نوشتههای برچسب خورده با ‘تظاهرات’
به یادِ حماسه ی 25 خُرداد 1388؛ مشاهدات عینی از 25 خُرداد 1389
پس از مدّت ها، اِم روز به یادِ حماسه ی 25 خُرداد، مچ بند سبزم را به دستم بستم و در همان مسیری که پار سال هم راه با مادرم در سیل آرام و ساکت و سبز خیابان آزادی جاری شده بودیم و در همان ساعتی که پار سال به راه پیمایی رَفته بودیم راه رَفتم. مشاهداتم این ها ست؛ پار سال و اِم سال.
تقاطع بزرگ راه یاد گار امام و خیابان آزادی، کار خانه ی زمزم، تقاطع خیابان های جیحون و آزادی:
1388: کار گَران کار خانه ی زمزم دست از کار کشیده اَند و جمعیت را با شگفتی و شَعَف می نگرند. چند تای ِ شان دو انگشتِ شان را V شکل بالا گرفته اَند. پلیس های معمولی، با فاصله از هم در حاشیه ی خیابان ایستاده اَند و مَردُم به آن ها خسته نباشید می گویند. از ساختِ مان ها مَردُم فیلم و عکس می گیرند و با شادی نگاهِ مان می کُنند و V نشان می دهند. وقتی از زیر گذر ِ یاد گار امام رَد می شَویم مَردُم ِ آن بالا فیلم می گیرند و با خوش حالی به هم نگاه می کُنند. چند موتور سوار ِ لباس شخصی برای تحریک جمعیت به شعار دادن، ما را هو می کُنند و ما یک دیگر را به سکوت و آرامش دعوت می کُنیم. دماغ ِ شان می سوزد.
1389: جلوی کار خانه -که ماشین آلاتش را تعویض کرده اَند و دیگر اثری از کار گران ِ پای دست گاه ها نیست- یک گردان لباس شخصی -با جلیقه یا شلوار پلنگی- نشَسته اَند و کمی آن طَرَف تَر پلیس های یگان ویژه حاضر اَند. این جا به جای سَر باز صفر های نیروی انتظامی، سَر باز های سپاه با لباس های خاکی ِ شان حاضر اَند. همه گی باتوم -یک سِری چوبی، یک سِری پلاستیکی- دارند و دو نفر اسلحه ی وینچستر دارند. سپر و کاسکت و موتور سیکلت های ترِیل هم جزء جدا نشدنی آن ها ست. دو وانت تویوتای خاکی رنگ هم جلوی کار خانه ی زمزم پارک شده. تقاطع یاد گار امام و خیابان آزادی گروهی پلی معمولی -با باتوم و سپر- ایستاده اَند و در تقاطع جیحون، هم پلیس هست، هم لباس شخصی. باز هم دماغ ِ شان می سوزد، کاری ندارند بکُنند، دور ِ هم به یک موبایل خیره می شوند و از پخش کلیپی می خندند.
تقاطع خیابان های آذربایجان و آزادی، خیابان های به بودی و آزادی، مسجد:
1388: در مسیر میدان آزادی به میدان انقلاب راه می رَوَم، دارم بَر می گردم. خوش حال اَم، خوش حال اَم با تمام بدن درد و نا راحتی، توانسته ایم قدرت نمایی کُنیم و این کار را با بلوغی بی نظیر انجام دهیم. از خوش حالی با یک پلیس دست می دهم و به او خسته نباشید می گویم. در سکّو های مسجد -در مسیر ِ مقابل، موقع ِ رَفتن- محمّد رضا خاتمی را دیده اَم که شال سبز رنگی بَر گردنش است و با مَردُم احوال پُرسی می کُنَد. ابطحی را هم دیدم، خوش حال بود، تُپُل بود.
