش مردم و علما اما یک روزنامه که حریمی اهریمنی دارد و هیچ چارچوب و حد و مرزی برای گستاخی و فحاشی قائل نیست همچون گذشته در دفاع از رفتار اوباش پیاده نظام، به توهین مضاعف به نوه امام پرداخت گویی بدان دلیل که جرم آن عزیز ایستادن در کنار ملت بود. این روزنامه اهریمنی به همین مقدار بسنده نکرد و با ساختار شکنی عجیبی به حریم مراجع نیز وارد شد و آنان را به سبب آنکه توهین به بیت امام را محکوم کرده بودند مورد پرسش و تهدید قرار داد. این روزنامه مراجع را متهم به ملاحظه کاری کرد و از آنان پرسید که «کدام ملاحظه می تواند با دفاع از حریم اسلام و انقلاب برخاسته از آن برابری کند؟» باید تاسف خورد بر کسانی که کمترین درک و فهمی از آموزه های اسلامی و انقلابی امام نداشته اند و ندارند و با این حال می خواهند درک آلوده به قدرت خود را با زور و زندان و تهدید به دیگران از جمله مراجع بزرگ و محترم شیعه تحمیل کنند. حال آنکه مرجعیت شیعه دارای تاریخ و جایگاهی رفیع و حافظ آیین محمدی در ایام غیبت است. آنها اما مراجع را نیز مطیع قدرت خود می خواهند و از همینرو پیاده نظام خود را به بیت مراجع می فرستند تا آنها را به بصیرت دعوت کنند و آنگاهی که دعوت به بصیرت گرهی از کار فروبسته شان نمی گشاید، عده ای را اجیر می کنند تا نیمه شب در کمال توحش به بیت آیت الله العظمی صانعی و دفتر مرحوم آیت الله العظمی منتظری حمله کنند و خواستار خروج آنان از قم شوند. تاملی در اخبار این حوادث و فیلم های این حملات وحشیانه به بیوت مراجع و روایات نزدیکان آیت الله صانعی و بیت آیت الله منتظری از این حملات سبعانه کافی است تا پاسخی به این پرسش بیابیم که آیا جایگاه مرجعیت و علمای دین در طول تاریخ شیعه تا کنون چنین مورد بی حرمتی واقع شده است؟ و آن بسیج مردمی که با رمز یا زهرا (س) به متجاوزین به خاک کشور یورش می برد کارش به کجا رسیده است که ساعت 3.5 نیمه شب به بیوت مراجع حمله و به تخریب و غارت اموال و کتب دینی می پردازد؟ به راستی چه کسی مسئول و پاسخگوی این انحراف عظیم است ؟ به یاد داریم که قبل از پیروزی انقلاب اظهار نظر گستاخانه یک نفر در روزنامه اطلاعات نسبت به یک مرجع دینی چه طوفانی در کشور به پا کرد و امروز در روزنامه ای که عنوان نمایندگی رهبری را یدک می کشد چگونه به مراجع دین توهین می شود. شاید حریم اهریمنی و حمایت های مادی و امنیتی بی شمار امروز مانع از پاسخگویی مردم به این حرمت شکنان شود اما این گستاخی ها هرگز از اذهان مردم پاک نخواهد شد. و آیا اگر مردم نیز سکوت کنند خدا در برابر چنین ظلمی به بزرگان دین و اسلام سکوت خواهد کرد؟
از یاوه گویی های آن سرمقاله اگر بگذریم، در سرمقاله آن روزنامه اهریمنی نکته قابل تامل و درستی نیز بیان شده بود و آن، همین سخن امیرالمومنین علی (ع) بود که افراد را باید با معیار «حق» سنجید و نه «حق» را با معیار افراد. به راستی تعریف حق و عدالت از منظر آقایان چیست و چگونه می توان مطالبه حق رای مردم را با گلوله پاسخ داد و آنگاه از حق نیز سخن گفت؟ اساس مطالبه مردم در روزهای پس از انتخابات، تنها حق رای شان بود و به دنبال جنایات بی حد و حصر در کهریزک و سایر بازداشتگاه های غیر قانونی و قانونی بود که مطالباتی دیگر بر مطالبه اولیه مردم افزوده شد، که مگر می شد مردم را به گلوله بست و از آنها خواست که از این خون ریخته شده و مسببان آن نپرسند؟ اما چه کسی طرح این مطالبات حقه و پرسشی حداقلی درباره رای خود را از ابتدا در مخالفت با ولایت فقیه تلقی کرد؟ چرا با توسل به ولایت فقیه تیشه به ریشه قانون اساسی و جهوری اسلامی برخواسته از رای مردم زده و اختیار و دامنه ولایت فقیه آنقدر توسعه داده شد که بعید می دانم در مواردی این مقدار اختیار از سوی خداوند به پیامبران و ائمه معصومین نیز داده شده باشد و حتی گمان نمی کنم که خدا چنین حقی برای چنین برخوردی با بندگان را برای خودش نیز درنظر گرفته باشد؟ تاریخ شیعه انتقاد از حاکم را نه تنها لازم بلکه واجب شرعی می داند: «النصیحه لائمه المسلمین». امام صادق می فرمایند که «احب اخوانی الی من اهدی الی عیوبی» اما می بینید که آقایان اظهار نظر و بیان دیدگاه افراد را تقابل با ولایت فقیه تفسیر می کنند. رهبری در مورد انتخابات نظر خود را اعلام کردند اما آنچنانکه دیدیم مردم در کمال احترام به ایشان، نظری دیگر داشتند و آن مطالبه رأیی بود که به صندوق انداخته بودند. مگر می شود با کهریزکی کردن مردم و آباد کردن قبرستان ها درک شعور و حق پرسش را از مردم سلب کرد و به بهانه نظر رهبری به مراجع و بیت و یاران امام با توسل به اوباش حمله کرد و اصول قانون اساسی را زیر پای سرکوبگرانه خود له کرد؟ یاران امام و مردم هوشیار هنوز سنت و سیره عملی آن عزیز سفر کرده را فراموش نکرده اند. ایشان بارها مطالبی فرمودند و مسئولین بنا به درک و نظر خود به گونه ای دیگر عمل کردند و با این حال نه امام ناراحت شدند و نه کسی به آنان اعتراض کرد و نه آن مسئولان که نظری مخالف دیدگاه امام داشتند از حقوق اجتماعی خود مرحوم شدند. آیا اگر اعلم علما و مرجع دینی و ولی فقیه نیزدر پایان رمضان، ماه را ندید و بر اساس معیارها به صدور حکم عید فطر نرسید ولی چوپان یا کارگری ساده و بی سواد دربلندای افق کوه های محل زندگی خود ماه را دید و افطار کرد، او ضد ولایت فقیه، مخالف نظام، مشرک، محارب و وابسته به آمریکا و صهیونیسم است؟ گیریم که آقایان متوجه دزدیدن رای مردم نشده اند اما مردم این اتفاق را به چشم دیده باشند حال آیا می توان آنها را ضد ولایت فقیه و مشرک و محارب خواند؟ به راستی پرسیدن از رای خود چه ربطی به ضدیت با دین و اسلام و ولایت فقیه دارد؟ علاوه بر این در حوزه دین آزادی بخش و جهانی اسلام که مخالف و معاند می توانند در حضور امام معصوم به بحث و مناظره و جدل پرداخته و حتی در خصوص انکار خدا هم صحبت کنند چگونه است که عده ای، درخواست رسیدگی و احقاق حق را جرم و مخالفت با ولایت فقیه می دانند؟
ملت آزادی خواه و شریف ایران
همه ما به یاد داریم که نگاه سیاسی و اجتماعی بنیانگذار جمهوری اسلامی در زمان مرجعیت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی با نگاه سیاسی و اجتماعی آن حضرت تفاوت داشت اما به یاد نداریم که هیچگاه هیچ یک از این دو طرف سخنی در تخطئه طرف مقابل زده و مردم را به مقابله با یکدیگر تحریک و تشویق کرده و فضای جامعه دینی را به نا امنی کشیده باشند. همه به یاد داریم که امام (ره) در واکنش به دیدگاههای اختلافی مراجع شایسته دینی و حوزه های علمیه از جمله در برخورد با دیدگاه های فقهی و اجتماعی و حتی سیاسی مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی چگونه عمل می کردند تا آنجا که اعلام عید فطر برای مسلمین را با تشخیص و اعلام آن به نقل از ایشان در رسانه ها به رسمیت می شناختند. ما به یاد داریم که عده ای یک نوار ضبط شده در حدود یک ربع ساعت از سخنان آیت الله العظمی گلپایگانی در رابطه با ولایت فقیه را که در نقطه مقابل دیدگاه امام قرار داشت برای امام آوردند و امام اما دستور دادند که مشروح سخنان ایشان دو بار از رادیو سراسری پخش شود. همه به یاد داریم که رهبری فعلی در دوره اول ریاست جمهوریشان در خصوص معرفی نخست وزیر نظری غیر از نظر امام و مجلس داشتند و چقدر زیبا بود که ایشان بر تصمیم خود که مخالف نظر امام و ولی فقیه وقت نیز بود پای می فشردند اما پاسخ این مخالفت با نظر رهبری و ولایت فقیه، چنان نبود که برخی امروز در نظر دارند. به یاد داریم که حتی در سال ۶۴ که جناب آقای موسوی برای دور دوم به عنوان نخست وزیرانتخاب شدند و در جریان معروف ۹۹ نفر نماینده ای که به آقای میرحسین موسوی رأی مخالف دادند رهبری فعلی که در مقام ریاست جمهوری قرار داشتند نیز موافق با انتخاب ایشان نبودند و فرمودند که آنان ۹۹ نفر نیستند و با احتساب اینجانب ۱۰۰ نفر هستند و در جریان تحلیف در مجلس و در حضور تماشاچیان و خبرنگاران نیز اظهار داشتند که التزام من به سوگند ریاست جمهوری درحالیست که تمام ابزار اجرائی آن در اختیار من نیست و با این بیان ادامه نا رضایتی خود نسبت به دیدگاه امام را اعلام کردند اما هیچگاه برای ایشان یا آن نمایندگان کمترین تعرض یا مزاحمت یا بی حرمتی پیش نیامد و ایشان هدف تیرهای تهمت قرار نگرفتند و هیچ یک از آن نمایندگان نیز بازداشت یا محکوم به ضدیت با نظام و ولایت فقیه نشدند. همه به یاد داریم که یکی از نمایندگان دور دوم مجلس در جریان یک نطق پیش از دستور در برابر معترضین که محتوای نطق او را خلاف دیدگاه امام می خواندند با صدای بلندی پاسخ داد که «اگر این طور باشد بهتر است حضرت امام ۲۷۰ پوزه بند برای مجلس بفرستند» آن فرد اما به رغم بیان این موضوع هیچ وقت از طرف امام و بیت ایشان مورد غضب قرار نگرفت و مایه رنج و دردسر او فراهم نشد و مورد اذیت و آزار و شکنجه و بازداشت قرار نگرفت و حتی بعد از آن نطق در مناصب عالی نظام از جمله در سمت عضو حقوقدان شورای نگهبان و معاونت قوه قضائیه نیز انجام وظیفه کرد و مورد توجه مسئولان بالای نظام نیز قرار داشت و به یاد دارم باری که ایشان به ملاقات امام رفته بودند نیز درحالیکه در آن زمان معمول نبود خبر دیدار یک نماینده با امام را از رادیو پخش کنند، خبر آن دیدار از رادیو نیز پخش شد. حال آن ولایت فقیهی که بر اساس آموزه های علمی و عملی بنیانگذار جمهوری اسلامی می توان تصویر کرد را مقایسه کنید با تصویری که امروز از ولایت فقیه ارائه می شود و در سایه دفاع از آن عمل می شود. خدا می داند این خیانت که عده ای به ولایت فقیه و دین مردم روا داشتند چه آسیب هایی به کشور، مردم و باورهای معنوی آنها وارد کرده است.
ملت شریف و آزاده ایران
یک سال پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم و آنچه با رای شما کردند و آن خون هایی که برای احقاق حقوق شما ریخته شد یک بار دیگر با صراحت و صداقت اعلام می کنم که بر سر پیمان خویش با شما تا پایان این راه ایستاده ام و آماده ام تا با هر کس که به نمایندگی از سوی حاکمیت معرفی شود به مناظره بنشینم و نگرش خود نسبت به قانون اساسی، خط امام و انقلاب را بیان کنم تا مردم -همان ها که امام فرمود جان من فدای تک تک آنان- به داوری بنشینند و معین کنند چه کسانی از قانون اساسی، راه و اندیشه و آرمان های انقلاب منحرف شده اند و چه کسانی علیرغم همه فشارها و سختی ها بر آن اصول پایبند مانده اند. تنها در چنین مناظره آزادی در برابر چشم ملت است که می توان اعتماد از دست رفته مردم را بازیافت. که اگر اقناع مردم با این حجم از تبلیغات و در چنین باتلاقی از دروغ و تهمت ممکن بود، نباید احتیاجی به سرکوب می بود و بدون هراس و توسل به قوای مسلح، مجوز راهپیمایی سکوت به معترضین داده می شد. اما مخالفان رای مردم حتی حاضر نشدند سهم ناچیزی از امکانات و ابزار رسانه ای و تبلیغاتی شان را برای توضیح و پاسخگویی یا اعلام مواضع به معترضین واگذار کنند تا به بیان دیدگاه خود و دفاع از تهمت های ناروای وارده بپردازند. آقایان منطق را در گلوله دیدند و به سوی مردم پرتاب کردند. طرفه آنکه آقایان به جای مدیریت کشور و شنیدن صدای مردم، در این ام القرای اسلام، شعار مدیریت جهان و برنامه ریزی برای جهانیان داده می شود. از مردم و سایه خود می هراسند و به جای توسعه و آبادانی کشور، سرکوب و گسترش زندان ها و کهریزک ها، را در برنامه خود قرار داده اند و سودای مدیریت جهان را نیز در سر می پرورانند.
