تا صبح

دانایی را نمی شود کُشت! (طومار شیخ شَرزین، بهرام بیضایی)

نوشته‌های برچسب خورده با ‘روشن فکری دینی

نگاه من به نامه ی سروش به مراجع

دیدگاهی بگذارید »

[نامه ی سروش به مراجع]

شاید آن چنان مهم نباشد ولی ابتدا واژه ها و ادبیات سروش در نامه اش نظر مرا جلب کرد؛ چیزی که در تمام نوشته های او که پیش از این خوانده اَم نیز سابقه دارد و آخرین نمونه اش بیانیه ی او ست که بعد از آن عبارت خامنه ای؛ «هتک حرمت نظام»، منتشر شد و نظیر همین ادبیات در آن هم بود؛ هَر چند این یکی بیش تَر شبیه یک نثر لَب ریز از آرایه و واژه های ادبی ست تا یک نامه یا درخواست سیاسی.

دیگر، پیش نهاد جالب توجّه او ست که مراجع را به مهاجرت تشویق کرده است. شخصن با پیش نهاد او بسیار موافق اَم. مهاجرت روحانیون به آن ها این اجازه را می دهد تا خود را باز یابی کُنند و این فرصت را بیایند تا دور از هیاهو و در فضای درس و بحث یک حوزه ی مستقل به نو آوری در دانش خود بپردازند. این کار نه تنها یک اعتراض مدنی ست، بَل که به حیات دو باره ی روحانیون کمک می کُنَد. سروش به دُرُستی به این اشاره کرده که در غرب با وجود تمام حمله هایی که به کلیسا می شود، هنوز هم دین به حیات خود ادامه می دهد و مَردُم آزاد اَند که دین دار باشند یا نَه، و این بیش از همه نشان از این دارد که این خطر احساس می شود که با «قائم شدن قیامت صغرای خلق» نه تنها بساط استبداد دینی بَر چیده شود که بساط روحانیون و حتّا دین هم جمع شود، و راهی که در این میان هست تنها مهاجرت روحانیون به یک فضای مستقل است تا بتوانند با انطباق شرع با مقتضیات زمان -آن چه قرن ها ست فراموش شده و شرع در مواردی نظیر نماز در هوا پیما متوقّف شده است- و دست کشیدن از این خواست که حکومت باید در دست مردان دین دار باشد حیات خود و دین را تضمین کُنند. دلیل تداوم حیات کلیسا در غرب این است که کلیسا حیات تمامیت خواهِ خود را -که ناشی از تلقّی مَردان دین است که خود را جای خدا می گذارند- به فراموشی سپرده و خود را در موارد خیریه و بحث های دینی نظری محدود کرده و مَردُم را در حیاتِ شان به اصول دست یافته ی بشر وا گذاشته و تنها در امور شخصی آن ها، آن هم تنها وقتی از ایشان نظری خواسته شود ابراز نظر می کُنَد. اگر روحانیون به این حد راضی نباشند و بخواهند با یاری نحله ی منحوس «روشن فکری دینی» باز ردای حکومت بَر تَن کُنند باید فاتحه ی دین و روحانیت و روشن فکری دینی را با هم خواند. سروش با زیرکی می گوید:

چهره ی متبسّم و انسان نواز و حق مدار و خرافه گریز و خِرَد پذیر روشن فکری دین دار وعالمان پارسا چندان دل ربا ست که کسی از آن نگریزد و کفر را بر ایمان نگزیند.

این ابراز همان خواست آز مندانه ی این جماعت است که در این نامه هم مجال بروز یافته است و همین آز مندی اگر تداوم یابد دین را به همان سَر نوشتی دچار خواهد کرد که گفتم.

امّا رخ داد های پس از انتخابات نشان داد که مَردُم به دُرُستی بَرگزیده اَند و نه تنها با «ولایت فقیه» مخالف اَند (به یاد بیاورید شعار زیبای «مَرگ بَر اصل ولایت فقیه» را) که با هَر گونه التقاط دین با شیوه های مرسوم حکومت داری که بشر به آن ها دست یافته و در طول زمان آن ها را آزمایش و ایراد های ِ شان را بَر طَرَف کرده مخالف اَند (باز به یاد بیاورید شعار زیبا تَر «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی» را). روشن فکری دینی باید بداند دوره ی مَردُم سالاری دینی؛ این ترکیب نا موزون، به سَر آمده و دوران مَردُم سالاری ست و باید از این خیال خام دست بَردارد که دین را در لباس دیگری سوار بَر جنبش مدنی سبز کُنَد. روابط انسان ها را با هم حقوق متقابل تعیین می کُنَد، حکومت داری را اصول پذیرفته شده ی علوم انسانی شکل می دهد و دین در این میان برای رابطه با خدا به کمک انسان می آید.

مهاجرت مراجع خوب است؛ به حیاتِ شان کمک می کُنَد، امّا به شرطی که مراجع به محدوده ی معنویت های شخصی و بحث های فقهی نظری قناعت کُنند و حکومت را به اهلش وا بگذارند. در غیر این صورت اثری از دین و مراجع در آینده نخواهد ماند.

نوشته شده توسط بامداد راد

25 مه 2010 در 17:30

نوشته شده در نگاه کرگدنی, جنبش سبز

برچسب خورده با , , ,

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.