1389: تقاطع خیابان آذربایجان مملوء از پلیس است، موتور هم هست. پلیس های عادی در اقلّیت اَند، ضدّ شورش و لباس شخصی ها غوغا می کُنند. چند لباس شخصی ماسک دارند، ماسک هایی شبیه همان ها که ما برای شناسایی نشدن می زنیم. در تقاطع به بودی هم همین وضع هست، آن جا تقریبن تمام نیرو ها بسیجی اَند. این جا هم سَر بازان سپاهی حاضر اَند، با زانو بند، تنه و ساق بند ضدّ شورش. عرق از همه جای ِ شان جاری ست، کلافه اَند. پیر مَردی از کنارم می گذرد: «باز واسه چی لشکر امام زمانو آوردن؟». لَب خند می زنم، مچ بندم را می بیند، می گویم: «پار سال 25 خُرداد چه روزی بود…».
تقاطع خیابان های خوش و آزادی:
1388: هوا رو به تاریکی می رَوَد، خسته گی ِ مان شیرین است. قرار ِ تظاهرات بعدی را هم آهنگ می کُنیم، در مورد حمله به کوی دانش گاه به بقیه اطّلاع می دهیم و در موردش بحث می کُنیم. به این فکر می کُنم چه جواب خوبی با سکوتِ مان با هارت و پورت های خامنه ای -با تأیید زود هنگام و غیر قانونی انتخابات- دادیم.
1389: هوا دارد از گرما می ترکد. تقاطع خیابان های خوش و آزادی فقط لباس شخصی هست، باتوم تله سکوپی و موتور سیکلت و جلیقه و شلوار پلنگی. چند نو جوان -نهایتن اوایل دبیرستان- را می بینم که باتوم دارند و بعضی روی موتور سوار اَند. یکی مو های سیخ و ژل زده و ریش ِ لنگری دارد. می بینم ِ شان و می خندم، بُلَند. همان مو ژل زده می آید و مثلن خشم گین -که همین اَدا باعث می شود خنده اَم شدید تَر شود- می پرسد چرا می خندم. لَب خند می زنم و می گویم: «یادِ جوکِ با مزّه ای افتادم».
تقاطع خیابان های آزادی و رودکی، تقاطع خیابان های آزادی و نوّاب:
1388: ماشین ها ایستاده اَند، بوق نمی زنند، عصبی نیستند. گاه که جمعیت سَبُک می شود چند ماشین رَد می شود و دستش را V می کُنَد. بغض کرده اَم، نمی دانم این وحدت یک دفعه از کجا پیدا شده، نمی دانم این آدم ها تا پیش از این کجا بودند که من نمی دیدم ِ شان. یک خانم میان سال و چادری از کنارم رَد می شود و می گوید: «هَر چی می کِشیم از دستِ خامنه ای و پسرش ئه!». می مانم چه بگویم، بعدن به مادرم می گویم: «چه می کُنه نوری زاده – سازگارا!». در ویتامینه فروشی ِ تقاطع خیابان نوّاب و آزادی، صف دُرُست شده، ویتامینه فروش خوش حال است از ازدحام جمعیت.
1389: گروهی پلیس، با باتوم و سپر جلوی مَقرِّ راه نمایی و راننده گی ایستاده اَند. در محوّطه، انبوه وَن های سیاه رنگ و موتور سیکلت های ترِیل ِ سیاه است. کامیون ضدّ شورش هم هست، با باله هایی در جلو که احتمالن با اهرم هایی باز می می شود و برای درو کردن ِ جمعیت است. همانی که این جا شرحش را نوشته اَم. در تقاطع خیابان های نوّاب و آزادی چند مینی بوس پُر از ضدّ شورش ایستاده. همه گی غیر از باتوم و کاسکت و سپر، ماسکِ ضدّ گاز -نظیر ماسک هایی که در حملات شیمیایی استفاده می شود- دارند. یک اسلحه ی پرتاب گلوله ی رنگی -مانند اسلحه ی بازی ِ پِینت بال- در دستِ یکی شان هست. یک سَر باز صفر با یک کتری ِ شربت و چند لیوان میان پلیس های می گردد و شربت بهِ شان می دهد. خسته گی در چهره های ِ شان پیدا ست. دو نفر ِ شان با هم دردِ دل می کُنند، می نالند: «این چه وضعی یه؟ هَر روز هَر روز آماده باش! کَسی نیست که، خسته شدیم بابا!».