ملت آزاده و حق خواه ایران
آن رایی که از شما دزدیدند و حقی که ظالمانه از شما ستاندند ننگی است که با هیچ رنگی پاک نخواهد شد. آنچنانکه پس از یکسال به رغم تمام فشارها و ارعاب ها نه تنها مطالبه حق خواهانه شما به فراموشی سپرده نشده بلکه این تحول خواهی بر اساس یک شبکه اجتماعی گسترده در لایه های مختلف اجتماعی نیز رسوخ کرده است و این گسترگی اجتماعی چیزی نیست که بتوان با سرکوب و ارعاب و بازداشت و دادگاههای فرمایشی از میان برد. خداوند مومنان را به صبر و استقامت فراخوانده و وعده پیروزی به آنها داده است. راه شما اگرچه سخت و صعب و پر پیچ و خم است اما آینده وعده داده شده خدا متعلق به شما و تقدیر بر نابودی ستم پیشگان است و «الیس الصبح بقریب».
والسلام
مهدی کروبی
1389/3/30
نامه ی عبدالکریم سروش به خامنه ای به مناسبت وقایع 14 خُرداد
فتور در قوه ناطقه (و عاقله؟)
آن قوت جوانی وان صورت بهشتی ای بیخرد تر از من، از دست چون بهشتی؟
تا صورتت نیکو بود افعال زشت کردی پس فعل را نیکو کن اکنون که زشت گشتی
آقای خامنهای
نطق چهاردهم خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه شما را همه شنیدیم. خطابهای پر خطا بود. لغزشهای ذهنی و زبانی در آن موج می زد. نشان از فتور در قوه ناطقه داشت. خطیب زبر دست ما که در دوران سیساله پس از انقلاب به چالاکی از همه سخنوران پیشیگرفته بود، آن روز سخت آشفته و ناتوان می نمود. در سخنش نه سحر بلاغت بود نه شهد عبارت، نه کمال معنا نه جمال صورت. صفرای غضب، پروای ادب را از او ستانده بود. چندان که ذهن آشفته بر زبان خفته اش شلاق می زد مرکب سخن رام نمیشد. کلمات سرکش و بی وقار از قفس مغز بیرون می جستند و بر شاخ زبان مینشستند. داوری های باژگونه تاریخی حفرههای کلام را افزون تر کرده بود و خطیب از یکی بر نیامده در حفره دیگر میافتاد. با طلحه و زبیر در می پیچید و به جای علی با آنان می جنگید. دل اهل سنت را به دست نیاورده به درد آورد. خود را چون علی در محاصره دشمنان می دید و بدین خیال کج و قیاس باطل چنان مبتهج بود که مخالفان سیاست و ریاست خود را غاصبان مسند وصایت و ناقضان عهد ولایت پنداشت.
معرکه و مهلکه غریبی بود. تماشاچیان از او انتظار حمله داشتند اما او قوت دفاع هم نداشت. هم نطق خشکیده بود هم منطق. نه خوب سخن می گفت نه سخن خوب می گفت.نه به نقل وفا می کرد نه به عقل. ناطقه و عاقله گویی با هم فرو خفته بودند. کار بدانجا کشید که کورکورانه دست در انبان فرسوده تاریخ کند و شخصیتهای خفته را بر انگیزد و بیازارد و به آنان نقشهای مجعول دهد و بر اجتهادشان مهر انحراف نهد و آیین ویژه خود را معیار داوری عمل دیگران سازد و انتقام گذشتگان را از معاصران بگیرد و با کبر تمام، حق و باطل را در نزدیکی و دوری از خود تعریف کند و بدین حیله آب رفته مشروعیت را به جوی خشکیده ولایت باز گرداند.