___________________
به خانه که رسیدم، اوّل به ترس مضحک جمهوری اسلامی از مَردُم خندیدم، یک دل ِ سیر. ترسی که امانش را بریده، در سال گرد مراسمی که حتّا یک فراخوان کوچک در فضای مجازی هم نسبت به بَرگزاری تجمّعی برای آن دیده نمی شد چنین تدارک وسیعی برای سَر کوب آماده کرده و این مقدار بودجه صَرف این آماده باش کرده.
بعد، برای تمام آن ها که اِم روز نیستند ولی پار سال در چنین روزی هم گام ِ مان بودند گریستم، چشمانم موقع ِ نوشتن این متن خیس اَند. یادِ شان همیشه با ما ست، روزی خواهد آمد که راه پیمایی ِ 25 خُرداد را هَر چه با شکوه تَر، به یاد تمام جوانان در خون غلتیده، بَرگزار خواهیم کرد…
هِلی کوپتری بالای خانه می چرخد، دور می زند و دور می شَوَد. ترس، ترس، ترس. همین ترس نا بودِ تان می کُنَد ستم پیشه گان!
مشاهدات عینی از 22 خُرداد 1389
دو روز پیش، اِس اِم اِسی با محتوای دعوت برای شرکت در راه پیمایی اعتراضی دانش جویان دانش گاه صنعتی شریف به دستم رسید که می گفت این تظاهرات قرار است از ساعت 15:30 از ساختِ مان اِبن ِ سینا آغاز شود و مسیرش به سوی در ِ اصلی باشد. اِم روز مردّد بودم که این تظاهرات به تَر است یا تظاهراتی که -احتمالن به صورت پراکنده- در خیابان شکل خواهد گرفت. وقتی حوالی ظهر به خانه بَر گشتم و مشاهداتم را از حضور نیرو های ضدّ شورش در خیابان آزادی نوشتم، تصمیم گرفتم ببینم در همین خیابان چه می شود. راستش تصوّر تظاهراتی پراکنده، ولی قدرت مند -نظیر عاشورا- در ذهنم بود.
عصر، وقتی تصمیم گرفتم به خیابان بروَم -با وجود این که تجمّع انبوه نیرو ها و پخش شدن ِ شان را در شهر دیده بودم- هرگز تصوّری از این حجم نیرو نداشتم. در تمام تقاطع های خیابان آزادی، انبوه لباس شخصی و یگان ویژه بود و این مقدار در میدان انقلاب به اوج خود می رسید. به معنای واقعی، یک حکومت نظامی ِ اعلام نشده در شهر حاکم بود و اجازه ی هیچ گونه تجمّع ساده -و حتّا توقّف کوتاه مدّت در پیاده رو- داده نمی شد. یکی، دو جا در میدان انقلاب هم که تجمّعی کوچک در شُرُف شکل گیری بود و شعار هایی بَر می خاست بلا فاصله با سَر کوب مواجه می شد و بسیجی ها به شکلی وحشیانه و گروهی به حمله به مَردُم معترض می پرداختند. من تا میدان انقلاب -آن هم از کوچه، پس کوچه- بیش تَر نتوانستم بروم ولی چند نفر می گفتند جلوی دانش گاه تهران شلوغ شده و گاز اشک آور زده اَند و چند نفر را دست گیر کرده اَند. از آن سو تا حوالی دانش گاهِ مان رفتم -هَر چند از خیابان آزادی نتوانستم، باز از فرعی رَفتم-. در حوالی تقاطع خیابان های به بودی و آزادی در گیری های مختصری ایجاد شد، گروه هایی شکل گرفت و شعار هایی، امّا بلا فاصله سَر کوب و عمدتن حقّ هیچ گونه توقّفی وجود نداشت و مدام فریاد «برو واینَستا!» از این سو و آن سو شنیده می شد. در خیابان آزادی ترافیک بود و صدای بوق ماشین ها شنیده می شد. شخصن یک هلی کوپتر را دیدم که بَر فراز محدوده ی خیابان آزادی در حال پرواز بود. من نتوانستم به دانش گاه نزدیک یا به آن وارد شوم، در اطراف دانش گاه حضور گسترده ی بسیج و یگان ویژه محسوس بود. وقتی به خانه رسیدم از بچّه ها خبر گرفتم که تظاهرات در دانش گاه بَرگزار شده و طِبق معمول سرود «یار دبستانی» خوانده شده و «مرگ بَر دیکتاتور» و «یا حسین، میر حسین» فریاد شده -هَر چند در اطراف دانش گاه حضور گسترده ی یگان ویژه و بسیج به چشم می خورد- و در گیری هایی هم صورت گرفته و اجازه ی ورود و خروج به کَسی داده نمی شده. یکی از بچّه ها تعریف می کرد به سمت بسیجی ها ساندیس پرتاب کرده اَند و متأسّفانه کارتِ چند نفر از دانش جو ها را گرفته اَند -در مورد دست گیری از دوستانم چیزی نشنیدم ولی «کلمه» گزارش داده حراست چند نفر را باز داشت کرده-.
به هَر حال؛ شخصن انتظار دو چیز را نداشتم: اوّل، این حضور گسترده ی یگان ویژه و لباس شخصی ها را -وقتی داشتم از میدان انقلاب بَر می گشتم نفر کناری اَم می گفت: «انگار از همه جا تمام گاردی ها آمده اَند!».- و دوّم این حضور پراکنده و ساز مان نیافته را با وجود این همه نیروی سَر کوب گر؛ که هَر چند قابل قیاس با عاشورا نبود ولی از دید من قابل قبول بود. اعتقاد داشتم -و هنوز هم دارم- که به هیچ قیمتی نباید سنگر خیابان را از دست داد و اِم روز با این همه تدارک حکومت برای خاموش کردن آتشی که یک سال پیش بَر افروخت و با بیانیه ای که هَر چند جلوی حضور وسیع تَر را گرفت ولی از کُشتار وحشیانه هم جلو گیری کرد، نشان دادیم هنوز در خیابان می توانیم برای «آزادی» بجنگیم و در خیابان -این اصلی ترین عرصه ی مبارزه- حَرف های خوبی برای گفتن داریم. ما آموخته ایم چه گونه تظاهرات پراکنده شکل دهیم و نیرو های سَر کوب گر را بفَرساییم؛ این در آینده -وقتی باز هم «روزی سبز» در تقویم فرا برسد- برای ما و جنبش ِ مان فواید بی شماری خواهد داشت.
خبر فوری؛ حضور انبوه نیرو های یگان ویژه در خیابان آزادی – مشاهده ی عینی
در میدان انقلاب حدود ساعت 13 آن چنان خبری از نیرو های انتظامی نبود ولی در تقاطع خیابان های جمال زاده و انقلاب حدود 20 مأمور یگان ویژه حضور داشتند. در تقاطع خیابان های دکتر قریب و انقلاب یک وَن حدود 15 مأمور پلیس -عادی؛ با سپر و باتوم و کاسکت- پیاده کرد و آن ها در این تقاطع جا گیری کردند. تقاطع خیابان های رودکی و آزادی مملوء از یگان ویژه بود. دو اتوبوس پُر از نیرو رو به روی مَقَرّ فرمان دِهی راه نمایی و راننده گی توقّف کرده بود و در محوطّه ی داخلی مَقَر حدود 20 وَن مشکی یگان ویژه و در حدود همین تعداد وانت تویوتا پارک شده بود و علاوه بَر این که درون ِ شان مأمور نشَسته بود، در محوّطه هم حدود 100 مأمور حاضر بودند. حدود 30 دست گاه موتور سیکلت هم در محوّطه ی داخلی دیده شد. نکته ی مهم وجود یک دست گاه کامیون ویژه ی مقابله با جنگ های خیابانی -دارای تجهیزات پاشیدن آب گرم و سرد، اسید و موادّ رنگی، کاملن زرهی- درون محوّطه ی فرمان دِهی راه نمایی و راننده گی بود. در خطّ بی آر تی وَن های مملوء از نیرو، پی در پی به سوی میدان آزادی در حرکت بودند. تمامی مأمورانی که دیدم بی سیم داشتند و در محوّطه ی راه نمایی راننده گی یک سَر هنگ یگان ویژه مشغول تقسیم وظایف نیرو ها بود.