آقای خامنهای
وقتی بر سر کار آمدید، در خیال، شریعتی غرب ندیدهای را می دیدم که عنان سیاست را به دست گرفته است. فقه و فلسفه و تفسیر نمی داند، به عوض اهل تاریخ و هنر و بلاغت است. میگفتم همین نیکو است. فقیهان و فیلسوفان غالبا تاریخ نمی دانند و لذا به قول ابن خلدون نا اهل ترین کسان برای ریا ست اند. زمان که گذشت و استبداد نظری وعملی، شما را به سوء تدبیر و ستمگری کشاند و مداحان و متملقان بر شما جوشیدند و ناصحان و ناقدان به زنجیر و زندان افتادند و نظم ملک پریشان شد و بانگ بینوایان بر آمد و دست تطاول حرامیان در اموال ونفوس بیگناهان گشوده شد، بر من آشکار شد که جامه ریاست و ولایت را بر اندام شما نیک نبریده اند و روح خسته و خواب آلوده تاریخ در نیمه شبی تاریک، کلید این ملک را نا سنجیده به دست شما داده است. روزی نبود که از شجره خبیثه استبداد حنظلی فرو نیفتد و سری را نشکند یا کامیرا تلخ نکند. به دعا با خدا میگفتم ایرانی را از هلاکت و سلطانی را از سوء سیاست برهان، اما طناب توحش که سخت تر شد و آتش اختناق که بالاتر گرفت دانستم کار فقط از دعا نمیرود. سالها نیک خواهانه نصیحت کردم و امیدوارانه دل به تاثیر بستم، اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود» و بیمار رنجور تر شد. بیمار ما خیال اندیش شده بود. نصیحت ها را دروغ و دغلبازی ونقدها را توطئه و براندازی می دید و جرمهای جاسوسی و ناموسی برای ناقدان میتراشید و آنان را به زجر و زنجیر می کشید. مداحان را می خرید و نقادان را می درید و رقیبان را سر میبرید. و چندان که نقد و نصیحتها بالا گرفت مالیخولیای دشمن ستیزی هم در او قوت بیشتر یافت. نه اینکه:
هر درونی که خیال اندیش شد چون دلیل آری خیالش بیش شد؟
پس در وعظ و نصیحت بسته شد امر «اعرض عنهم» پیوسته شد
پس به حکم خدا و خرد، اعراض کردیم و اعتراض کردیم.
سوء تدبیر و طغیان ستم و زوال عدالت و بحران مدیریت وتراکم تطاول وتجاوز، کلاه گشاد مشروعیت را عاقبت از سر او برداشت و درماندگی و ناشایستگی او را در تدبیر ملک و تنظیم نظام آشکار کرد. ولایت معنوی که از ابتدا نداشت، ولایت سیاسی را هم در انتها درباخت. اما هنوز جامه جمیل خطابت بر تن داشت، تا نوبت به خطابه اخیر رسید. معلوم شد که نه فقط فقه و فلسفه و تفسیر کم می داند، تاریخ را هم کج می خواند. سخن را هم به اسلوب بلاغت نمی راند. از میوه ممنوعه ولایت خورده است و حالا چون آدم در بهشت، برهنه و بیپناه ،ایستاده است تا کیفرمان «هبوط» در رسد و راهی زمین شود.
و اینک ای «رهبر معظم»! من به شما می گویم که فرمان هبوط صادر شده و از آسمان به زمین رسیده است. بهشت ولایت دیگر جای شما نیست. صدای آدمیان صدای خداست. آیا صدای خدا را نمیشنوید؟
خوش تر آن است که مقام رهبری خود لبیک گویان ردای نا باندام ریاست را از تن بیرون کند و چون آدم ابوالبشر کلمات توبه را بر زبان آرد و از بهشت آسمانی ولایت آرام بر زمین رعیت بنشیند و با حوای خود آسوده زندگی کند و برادر کشی هابیل و قابیل را ببیند و راز دان تاریخ شود. بدین سان، دست کم، خطیبی باقی می ماند تا فارغ از سودای ریاست به ارشاد و موعظت بپردازد و به عهد امانت وفا کند، مگر دیگر بار با کرامت ورخصت مردم در «مسجد کرامت» تردد کند و به شکرانه سلامت «درویشان بینوا را تفقّد کند».