من 22 خُرداد در خیابان اَم، شُما چه طور؟
نمی دانم این ترس از «در خطر بودن جان و مال مَردُم»، از کجا در این بیانیه ی اخیر آمده، امّا می توانم چند حدس بزنم و در ادامه ردِّ شان کُنم، با این امید که اگر کَسی هست که مانند من در شوکِ پا پس کشیدن «هم راهان» تأثیر گذار جنبش سبز است و نمی داند راه بُرد مناسب در این شرایط چی ست هَر چه زود تَر از شوک خارج شود و برای سال گرد این ننگ عظیم تاریخ سیاه جمهوری اسلامی آماده شود.
هم راهان سبز از اَخبار آگاه اَند، می دانند تدارک وسیعی برای سَر کوب دیده شده و حضور مَردُم را در خیابان ها بَر نمی تابند و کُشتار می کُنند.
بله. ایشان از اَخبار گسترده ای مطّلع هستند ولی مگر ما نیستیم؟ همه ی مان خوانده ایم و می دانیم حتّا برای آماده گی ِ بیش تَر مانور بَرگزار کرده اَند -دقیقن انگار جنگی می خواهد در بگیرد-. حالا باید در خانه نشَست تا هَر کاری می خواهند بکُنند؟ باید منتظر ماند و دید یک شنبه، کیهان و وطن اِم روز و جوان و چندین و چند جار چی مجازی و حقیقی دیگر یک صدا بگویند: «خلاص شدیم، بالأخره چشم فتنه را کور کردیم»؟ به فرض حَرفِ تان دُرُست باشد و تدارک گسترده ای دیده باشند -که دیده اَند-، مگر پیش از این چنین نمی کردند؟ کدام یک از ما هستیم که لشگر یگان ویژه و لباس شخصی و موتور سوار های بسیج را -مثلن- در میدان ولی عصر، میدان هفتِ تیر و تمام خیابان های کریم خان و حومه اَش در روز سیزده آبان از یاد بُرده باشیم؟ کدامین روز که مَردُم جان ِ شان را کف دستِ شان گرفتند و برای آزادی در معرض خطر قرار دادند، از ریسک بالای تظاهرات سخن گفتید که این بار و در آستانه ی مهم ترین مناسبت تظاهرات این کار را می کُنید و دل سردِ مان می کُنید؟ کدام بار مسئولیت جان ِ مان را بَر عهده ی شُما قرار دادیم که این بار می هراسید دِینی بَر گردن ِ تان باشد؟ آقایان! ما برای شُما به خیابان نمی آییم که جان ِ مان مسئولیتی برای شُما به وجود بیاورَد.
باید کم خطر ترین راه ها را برای ادامه ی مبارزه بَرگزید.
یا می خواهیم به آزادی برسیم، یا نمی خواهیم. اگر می خواهیم باید بدانیم این مبارزه -حتّا مسالمت آمیز- از خون می گذرد. مگر می شود استبداد با آن همه امکانات و تجهیزات و قدرت و پول، دست بَر دارد و قدرت را خیلی ساده و دو دستی تقدیم ما کُنَد؟ نواقص در جنبش سبز بسیار است؛ از عدم وجود کار تشکیلاتی و ساز مانی و دل بسته گی بی هوده و زیاد از حد به داغ بودن فضای مجازی گرفته، تا مشخّص نبودن چه گونه گی ادامه ی مبارزه؛ امّا با همه ی این ها ما هرگز نباید «سنگر خیابان» را از دست بدهیم و آن را به کودتا چیان وا گذار کُنیم، این به معنی شکست است. آقایان! مبارزه بدون در گیری نمی شود -باید مسالمت آمیز «جنگید» ولی نباید از جنگیدن هراسید-، در گیری هم در خیابان رخ می دهد، نه در راه های کم خطر تَری مثل فعالیت در فضا های مجازی. ما هَر قدر هم بکوشیم و راه های خلّاقانه بیابیم -همه جا را سبز کُنیم، دید و باز دید های سبز انجام دهیم یا هَر کار دیگر-، باز خیابان است که معلوم می کُنَد حکومت باید چه کار کُنَد و اگر باب مذاکره ای گشوده شد قدرت چانه زنی ِ مان را حضور گسترده و بی هراس در خیابان می افزاید.