یا خفتگان مجلس خبرگان سر از خواب غفلت بر آورند و بند اسارت بشکنند و روزگار ولایت جایره را به سر آورند. ولی آیا امید بستن به سرد مزاجان گرمخانه خبرگان، که مشاطگان قدرت اند و رطب خوردگان ولایت، آب به غربال پیمودن و گره بر باد زدن نیست؟
اما آن جریده دریده نگون بخت که گوش به فرمان بیت رهبری است وقتیجعل خبر کرد و مرا «مرتد» شمرد، دانستم که پا را از گلیم غصبی خویش دراز تر کرده است. منتظر نشستم تا از بیت ولایت اشارتی رود و فرمان «استرداد ارتداد» صادر شود. چون میدانستم که رهبری حکم تکفیر و ارتداد را از شوون ولایت میداند و بولفضولی دیگران را در این امر ولایی حتا اگر فقیهان و مراجع باشند، نه به خاطر عدالت بل به خاطر ولایت، تحمل نمی کند. چنین شد و آن نگون بختان وادار به تکذیب شدند و کذب بر کذب انباشتند و پلیدی نخستین را به پلیدی دیگر شستند و بر آن اسکناس هفت صد تومانی که با تقلبی ابلهانه جعل کرده بودند مهر باطله زدند. با خود «حافظانه» می خواندم:
به شکر تهمت تکفیر کز میان برخاست بکوش کز گل و مل داد عیش بستانی
جفا نه شیوه دین پروری بود، حاشا همه کرامت و لطف است شرع یزدانی
من از آن نسبت مکرر مجعول ابدا نرنجیدم و بر خود نلرزیدم چون ایمان خود را از عارفان گرفتهام نه از فقیهان. فقیهان باید بر خود بلرزند که جمعیبیفضیلت و بیایمان چنین ریشخند فقاهت می کنند و سرمایه شان را بر سر بازار سیاست آتش می زنند. «ولیٌ امر مسلمین» باید پریشان شود و گریبان چاک کند که بزهای لنگ پیشاپیش گلٌه می روند و بر تر از سلطان، فرس می رانند و خادمند و مخدومی می کنند. و بداند که دیری نخواهد گذشت که شاخ گستاخ این دشمنان خانگی جامه و عمّامه ولایت را هم بدرد و تاج سلطنت را بشکند و روزگار امارت را تباه کند. هلا تا کار را از دستش بیرون نیاورده اند گریبان خود رااز دستشان بیرون آورد وایرانی را از هلاکت وسلطانی راازسوء سیاست برهاند.« صبا گر چاره داری وقت وقت است».
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از این حاصل اوقات بریم
فتنه می بارد از این سقف مقرنس برخیز تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
ربنا لا تسلٌط علینا من لا یرحمنا: خداوندا حاکمان بی رحم را بر ما چیره مکن.
عبدالکریم سروش
خرداد ماه هزار و سیصد و هشتاد و نه خورشیدی
لحظاتِ پس از ترور ِ شهید سیّد علی موسوی
فیلم 2.5 دقیقه است و لحظاتِ پس از ترور شهید علی موسوی (خواهر زاده ی مهندس موسوی) را به تصویر می کِشد. ایشان در عاشورای خونین 1388 در خیابان ترور شدند. این جا، توضیحاتی در مورد نحوه ی شهادت و خاک سپاری و تصویر تقریبی قاتل -به نَقل از یک شاهد عینی- داده اَم.
فیلم بسیار تکان دهنده است…
نامه ی محسن کدیور به سیّد حَسَن خمینی
[پیش از این هم گفته اَم با عمده ی حَرف های روشن فکران دینی موافق نیستم امّا این نامه جنبه های مهمّی دارد که باید منتشر شود. مولا علی (روحی فداه) می فرماید: «به حَرف توجّه کُنید، نَه به گوینده ی آن؛ همان طور که به مظروف توجّه می کُنید و نَه ظرف» و این نامه -فارغ از نام نویسنده ی آن- حَرف های نسبتن قابل قبولی دارد.]
باسمه تعالی
برادر گرامی حضرت حجت الاسلام و المسلمین سید حسن خمینی
سلام علیکم
وقایع 14 و 23 خرداد تهران و قم زنگ خطری بود که خبر از سقوط ارزشهای اخلاقی و موازین اسلامی در ایران آن هم در حق بازماندگان و بیت بنیانگذار جمهوری اسلامی می داد. کارگردانان این نمایشهای رسوا پیش بینی نمی کردند که اقدام شنیعشان با اعتراض بسیاری از فقها و مراجع از یک سو و اکثر ملت ایران از سوی دیگر مواجه شود. موقع را مغتنم شمرده به عنوان یک دوست مشفق ضمن ابراز تاسف فراوان از ظلمی که ارباب قدرت در حق شما روا داشتند، با شما برادرانه درد دل می کنم و بحثی طلبگی در میان می گذارم:
اول. شما در قبال ظلمی که بر ملت ایران می رود، از چند جهت مسئولید: اول، به مثابه یک شهروند ایرانی در مطالبه حقوق قانونی؛ دوم، به مثابه یک مسلمان در امر بمعروف و نهی از منکر و نصیحت به ائمه مسلمین؛ سوم، به عنوان یک عالم دین در وفا به عهدی که خداوند با عالمان بسته است که در قبال ظلم و بدعت و مشوه کردن سیمای دین و مذهب ساکت ننشینند؛ و بالاخره چهارم، به عنوان نواده مرحوم آیت الله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی در قبال تحریف راه و مدرسه اش و بدنام کردن میراث معنویش جمهوری اسلامی. اگرچه این جهات متداخلند، اما هر یک در جای خود اهمیت دارند. بحث من در جهت چهارم است.