هم راهان از عدم حضور گسترده ی مَردُم -که به سَر کوب وحشیانه تَری می انجامد- وحشت دارند.
یکی از زیان های گردش در فضای مجازی -و به ویژه وب سایت هایی مثل جَرَس یا بالا ترین- ایجاد توهّم و سَر خورده گی ست. می نگریم چه فضای مجازی ِ یک پارچه ای داریم و در جامعه، خبری -در ظاهر- نیست. همه ی ما باید خیال تظاهراتی شبیه -و نَه مانند- 25 خُرداد را از ذهن بیرون کُنیم. به دلایل مختلف -از جمله سَر کوب گسترده، عدم مشاهده ی پیش رَفت عینی در جنبش نزد عوام، عدم وجود برنامه ریزی مدوّن و دلایل دیگر که بعد از 22 خُرداد به تفصیل به آن ها خواهم پرداخت- نباید انتظار داشته باشیم جمعیتی مشابه 25 خُرداد 88 در خیابان حاضر شوند امّا این دلیل نمی شود همین جمعیت که آماده هستند از حضور در خیابان منع شوند. ما در همین زمان کم می توانیم جمعیت قابل قبولی را برای حضور در خیابان بسیج کُنیم و در خیابان نَه با آن قدرت پیشین که با قدرتی نسبی حاضر شَویم. سَر کوب هم با تظاهرات پراکنده و برق آسا، با تشکیل هسته های محلّی و دوستی برای شرکت در تظاهرات -با هم، پشتِ ما کوه ئه!- قابل کاهش است. اگر هم شد -که از صمیم قلب امید وار اَم چنین شود- و جمعیت زیادی در خیابان حاضر شد که سَر کوب خود به خود منتفی ست.
چند نکته:
- ما نباید خیابان را از دست دَهیم، این اصلی ترین راه بُرد ما ست. اگر خیابان را از دست بدهیم، شکست خورده ایم و باز یابی جنبش سبز دستِ کم چند سال به طول می انجامد. این بار، حتّا اگر عدّه ی معدودی به صورت پراکنده اعتراضاتی را ترتیب دهند -و نَه لزومن در خیابان آزادی و انقلاب-، حیات جنبش تضمین شده است و می توان برای ادامه ی راه قوی تَر اندیشید و بَرنامه ریخت.
- در این فاصله، از دوستان می خواهم جَو ندهند و جَو گیر نشوند. تمام وبلاگ های خارج نشین -که آگاهی ِ شان از فضای مملکت در حدّ همین فضای مجازی ست- بی هوده فضا را داغ نکُنند که مبادا یأس در مَردُم ایجاد شود که این بار دیگر نمی توان این یأس را -اگر پدید آید- به راحتی به امید بَدَل کرد.
پی نوشت 1: این نوشته ها را بخوانید، بسیار سود مَند هستند: +، +، +، +.
پی نوشت 2: خسرو گُل سرخی در کتاب «ای سَر زمین ِ من» می فرماید:
بايد تَپيدن هر قلب اينک سرود،
بايد سرخی هر خون اينک پرچم،
بايد كه قلب ما،
سرود ما و پرچم ما باشد.
بايد در هَر سپيده ی البرز
نزديك تَر شويم.
بايد يكی شَويم،
اينان هراس ِ شان ز يگانه گی ِ ما ست…
بیانیه ی مشترک مهندس موسوی و مهدی کرّوبی به مناسبت 22 خُرداد: «برای حفظ جان و مال مَردُم، راه پیمایی بَرگزار نخواهد شد»
بسم الله الرحمن الرحیم
مردم آگاه و هوشیار ایران!
حضور و مشارکت آگاهانه و مسئولانه شما در پای صندوق های اخذ رأی دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در سال گذشته و بهره گیری گسترده از حق رأی برای تعیین سرنوشت توسط یکایک شما، حرکتی عظیم و حماسه جاودانه بود که می رفت مسیر آینده کشور را از سرازیری مخوفی که گرفتار آن بود و امروز آشکارتر شده است به سمت افق های روشن و قلّه های افتخار که شایسته ملّت بزرگ ایران است برگرداند که متاسفانه دستان نا پاک در آراء پاک شما دست برده و نتیجه به گونه ای اعلام شد که موجب حیرت همگانی گردید و اعتراضات یک پارچه شما مردم آگاه در جهت احقاق حق از دست رفته را برانگیخت ولیکن صد افسوس راهپیمایی و حضور مسالمت آمیز شما به جای آنکه مورد توجه و رسیدگی قرار گیرد سرکوب شد و شما ملت همیشه سربلند هزینه های بسیاری را در طی یک سال گذشته برای احقاق حق به یغما رفته خود پرداخته اید.
راهپیمایی بزرگ و فراموش نشدنی شما در 25 خرداد سال گذشته سند حقانیتی است که گذشت زمان نیز نخواهد توانست از اعتبار آن بکاهد. انتظارات به حق شما مردم عزیز ما را بر آن داشت که جهت پاسداشت آن حماسه به یغما رفته و پیگیری مطالبات به حق ملّتی سرافراز که علیرغم همه سرکوب ها دست از روش مسالمت آمیز بر نداشته و امیدوارانه آینده روشن را برای کشور خود و فرزندان خود طلب می کنند برای سالگرد روز فراموش نشدنی 22 خرداد در حماسه ملی در انتخابات تقاضای برگزاری راهپیمایی بنمائیم.
ما نیز طبق اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی که بر حق بی چون و چرای ملت در تظاهرات و اعتراض صراحت دارد و با هدف جلوگیری از بروز تنش و گرفتن بهانه از دست سرکوبگران و تأمین امنیت انتظامی ملت، درخواست برگزاری تجمع و راهپیمایی در سالروز حماسه 22 خرداد از میدان امام حسین تا میدان آزادی را در موقع مقتضی تسلیم استانداری تهران و وزارت کشور نموده که متاسفانه با بهانه تراشی های متعدد این درخواست بی پاسخ مانده است. لذا تعدادی از احزاب و گروههای اصلاح طلب جهت رفع بهانه جوئی ها درخواست مشابهی را به وزارت کشور ارائه دادند که سیر آن و پاسخ نهائی وزارت کشور به این درخواست در نامه اخیر نمایندگان و احزاب اصلاح طلب آمده است و آنان اعلام کرده اند امیدی به اخذ مجوز از این دولت ندارند.
اکنون در حالی که 48 ساعت به زمان پیش بینی شده برای راهپیمایی باقی نمانده است با عنایت به گزارش نمایندگان احزاب اصلاح طلب و نیز جهت حفظ جان و مال مردم اعلام می داریم راهپیمایی پیش بینی شده برگزار نخواهد شد. بدیهی است با سابقه سیاه یک سال گذشته در سرکوب معترضانی که تنها جرمشان طلب نمودن رأی خود به شیوه ی مسالمت آمیز بود و همچنین اخبار رسیده از سازماندهی مجدد افراطیون و سرکوبگران در جهت یورش به مردم بی دفاع و مظلوم، از مردم و معترضان می خواهیم خواسته و مطالبات به حق خود را از مجاری کم هزینه تر و موثرتری دنبال کنند.