دوم. جدّ شما مرحوم آیت الله خمینی در فقه سیاسی صاحب مکتب است. این مکتب مفاهیم و اصول تازه ای را وارد فضای اندیشه اسلام شیعی کرد، از قبیل: وظیفه بالمباشره فقیهان در مخالفت علنی با ظالمین و تاسیس حکومت؛ ولایت انتصابی مطلقه فقیه؛ نقش مقتضیات زمان و مکان در اجتهاد؛ اولویت مصلحت نظام بر کلیه احکام اولی شرع؛ حقوق دولت. مکتب سیاسی آیت الله خمینی رقیب قدری بنام مکتب سیاسی آخوند خراسانی دارد، با اصولی از این قبیل: انحصار ولایت مطلقه در ذات ربوبی و انکار ولایت مطلقه بشری؛ امتناع تحقق حکومت مشروعه در زمان غیبت؛ نفی مطلق ولایت فقیه و نفی تقدم فقیه در امور حسبیه و به رسمیت شناختن حق جمهور مردم، عقلای مسلمین و ثقات مومنین در امور حسبیه (به معنای موسعش شامل حوزه عمومی). در مقابل این دو مکتبِ اسلام سیاسی، فقیهان ساکت قرار دارند که نظرا و عملا با سیاست کاری ندارند.
سوم. آیت الله خمینی مؤثرترین شخصیت در ایران و خاورمیانه و در زمره یکی از تاریخ سازان جهان در سده اخیر بوده است. او نظام شاهنشاهی 2500 ساله ایران را با یک انقلاب مردمی سرنگون کرد، نظام تازه ای به نام جمهوری اسلامی پایه ریزی کرد و خود ده سال با اقتدار حکومت کرد. کارنامه ایشان دربردارنده خدمات بزرگی به اسلام و تشیع و ایران و نیز چند خطای نه چندان کوچک است. استقلال ایران، قطع ایادی بیگانگان و احیای فرهنگ اسلامی در زمره خدمات ایشان است. سیاستهای آیت الله خمینی تا به آخر از جانب اکثر ایرانیان حمایت می شد. او با استقبالی تاریخی از تبعید به ایران بازگشت و بر دستان مردم قدرشناس ایران در تشییع جنازه ای میلیونی به خاک سپرده شد.
چهارم. بیست و یک سال پس از درگذشت آیت الله خمینی بزرگترین میراثش در چه وضعیتی است؟ دو دیدگاه کاملا متفاوت بلکه متضاد وجود دارد. ارباب قدرت معتقدند راه خمینی با صلابت ادامه یافته و جمهوری اسلامیِ واقعا موجود تجسم عملی خط امام خمینی است. دیدگاه دوم بر این باور است که جمهوری اسلامی سالهاست از خط امام منحرف شده است. آیت الله خمینی هرگز مقابل مردم نایستاد و اکثریت مردم ایران تا به آخر به عدالت، صداقت و امانتداریش باور داشتند و او را فوق گرایشهای سیاسی موجود می دانستند.
پنجم. به لحاظ نظری نیز خط امام به دو شیوه مختلف تفسیر شده است. ارباب قدرت تصویری مهیب و خشن و زورمدارانه از آن ارائه می کنند، همانکه اسلام ستیزان لائیک و بیگانگان مستکبر از وی ترسیم کرده اند. از این تلقی می توان به اسلام استبدادی، اقتدارگرا و تمامیت خواه تعبیر کرد. صدا و سیمای حکومتی و رسانه های دولتی مروج این تلقی از خط امامند. در همان روزی که به شما اهانت شد، خط امام را در این راستا تفسیر می کردند. در مقابل، اکثر مؤسسان نظام جمهوری اسلامی تصویری دیگر از خط امام ارائه می کنند که در آن: «میزان رأی مردم است» و «اسلام دیکتاتوری را محکوم می کند. اسلام یک نفر فقیه اگر بخواهد دیکتاتوری کند از ولایت ساقطش می کند». و هر نسلی حق دارد برای خودش قانون اساسی بنویسد. این تلقیِ اسلام رحمانی و انسانی از خط امام است.
ششم. در اعتراض اخیرِ بخش بزرگی از ملت ایران به تقلب نهادینه در انتخابات ریاست جمهوری که بواسط سوء تدبیر آشکار مقام رهبری به سرعت به جنبشی ضد دیکتاتوری تبدیل شد، و به نام جنبش سبز شناخته شد، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و نیز اکبر هاشمی رفسنجانی از حقوق ملت دفاع کردند و از موضع خط امام کوشیدند انحراف نظام را بر مبنای قانون اساسی آن اصلاح کنند. خوشبختانه بیت آیت الله خمینی و شخص شما روح جدّتان را شاد کردید و طرف ملت را گرفتید و حاضر نشدید از ظلم حمایت کنید. شما به واسطه این انتخاب خداپسندانه تان محبوب حق طلبان سبزید، و در مقابل، سیاه دلان مستبد از شما خشمگینند.
هفتم. بی شک شما به عنوان یکی از نوادگان فاضل مرحوم آیت الله خمینی بیش از دیگران برای پاسخگوئی به ابهاماتی که درباره مکتب سیاسی آیت الله خمینی مطرح است احساس مسئولیت می کنید و خواهید کرد. پرسشهای ستبری که فراروی این مکتب قرار دارد این است که در حوزه عمومی اگر اراده ملی (یا نظر اکثریت مردم) بر خلاف رأی ولی فقیه بود، آیا باز هم میزان رأی ملت است؟ اگر ولی امر دیکتاتوری کرد، در حالی که شرعا از ولایت ساقط شده است، اگر با زور مردم را سرکوب کند و با تهدید یا تطمیع مجلس خبرگان را ساکت کند و به قوای نظامی و امنیتی برای بقای قدرتش متوسل شود، چه باید کرد؟ به کدام دلیل شرعی یا عقلی حکومت مادام العمر فقیه به دیکتاتوری منجر نمی شود؟ (مادام الشرائط که با پرسش قبلی تعارفی بیش نیست). بالاخره پرسش نهائی این است با توجه به تجربه عملی دو دهه اخیر ایران، آیا تصور ولایت مطلقه فقیه باعث تصدیق به بطلانش نمی شود؟
هشتم. از آنجا که اصل ولایت فقیه و مصداق فعلی آن (بنا به شهادت مرحوم پدر شما و سه نفر دیگر از سران نظام در آن زمان) مورد رضایت آیت الله خمینی بوده است، آیا علاوه بر براهین نظری، ارزیابی منصفانه دو دهه اخیر بالاترین دلیل بر بی اعتباری این نظریه نیست؟ پرسش جدی این است: خط امام این «خطای فاحش» را چگونه می خواهد اصلاح کند؟ چه بسا گفته شود الآن وقت این حرفها نیست. با توجه به تجربه تلخی که نظریه ولایت فقیه در ایران بجا گذاشته و امروز به سد و مانع اصلی حرکت حق طلبانه مردم تبدیل شده است، اجازه دهید حقیقت را بر مصلحت مقدم کرده، تصریح کنیم تکلیف آینده ایران را «رفراندم» تعیین خواهد کرد (همان قاعده ای که جد بزرگوارتان در نخستین خطابه تاریخیش در بدو ورود به وطن در بهشت زهرا بنا نهاد و ما را شیفته خود کرد). امیدوارم شما نیز در تحقیقاتتان به این نتیجه برسید که ولایت شرعی فقیه بر مردم فاقد مستند معتبر عقلی و نقلی است، و «ولایت الأمّة علی نفسها» (ولایت مردم بر خودشان) تنها طریقی است که عقل و نقل به صحت آن شهادت می دهد.
جنبش سبز در مبارزه مسالمت آمیز خود با استبداد دینی و ولایت جائر راهی دراز در پیش دارد و یاری نظری و عملی شما را سخت مغتنم می شمارد. امیدوارم خمینی جوان در آینده ای نه چندان دور از استوانه های حوزه علمیه قم باشد. دعای خیر ما بدرقه راهتان.
إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّـهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ
برادر شما
محسن کدیور
26 خرداد 1389، سوم رجب 1431