این خودفریبی و ساده انگاری است که تصور شود با تهدید و تحقیر و دروغ در توپخانه هایتان توانسته اید حرکت اعتراضی مردم را منکوب و سرکوب کنید. علیرغم ادعاهای کرکننده رسانه به اصطلاح ملی صدا و سیما و مطبوعات حامی دولت مبنی بر تحلیل رفتن نیروهای جنبش اعتراضی مردم ایران، خود دست اندکاران و سیاستگذاران بیش از هر کس به این نکته واقفند که جنبش زنده است و افتخار واقعی از آن کسانی ست که علیرغم همه تهدیدها و مخاطرات، نا امنی ها، علم به عواقب احتمالی مالی و جانی هنوز از اعتراض بحقشان دست نکشیده اند و حتّی یک اعلام حضور کوچکشان، وحشت بر سرتاپای سرکوبگران می اندازد و لشگرکشی همه جانبه انتظامی و امنیتی را به دنبال می آورد. و این رسم دولتی نامشروع است که جز به موافقان خود مجوز راهپیمایی نمی دهد با این حال راهی را که شما ملّت بزرگ ایران برگزیده اید مسدود شدنی نیست و شما خلّاقانه نقش آفرینی خود را در این مسیر متجلّی خواهید ساخت و ما نیز در همه حال تا رسیدن صبح روشن فردا در کنار و همراه شما خواهیم بود.
والسلام علی من اتبع الهدی
مهدی کرّوبی – میر حسین موسوی
1389/3/20
راه پیمایی سبز سکوت در 22 خُرداد؛ نامه ی تقاضای رسمی دَه حزب و گروه اصلاح طلب
بسمه تعالی
1389/3/18
وزارت محترم کشور
سلام علیکم
پیرو نامه قبلی مبنی بر درخواست صدور مجوز راهپیمایی در نخستین سالگرد انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری و با عنایت به مذاکره تلفنی جناب آقای سلیمانی – رئیس اداره احزاب و تشکل های سیاسی وزارت کشور با تعدادی از نمایندگان گروه های امضا کننده در خواست مزبور، بدینوسیله پاسخ موارد در خواستی اعلام می گردد:
- تاریخ و مسیر برگزاری راهپیمایی: همانطور که قبلاً اعلام شده است از ساعت 16 الی 20 روز شنبه 22 خرداد و مسیر نیز از میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی می باشد.
- راهپیمایی در تمام مسیر با سکوت همراه خواهد بود.
- این راهپیمایی سخنران یا قطعنامه نخواهد داشت.
- انتظامات راهپیمایی بر عهده احزاب برگزار کننده خواهد بود. بدیهی است حفظ امنیت راهپیمایی بر عهده دستگاه های ذیربط می باشد.
- این راهپیمایی کاملاً مسالمت آمیز، بدون حمل سلاح و با رعایت موازین امنیت ملی خواهد بود.
- ممانعت از هر گونه اخلال در برنامه راهپیمایی از سوی افراد فرصت طلب و قانون شکن که قصدشان برهم زدن امنیت است بر عهده دستگاه های انتظامی و امنیتی است و برگزار کنندگان آماده همه گونه هماهنگی با دستگاه های مزبور می باشند.
- راهپیمایان از رنگ سبز به عنوان نماد استفاده خواهند کرد.
- راهپیمایان از پلاکاردهایی با مضمون در خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی و انتخابات آزاد استفاده خواهند کرد.
- چنانچه هر یک از بندهای بالا نیاز به اصلاح یا حذف داشته باشد نمایندگان معرفی شده اختیار تصمیم گیری را با هماهنگی آن وزارت خواهند داشت.
در خاتمه تقاضا دارد نسبت به صدور مجوز در خواستی تسریع گردد تا فرصت تدار ک و هماهنگی شایسته وجود داشته باشد. یادآوری می شود حمل هرگونه سلاح توسط هرکس در این راهپیمایی، به منزله اخلال در آن می باشد و ماموران انتظامی و امنیتی به حسب وظیفه می بایست با مرتکبین برخورد قانونی و بایسته بعمل آورند.
آقایان ابوالفضل قدیانی و علی شکوری راد به عنوان نماینده تشکل های برگزار کننده راهپیمایی برای هر گونه هماهنگی بعدی معرفی می گردند و به ترتیب مسئولیت اجرایی و انتظامی مراسم را بر عهده خواهند داشت.
- مجمع نمایندگان ادوار
- انجمن اسلامی جامعه پزشکی
- مجمع نیروهای خط امام
- مجمع دانش آموختگان ایران اسلامی
- انجمن روزنامه نگاران زن
- حزب اراده ملت ایران
- حزب همبستگی ایران اسلامی
- سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
- جبهه مشارکت ایران اسلامی
- انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها